برآستان جانان گر ســــر توان نهادن ........ گلبانگ سربلندی برآسمــــان توان زد

عاشورا - Atyabi Weblog/وب نگاری اطیابی
X
تبلیغات
رایتل

عاشورا

منظور از عاشورا [۱] روز دهم ماه محرم سال ۶۱ هجری قمری است. با گاه‌شماری هجری خورشیدی این روز مطابق است با ۲۱ مهر سال ۵۹ هجری خورشیدی. [۲] شهرت این روز به خاطر آن است که حسین ابن علی بن ابی طالب - امام سوم شیعیان - و یاران وی در واقعه کربلا در جنگ با لشکر یزید  ابن معاویه شهید شدند و مسلمانان در آن سوگواری می‌کنند. در مناطق شیعه نشین مراسم عزاداری برگزار می‏‌شود. در تقویم رسمی ایران، افغانستان و عراق این روز تعطیل می‌باشد.

کربلا که این فاجعه بزرگ درآن اتفاق افتاد کجاست؟

منابع مقاله:

فرهنگ عاشورا، محدثی، جواد؛

قبـــــــله   اهل  حقیقت  کربلاست        کربلا ، او  قبله اهل ولاست

گر چه دارد کعبه ، مروه  یا صفا        لیک، کی دارد منای کربلا؟

کعبه را گر زمزم است آب حیات         کربلا راآب خضر آمد فرات

 رو نما  عارف ، صلات رکعتین         در خم ابروی محراب حسین

«کربلا»،مدفن سید الشهدا (امام حسین (ع) ) است،سرزمینی که عظیمترین حماسه خدایی بشر،درعاشورای سال61هجری در آن اتفاق افتاد و موجش سراسر تاریخ و پهنه جهان را فرا گرفت.

خاک آن،بوی خون می دهد و تربت کربلا مقدس و الهام بخش است و در فضیلت آن،روایات بسیاری نقل شده است. (1) امام علی «ع »پس از جنگ صفین،هنگام عبور از کربلا همراه برخی همراهان،چشمانش پر از اشگ شد و فرمود:اینجاست محل فرودآمدنشان...و اینجاست شهادتگاه عاشقان بی نظیر که در گذشته و آینده،نمونه ندارند:«...مصارع عشاق شهداء لا تسبقهم من کان قبلهم و لا یلحقهم من بعدهم...» (2) و به همین خاطر،«کربلا»سمبل ایثار و جانبازی وشهادت طلبی و شوق و شور حماسی شناخته شده است و در طول تاریخ نیز،کانون عشقهای برتر بوده و همچون مغناطیسی،دلهای مشتاق و شیدای معرفت را به سوی خودکشیده است.در حماسه دفاع مقدس ایران نیز،بسیاری از رزمندگان اسلام،به شوق کربلاو زیارت حرم حسینی،جبهه ها را درمی نوردیدند و با بعثیان کافر می جنگیدند و رو به کعبه عشق،کربلای سید الشهدا«ع »شهید می شدند،چون کربلا سمبل هر جایی است که صحنه دیگری حق و باطل باشد.

در حسرت کوی کربلا می رفتند مشتاق به سوی کربلا می رفتند گلگون تن و خونین کفن و بی پر و بال اینگونه به سوی کربلا می رفتند (3)

در روایات آمده است که سید الشهدا«ع »نواحی اطراف قبر خویش را از اهل نینوا وغاضر یه به مبلغ شصت هزار درهم خریداری کرد و به خود آنان صدقه داد و با آنان شرط کرد که مردم را به جایگاه قبرش راهنمایی کنند و هر که را به زیارت آن حضرت آید،سه روز مهمان نمایند و پذیرایی کنند. (4) باری،کربلا نام یکی از شهرهای کشور عراق است که در کنار رودخانه فرات قرارداشته است.این شهر،تا سال 61 هجری،بیابان بوده است.از آن زمان به بعد،بر اثرشهادت حسین بن علی «ع »در آن محل،بتدریج مورد توجه شیعیان آل علی قرار گرفت وپس از بنای مرقدهای شهدا،متدرجا" مرکز جمعیت گردید و امروز،یکی از شهرهای زیارتی عراق می باشد که قریب 65000 تن جمعیت دارد و در ماههای محرم و صفر وهنگام زمستان،به سبب ورود زایران،جمعیت شهر به 000/100 تن می رسد. (5) در این که «کربلا»یعنی چه و ریشه لغوی آن چیست و از چه گرفته شده،بحثهای مفصلی انجام گرفته است. (6) طبق برخی نقلها،این نام از ترکیب «کرب »و«ال »ساخته شده است، یعنی حرم الله،یا مقدس الله،«کرب »در لغت سامی به معنای «قرب »در عربی است(کرب:قرب).اگر«ال »هم به معنای «الله »باشد،کربلا به معنای محلی است که نزدخدا،مقدس و مقرب است،یا«حرم خدا»است. (7) برخی هم آن را ترکیب یافته از«کور بابل »دانسته اند،یعنی مجموعه ای از آبادیها و روستاهای بابل.موقعیتی که کربلا در آن قرار دارد،در بین النهرین است.این منطقه در گذشته های دور،مهد حوادث و احیانا"تمدنها بوده است و بخشهای گوناگونی از این ناحیه، نامهای مختلف داشته است.کربلا،کور بابل،نینوا،غاضر یه،کر بله،نواو یس،حیر،طف،شفیه،عقر،نهر علقمی،عمورا،ماریه و...که بعضی از اینها نام روستاها و آبادیهایی در این منطقه وسیع بوده است. (8) حرم مطهر امام حسین «ع »که در این شهر قرار دارد،تاریخچه ای مفصل دارد و دردوره های مختلف تاریخی،بنای آن تغییرات و تعمیراتی یافته است.کربلا،شهری است که خاندانهای ریشه دار در آن ساکن بوده اند.حوزه علمیه داشته و خانواده هایی شریف،ادیب و علمای برجسته از آن برخاسته و در آن زیسته اند.قبر حضرت عباس «ع »نیز درهمین شهر است.در قرون اخیر نیز شاهد تعدادی حوادث و انقلابها و فتنه ها بوده است. (9) ولی به هر حال،در کربلا بیش از نشانهای جغرافیایی و تاریخی،باید مفاهیم والای انسانی و شورگستر یها و الهام بخشیهای قداست آفرین را سراغ گرفت.

پی نوشتها

1- ر.ک:سفینة البحار،ج 2،ص 11 و 475.معروفست که:«کل ارض کربلاء و کل یوم عاشورا».در باره این مرقد مطهر ازجمله «چهل حدیث کربلا»،نشر معروف نیز منتشر شده است.

2- همان،ص 197 و 475.

3- علی مرادی.

4- مجمع البحرین،طریحی،واژه «کربل ».

5- فرهنگ فارسی،معین.برای آشنایی با تاریخ این شهر از دیر باز تا عصر حاضر،ر.ک:«تراث کربلا»از سلمان هادی الطعمه(این کتاب به فارسی هم ترجمه شده است:میراث کربلا)همچنین ر.ک:«موسوعة العتبات المقدسه »جلد 8(قسم کربلا)از جعفر الخلیلی.

6- از جمله ر.ک:«موسوعة العتبات المقدسه »،ج 8،ص 9 به بعد.

7- همان،ص 10.

8- تراث کربلا،ص 19.

9- ر.ک:«تراث کربلا»،سلمان هادی الطعمه

منبع مطلب "کربلا کجاست" :سایت حوزه به نشانی : http://hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&id=4171&SubjectID=13043

تاریخچه عاشورا

امام حسین (ع) بعد از امتناع از بیعت با یزید ابن معاویه،که (خودراخلیفه مسلمانان می دانست وحاکمی لاابالی وشرابخوار ومیمون باز بود) مدینه را به قصد مکه ترک و در روز سوم شعبان به همراه خانواده‏ وارد مکه ‏شدند. در مکه نامه هایی از کوفیان  عراق به امام حسین(ع) رسید که ما بر علیه بنی‏امیه، مصمم بر مبارزه‏ایم و نیاز به رهبر داریم، به کوفه قدم رنجه نما که فرماندار یزید را بیرون می‏نماییم و به رهبری تو گردن می‏نهیم.

امام حسین(ع) مسلم بن عقیل را به عنوان نماینده خود در نیمه رمضان راهی کوفه ‏نمودند.

در روز هشتم ذی الحجه، امام حسین(ع) حج خود را تبدیل به عمره کرده و راهی کوفه ‏شدند،(امام حسین(ع) درتوجیه حرکت وقیام خود علیه یزیدابن معاویه فرمودند"من به قصد اصلاح دربین امت جدم قیام کرده ام.) اما در بین راه خبر شهادت مسلم و بی‏وفایی مردم کوفه به امام حسین(ع) ‏رسید.

قبل از اینکه امام حسین (ع) به کوفه برسند، حُرِّ بن یزید ریاحی با سپاه 1000 نفری خود مانع حرکت امام به سوی کوفه ‏شدند و نهایتا توافق شد که کاروان حسینی به راهی برود که نه راه مدینه باشد نه راه کوفه. حضرت ابا عبدالله (ع) روز دوم محرم به کربلا رسید، و روز سوم عمر سعد با چهار هزار نفر در کربلا اردو زد، بعد از این هر روز بر تعداد لشکر دشمن افزوده می‏شد.

روز هفتم محرم آب را بر امام حسین (ع) و اهل بیت او بستند. روز نهم شِمر با چهار هزار نفر و نامه‏ای از عُبید الله بن زیاد وارد کربلا شد، او در این نامه به عمر سعد گفته بود، کار حسین (ع) را یکسره کند و با او بجنگد و اگر این کار را نمی‏تواند انجام دهد، فرماندهی را به شمر واگذار کند.

روز دهم امام حسین(ع) با 32 سواره نظام و 40 پیاده و دشمن با 30000 نفر، در مقابل هم قرار گرفتند، جنگی نا برابر و ناجوانمردانه آغاز شد و امام حسین(ع) و یارانش به شهادت رسیدند.

یاران امام (ع) از برگزیده‏ترین افرادی بودند که خانواده و دوستان خود را رها ساختند و در رکاب امام (ع) جانبازی و فداکاری کردند و چون قهرمانانی شجاع به جهاد پرداختند، و برای شرکت در میدان کارزار، گوی سبقت را از یکدیگر ربودند.

یاران امام حسین (ع) در راه پیشوای خود از هرگونه فداکاری و جانبازی دریغ نکردند.آنان هرگز به خود اجازه ندادند در حالی که زنده هستند کمترین آسیبی به آن حضرت برسد، و تاب جدایی از او را نداشتند و یکپارچه خود را سپر بلا ساختند و تا آنجا هدف تیر و نیزه قرار گرفتند، تا جان خود را فدا کردند.

شیر مردانی همچون عباس بن علی،فرزندان عبد الله بن جعفر ،پسران عقیل بن ابیطالب،مسلم بن عوسجه اسدی،زهیر بن قین،محمد بن بشیر حضرمی و....در روز عاشورا آنچنان با شجاعت و دلیری به نبرد پرداختند که تاریخ هرگز تا کنون به خاطر ندارد.و در حالی که تعداد سواران آنان از سی و دو نفر بیشتر نمی‏شد به لشگر بی‏شمار دشمن تاختند و قهرمانانه جنگیدند.تا سرانجام درراه حمایت ازامام خودبه شهادن رسیدند

دشمن، اجساد مطهر شهدای کربلا را در بیابان رها کرد و این اجساد بعد از سه روز توسط قوم بنی‏اسد دفن شدند.

عصر روز یازدهم اسرای کربلا را که در آن بین امام سجاد (ع) و حضرت زینب (س) قافله سالار بودند، بر مرکبهای با پالان چوبین و بی‏پارچه، سوار کردند و آنها را از کنار قتلگاه عبور داده به سمت کوفه بردند.

منبع تاریخچه عاشورا: سایت حوزه به نشانی: http://hawzah.net/Hawzah/Subjects/Subjects.aspx?LanguageID=1&id=13043

ذیلا"برای اطلاع از تاریخچه وقایع کربلا روزشمار وقایع ارایه میگردد:

روزشمارقیام کربلا

فرهنگ عاشورا،:جواد محدثی

حوادثی که درارتباط با نهضت عاشورا درشام ، مدینه، مکه، کوفه، کربلاو...به ترتیب زمانی اتفاق افتاده بشرح زیراست:

15رجب 60 هجری: مرگ معاویه درشام ونشستن یزید به جای پدر.

28رجب 60 هجری: رسیدن نامه یزید به والی مدینه مبنی برگرفتن بیعت از حسین(ع)ودیگران.

29رجب 60 هجری: فرستادن ولید،کسی را سراغ سیدالشهدا ودعوت به آمدن برای بیعت،دیدارامام حسین از قبرپیامبروخداحافظی،سپس هجرت ازمدینه،همراه با اهل بیت وجمعی از بنی هاشم.

3شعبان 60 هجری: فرستادن ولید،کسی را سراغ سیدالشهدا ودعوت به آمدن برای بیعت،دیدارامام حسین از قبرپیامبروخداحافظی،سپس هجرت ازمدینه،همراه با اهل بیت وجمعی از بنی هاشم.

10رمضان 60 هجری: رسیدن نامه ای ازکوفیان به دست امام،توسط دونفر از شیعیان کوفه .

15رمضان 60 هجری: رسیدن هزاران نامه دعوت بدست امام، سپس فرستادن مسلم ابن عقیل به کوفه برای بررسی اوضاع.

5شوال 60 هجری: ورود مسلم ابن عقیل به کوفه ،استقبال مردم از وی وشروع آنان به بیعت.

11ذیقعده 60 هجری: نامه نوشتن مسلم ابن عقیل ازکوفه به امام حسین وفراخوانی به آمدن به کوفه.

8ذیچجه 60 هجری: خروج مسلم ابن عقیل درکوفه با 4000 هزارنفر، سپس پراکندگی آنان ازدورمسلم وتنها ماندن او ومخفی شدن وی درخانه طوعه وتبدیل کردن امام حسین(ع) حج را به عمره درمکه،ایراد خطبه برای مردم و ورود امام حسین(ع)به مکه وملاقاتهای وی با مردم.وخروج از مکه همراه با 82 نفرازافرادخانواده ویاران به طرف کوفه.دستگیری هانی وسپس شهادت او.

9ذیحجه 60 هجری: درگیری مسلم با کوفیان ،سپس دستگیری او وشهادتش بربام دارالاماره کوفه،دیدارامام حسین با فرزدق دربیرون مکه.

ذیحجه 60 هجری: برخوردامام حسین (ع)با حُر ریاحی وسپاه او درمنزل "شراف".

ذیحجه 60 هجری: دریافت مجددخبرشهادت مسلم ابن عقیل وقیس ابن مسهر درمنزل "عذیب الهجانات".

روزشمار رویدادهای محرم

روز دوم محرم سال 61هجری

1 . امام حسین علیه السلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به کربلا وارد شد . (1) عالم بزرگوار «سید بن طاووس » نقل کرده است که: امام علیه السلام چون به کربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همینکه نام کربلا را شنید فرمود: این مکان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست . این خبر را جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله به من داده است . (2)

2 . در این روز «حر بن یزید ریاحی » ضمن نامه ای «عبیدالله بن زیاد» را از ورود امام علیه السلام به کربلا آگاه نمود . (3)

3 . در این روز امام علیه السلام به اهل کوفه نامه ای نوشت و گروهی از بزرگان کوفه - که مورد اعتماد حضرت بودند - را از حضور خود در کربلا آگاه کرد . حضرت نامه را به «قیس بن مسهر» دادند تا عازم کوفه شود . (4) اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه السلام را دستگیر کرده و به شهادت رساندند . زمانی که خبر شهادت قیس به امام علیه السلام رسید، حضرت گریست و اشک بر گونه مبارکش جاری شد و فرمود:

«اللهم اجعل لنا ولشیعتنا عندک منزلا کریما واجمع بیننا وبینهم فی مستقر من رحمتک، انک علی کل شیی ء قدیر;

خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاه والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع کن، که تو بر انجام هر کاری توانایی(5)

روز سوم محرم سال 61هجری

1 . «عمر بن سعد» یک روز پس از ورود امام علیه السلام به سرزمین کربلا یعنی روز سوم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل کوفه وارد کربلا شد . (6)

2 . امام حسین علیه السلام قسمتی از زمین کربلا که قبر مطهرش در آن واقع می شد را از اهالی نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری کرد و با آنها شرط کرد که مردم را برای زیارت راهنمایی نموده و زوار او را تا سه روز میهمان کنند . (7)

3 . در این روز «عمر بن سعد» مردی بنام «کثیر بن عبدالله » - که مرد گستاخی بود - را نزد امام علیه السلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند . کثیر بن عبدالله به عمر بن سعد گفت: اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم; ولی عمر نپذیرفت و گفت: فعلا چنین قصدی نداریم .

هنگامی که وی نزدیک خیام رسید، «ابو ثمامه صیداوی » (همان مردی که ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا کرد) نزد امام حسین علیه السلام بود . همین که او را دید رو به امام عرض کرد: این شخص که می آید، بدترین مردم روی زمین است . پس سراسیمه جلو آمد و گفت: شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیه السلام برو . گفت: هرگز چنین نمی کنم .

ابوثمامه گفت: پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ کنی . گفت: هرگز! ابوثمامه گفت: پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشت کاری هستی و من نمی گذارم بر امام وارد شوی . او قبول نکرد، برگشت و ماجرا را برای ابن سعد بازگو کرد . سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیکی دیگر از امام پرسید: برای چه به اینجا آمده ای؟ حضرت در جواب فرمود:

«مردم کوفه مرا دعوت کرده اند و پیمان بسته اند، بسوی کوفه می روم و اگر خوش ندارید بازمی گردم ... .» (8)

روز چهارم محرم سال 61هجری

در روز چهارم محرم، عبیدالله بن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیه السلام تشویق و ترغیب نمود .

به دنبال آن 13 هزار نفر در قالب 4 گروه که عبارت بودند از:

1 . شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر;

2 . یزید بن رکاب کلبی با دو هزار نفر;

3 . حصین بن نمیر با چهار هزار نفر;

4 . مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر;

به سپاه عمر بن سعد پیوستند . (9) بهم پیوستن نیروهای فوق از این روز تا روز عاشورا بوده است .

روز پنجم محرم سال 61هجری

1 . در این روز عبیدالله بن زیاد، شخصی بنام «شبث بن ربعی » (10) را به همراه یک هزار نفر به طرف کربلا گسیل داد . (11)

2 . عبیدالله بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام «زجر بن قیس » بر سر راه کربلا بایستد و هر کسی را که قصد یاری امام حسین علیه السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه السلام ملحق شود، به قتل برساند . همراهان این مرد 500 نفر بودند . (12)

3 . در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی که برای نپیوستن کسی به سپاه امام حسین علیه السلام صورت گرفت، مردی به نام «عامر بن ابی سلامه » خود را به امام علیه السلام رساند و سرانجام در کربلا در روز عاشورا به شهادت رسید . (13)

روز ششم محرم سال 61هجری

1 . در این روز عبیدالله بن زیاد نامه ای برای عمر بن سعد فرستاد که: من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز کرده ام . توجه داشته باش که هر روز و هر شب گزارش کار تو را برای من می فرستند .

2 . در این روز «حبیب بن مظاهر اسدی » به امام حسین علیه السلام عرض کرد: یابن رسول الله! در این نزدیکی طائفه ای از بنی اسد سکونت دارند که اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نمایم .

امام علیه السلام اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آورده ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت می کنم، او یارانی دارد که هر یک از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود . عمر بن سعد او را با لشکری انبوه محاصره کرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت می نمایم ... .

در این هنگام مردی از بنی اسد که او را «عبدالله بن بشیر» می نامیدند برخاست و گفت: من اولین کسی هستم که این دعوت را اجابت می کنم و سپس رجزی حماسی خواند:

قد علم القوم اذ تواکلوا

واحجم الفرسان تثاقلوا

انی شجاع  بطل  مقاتل

کاننی لیث عرین باسل

«حقیقتا این گروه آگاهند - در هنگامی که آماده پیکار شوند و هنگامی که سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، - که من [رزمنده ای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشه ام

سپس مردان قبیله که تعدادشان به 90 نفر می رسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیه السلام حرکت کردند . در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه کرد و او مردی بنام «ازرق » را با 400 سوار به سویشان فرستاد . آنان در میان راه با یکدیگر درگیر شدند، در حالی که فاصله چندانی با امام حسین علیه السلام نداشتند . هنگامی که یاران بنی اسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریکی شب پراکنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود کوچ کردند که مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد .

حبیب بن مظاهر به خدمت امام علیه السلام آمد و جریان را بازگو کرد . امام علیه السلام فرمودند: «لاحول ولا قوة الا بالله » (14)

روز هفتم محرم سال 61هجری

1 . در روز هفتم محرم عبید الله بن زیاد ضمن نامه ای به عمر بن سعد از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران، و آب فرات فاصله ایجاد کرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد . (15)

عمر بن سعد نیز بدون فاصله «عمرو بن حجاج » را با 500 سوار در کنار شریعه فرات مستقر کرد و مانع دسترسی امام حسین علیه السلام و یارانش به آب شدند .

2 . در این روز مردی به نام «عبدالله بن حصین ازدی » - که از قبیله «بجیله » بود - فریاد برآورد: ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند که قطره ای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!

امام علیه السلام فرمودند: خدایا! او را از تشنگی بکش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده .

حمید بن مسلم می گوید: به خدا سوگند که پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالی که بیمار بود، قسم به آن خدایی که جز او پروردگاری نیست، دیدم که عبدالله بن حصین آنقدر آب می آشامید تا شکمش بالا می آمد و آن را بالا می آورد و باز فریاد می زد: العطش! باز آب می خورد، ولی سیراب نمی شد . چنین بود تا به هلاکت رسید . (16)

روز هشتم محرم سال 61هجری

1 . «خوارزمی » در مقتل الحسین و «خیابانی » در وقایع الایام نوشته اند که در روز هشتم محرم امام حسین علیه السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند; بنابراین امام علیه السلام کلنگی برداشت و در پشت خیمه ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را کند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشکها را پر کردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد . هنگامی که خبر این ماجرا به عبیدالله بن زیاد رسید، پیکی نزد عمر بن سعد فرستاد که: به من خبر رسیده است که حسین چاه می کند و آب بدست می آورد . به محض اینکه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت کن که دست آنها به آب نرسد و کار را بر حسین علیه السلام و یارانش سخت بگیر . عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود . (17)

2 . در این روز «یزید بن حصین همدانی » از امام علیه السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو کند . حضرت اجازه داد و او بدون آنکه سلام کند بر عمر بن سعد وارد شد; عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام کردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان می پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به کشتن آنها گرفته ای و آب فرات را که حتی حیوانات این وادی از آن می نوشند از آنان مضایقه می کنی؟

عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من می دانم که آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حساسی قرار گرفته ام و نمی دانم باید چه کنم; آیا حکومت ری را رها کنم، حکومتی که در اشتیاقش می سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی که می دانم کیفر این کار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حکومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمی بینم که بتوانم از آن گذشت کنم .

یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیه السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حکومت ری به قتل برساند . (18)

3 . امام علیه السلام مردی از یاران خود بنام «عمرو بن قرظة » را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند .

شب هنگام امام حسین علیه السلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند . امام حسین علیه السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود «عباس » و فرزندش «علی اکبر» را نزد خود نگاه داشت . عمر بن سعد نیز فرزندش «حفص » و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص کرد .

در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه السلام که فرمود: آیا می خواهی با من مقاتله کنی؟ عذری آورد . یک بار گفت: می ترسم خانه ام را خراب کنند! امام علیه السلام فرمود: من خانه ات را می سازم . ابن سعد گفت: می ترسم اموال و املاکم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی که در حجاز دارم . عمر بن سعد گفت: من در کوفه بر جان افراد خانواده ام از خشم ابن زیاد بیمناکم و می ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند .

حضرت هنگامی که مشاهده کرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمی گردد، از جای برخاست در حالی که می فرمود: تو را چه می شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد . به خدا سوگند! من می دانم که از گندم عراق نخواهی خورد!

ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است . (19)

4 . پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه ای به عبیدالله نوشت و ضمن آن پیشنهاد کرد که حسین علیه السلام را رها کنند; چرا که خودش گفته است که یا به حجاز برمی گردم یا به مملکت دیگری می روم . عبیدالله در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، «شمر بن ذی الجوشن » سخت برآشفت و نگذاشت عبیدالله با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت کند . (20)

روز نهم محرم سال 61هجری

1 . در روز نهم محرم (تاسوعای حسینی) شمر بن ذی الجوشن با نامه ای که از عبیدالله داشت از «نخیله » - که لشکرگاه و پادگان کوفه بود - با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد کربلا شد و نامه عبیدالله را برای عمر بن سعد قرائت کرد .

ابن سعد به شمر گفت: وای بر تو! خدا خانه ات را خراب کند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آورده ای . به خدا قسم! تو عبیدالله را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم بازداشتی و کار را خراب کردی ... . (21)

2 . شمر که با قصد جنگ وارد کربلا شده بود، از عبیدالله بن زیاد امان نامه ای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیه السلام گرفته بود که در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه کرد و ایشان نپذیرفت .

شمر نزدیک خیام امام حسین علیه السلام آمد و عباس، عبدالله، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیه السلام که مادرشان ام البنین علیها السلام بود) را طلبید . آنها بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیدالله برایتان امان گرفته ام . آنها همگی گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟! (22)

3 . در این روز اعلان جنگ شد که حضرت عباس علیه السلام امام علیه السلام را باخبر کرد . امام حسین علیه السلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس که چه قصدی دارند؟

حضرت عباس علیه السلام رفت و خبر آورد که اینان می گویند: یا حکم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید .

امام حسین علیه السلام به عباس فرمودند: اگر می توانی آنها را متقاعد کن که جنگ را تا فردا به تاخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاهش نماز بگذاریم . خدای متعال می داند که من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم . (23)

حضرت عباس علیه السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست . عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشکریان خود پرسید که چه باید کرد؟ «عمرو بن حجاج » گفت: سبحان الله! اگر اهل دیلم و کفار از تو چنین تقاضایی می کردند سزاوار بود که با آنها موافقت کنی .

عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیه السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت می دهیم، اگر تسلیم شدید شما را به عبیدالله می سپاریم وگرنه دست از شما برنخواهیم داشت . (24)

چهار حادثه مهم شب عاشورا(شب دهم محرم سال 61هجری)

1 . در شب عاشورا به «محمد بن بشیر حضرمی » یکی از یاران امام حسین علیه السلام خبر دادند که فرزندت در سرحد ری اسیر شده است . او در پاسخ گفت: ثواب این مصیبت او و خود را از خدای متعال آرزو می کنم و دوست ندارم فرزندم اسیر باشد و من زنده بمانم . امام حسین علیه السلام چون سخن او را شنید فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، برو و در آزاد کردن فرزندت بکوش .

محمد بن بشیر گفت: در حالی که زنده هستم، طعمه درندگان شوم اگر چنین کنم و از تو جدا شوم .

امام علیه السلام پنج جامه به او داد که هزار دینار ارزش داشت و فرمود: پس این لباسها را به فرزندت که همراه توست بسپار تا در آزادی برادرش مصرف کند . (25)

2 . امام حسین علیه السلام در سخنرانی شب عاشورا خبر از شهادت یاران خود داد و آنان را به پاداش الهی بشارت داد . در این مجلس «قاسم بن الحسن » به امام علیه السلام عرض کرد: آیا من نیز به شهادت خواهم رسید؟ امام با عطوفت و مهربانی فرمود: فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض کرد: ای عمو! مرگ در کام من از عسل شیرین تر است . امام علیه السلام فرمودند: آری تو نیز به شهادت خواهی رسید بعد از آنکه به رنج سختی مبتلا شوی، و همچنین پسرم عبدالله (کودک شیرخوار) به شهادت خواهد رسید .

قاسم گفت: مگر لشکر دشمن به خیمه ها هم حمله می کنند؟ امام علیه السلام به ماجرای شهادت عبدالله اشاره نمودند که قاسم بن الحسن تاب نیاورد و زارزار گریست و همه بانگ شیون و زاری سر دادند . (26)

3 . امام علیه السلام در شب عاشورا دستور دادند برای حفظ حرم و خیام، خندقی را پشت خیمه ها حفر کنند . حضرت دستور داد به محض حمله دشمن چوبها و خار و خاشاکی که در خندق بود را آتش بزنند تا ارتباط دشمن از پشت سر قطع شود و این تدبیر امام علیه السلام بسیار سودمند بود . (27)

4 . مرحوم شیخ صدوق در کتاب ارزشمند «امالی » نوشته است: شب عاشورا حضرت علی اکبر علیه السلام و 30 نفر از اصحاب به دستور امام علیه السلام از شریعه فرات آب آوردند . امام علیه السلام به یاران خود فرمود: برخیزید، غسل کنید و وضو بگیرید که این آخرین توشه شماست . (28)

روز عاشورا (روزدهم محرم سال 61هجری)

و اینک میدانی دوباره، اینک 72 یار و هزاران دشمن کینه توزی که رحم و مروت را از ازل نیاموخته اند . اینک عاشورا که هر چه از آن بگوییم کم گفته ایم، از برخوردهای جلادانه سپاه عمر بن سعد، یا عنایات و الطاف سیدالشهداء علیه السلام .

سردارانی، سپاه عظیمی را به سوی جهنم رهبری می کردند و امام معصومی لشکر کم تعداد خود را به بهشت بشارت می داد ... و سرانجام شهادت، خون، نیزه، عطش و اطفال، تازیانه و سرهای بریده، آه از اسارت و شام، آه از خرابه و ...

11 محرم سال 61 هجری: حرکت سپاه عمرسعد ونیز اسرای اهل بیت ازکربلا به کوفه،پس از آنکه عمرسعدبرکشته های سپاه خود نماز خواندوآنان را دفن کردواهل بیت را برشترها سوارکرده به کوفه برد.

1 صفر سال 61 هجری: ورود اسرای اهل بیت(ع)از کربلا به دمشق.

20 صفر سال 61 هجری: بازگشت اهل بیت (ع)ازسفرشام به مدینه.

تا  به  قتلت عدو  شتاب گرفت

چرخ را سخت  اضطراب گرفت

ریخت  خون  مقدست  به زمین

آسمان  را ز اشک  آب  گرفت

ابر خون ماه  عارضت  پوشاند

همــــــــه  گفتند  آفتاب  گـــرفت

ناله  مصطفی  به  گوش رسید

موج خون چشم  بوتراب گرفت

شد سیه رنگ  آسمان از خشم

که زخونت زمین خضاب  گرفت

آن  تن  پاره  پاره  را  در بـــر

گه  سکینه  گهی  رباب  گرفت

شست زینب زاشک جسمت را

بلکه از چشم خود گلاب گرفت

بــــــــر تن پاره  پاره  داد سلام

ز آن  بــــریده گلو جواب گـرفت

هر دم از  زخم  بی حساب  تنت

خم شد وبوسه بی حساب گرفت (29)

پی نوشت:

1) الامام الحسین و اصحابه، ص 194; البدء والتاریخ، ج 6، ص 10 .

2) اللهوف، ص 35 .

3) کشف الغمة، ج 2، ص 47 .

4) مقتل الحسین مقرم، ص 184 .

5) بحارالانوار، ج 44، ص 381 .

6) ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 84 .

7) مستدرک الوسایل، ج 14، ص 61; مجمع البحرین، ج 5، ص 461 .

8) تاریخ طبری، ج 5، ص 410 .

9) بحارالانوار، ج 44، ص 386 .

10) او پیامبر را درک کرد، ولی مرتد شده و خود را به عنوان مؤذن فردی بنام «سجاح » که ادعای نبوت کرده بود قرار داد و سپس به اسلام بازگشت و سرانجام در صفین بر علیه امام علی علیه السلام جنگید و در کربلا نیز از لشکریان یزید بود .

11) عوالم العلوم، ج 17، ص 237 .

12) مقتل الحسین (مقرم)، ص 199 .

13) همان .

14) بحارالانوار، ج 44ص 386 .

15) انساب الاشراف، ج 3، ص 180 .

16) ارشاد شیخ مفید، ج 2، ص 86 .

17) وقایع الایام، ج 5، ص 27; مقتل الحسین، خوارزمی، ج 1، ص 244 .

18) کشف الغمة، ج 2، ص 47 .

19) بحارالانوار، ج 44، ص 388 .

20) ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 82 .

21) همان، ج 2، ص 89 .

22) انساب الاشراف، ج 3، ص 184 .

23) الملهوف، ص 38 .

24) ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 91 .

25) الملهوف، ص 39 .

26) نفس المهموم، ص 230 .

27) الامام الحسین و اصحابه، ص 257 .

28) امالی شیخ صدوق، مجلس 30 .

29) شعر از غلامرضا سازگار .

منبع رویدادهای محرم سال 61هجری: سایت حوزه به نشانی: http://hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?LanguageID=1&id=29365&SubjectID=13043

کشته شد گان عاشورا

آمار نهضت کربلا

منابع مقاله:

فرهنگ عاشورا، محدثی، جواد؛

نقش آمار در ارائه سیمای روشن تر از هر موضوع و حادثه،غیر قابل انکار است.لیکن در حادثه کربلا و مسائل قبل و بعد از آن،با توجه به اختلاف نقلها و منابع،نمی توان در بسیاری از جهات،آمار دقیق و مورد اتفاق ذکر کرد و آنچه نقل شده،گاهی تفاوتهای بسیاری با هم دارد.در عین حال بعضی از مطالب آماری،حادثه کربلا را گویاتر می سازد.

به همین دلیل به ذکر نمونه هایی از ارقام و آمار می پردازیم: (1) مدت قیام امام حسین «ع »از روز امتناع از بیعت با یزید،تا روز عاشورا 175 روزطول کشید:12 روز در مدینه،4 ماه و 10 روز در مکه،23 روز بین راه مکه تا کربلا و8 روز در کربلا(2 تا 10 محرم).

منزلهایی که بین مکه تا کوفه بود و امام حسین آنها را پیمود تا به کربلا رسید18 منزل بود(معجم البلدان).

فاصله منزلها با هم سه فرسخ و گاهی پنج فرسخ بود.

منزلهای میان کوفه تا شام 14 منزل بود که اهل بیت را در حال اسارت از آنها عبوردادند.

نامه هایی که از کوفه به امام حسین «ع »در مکه رسید و او را دعوت به آمدن کرده بودند 12000 نامه بود(طبق نقل شیخ مفید).

بیعت کنندگان با مسلم بن عقیل در کوفه 18000 نفر،یا 25000 نفر و یا 40000 نفرگفته شده است.

شهدای کربلا از اولاد ابی طالب که نامشان در زیارت ناحیه آمده است 17 نفر.

شهدای کربلا از اولاد ابی طالب که نامشان در زیارت ناحیه نیامده 13 نفر.سه نفر هم کودک از بنی هاشم شهید شدند، جمعا 33 نفر.این افراد به این صورت اند:امام حسین «ع »

1 نفر،اولاد امام حسین 3 نفر،اولاد علی «ع »9 نفر،اولاد امام حسن 4 نفر،اولاد عقیل 12 نفر،اولاد جعفر 4 نفر.

غیر از امام حسین «ع »و بنی هاشم،شهدایی که نامشان در زیارت ناحیه مقدسه وبرخی منابع دیگر آمده است 82 نفرند. غیر از آنان،نام 29 نفر دیگر در منابع متاخرتر آمده است.

جمع شهدای کوفه از یاران امام 138 نفر.تعداد 14 نفر از جمع این جناح حسینی،غلام بوده اند.

شهدایی که سرهایشان بین قبایل تقسیم شد و از کربلا به کوفه بردند 78 نفر بودند.

تقسیم سرها به این صورت بود:قیس بن اشعث،رئیس بنی کنده 13 سر،شمر رئیس هوازن 12 سر،قبیله بنی تمیم 17 سر، قبیله بنی اسد 16 سر،قبیله مذحج 6 سر،افرادمتفرقه از قبایل دیگر 13 سر.

سید الشهدا هنگام شهادت 57 سال داشت.

پس از شهادت حسین «ع »33 زخم نیزه و 34 ضربه شمشیر،غیر از زخمهای تیر بربدن آن حضرت بود.

این ماهی فتاده به دریای خون که هست زخم از ستاره بر تنش افزون،حسین توست (2)

شرکت کنندگان در اسب تاختن بر بدن امام حسین 10 نفر بودند.

تعداد سپاه کوفه 33 هزار نفر بودند که به جنگ امام حسین آمدند.آنچه در نوبت اول آمد تعداد 22 هزار بودند به این صورت:عمر سعد با 6000،سنان با 4000،عروة بن قیس با 4000،شمر با 4000،شبث بن ربعی با 4000.آنچه بعدا اضافه شدند: یزید بن رکاب کلبی با 2000،حصین بن نمیر با 4000،مازنی با 3000،نصر مازنی با 2000 نفر.

سید الشهداء روز عاشورا برای 10 نفر مرثیه خواند و در شهادتشان سخنانی فرمودو آنان را دعا،یا دشمنان آنان را نفرین کرد.اینان عبارتند از:علی اکبر،عباس،قاسم،عبد الله بن حسن،عبد الله طفل شیر خوار،مسلم بن عوسجه،حبیب بن مظاهر،حر بن یزیدریاحی،زهیر بن قین و جون.و در شهادت دو نفر بر آنان درود و رحمت فرستاد:

مسلم و هانی.

امام حسین «ع »بر بالین 7 نفر از شهدا پیاده رفت:مسلم بن عوسجه،حر،واضح رومی،جون،عباس،علی اکبر،قاسم.

سر سه شهید را روز عاشورا به جانب امام حسین «ع »انداختند:عبد الله بن عمیرکلبی،عمرو بن جناده،عابس بن ابی شبیب شاکری.

سه نفر را روز عاشورا قطعه قطعه کردند:علی اکبر،عباس،عبد الرحمن بن عمیر.

مادر 9 نفر از شهدای کربلا در روز عاشورا حضور داشتند و شاهد شهادت پسربودند:عبد الله بن حسین که مادرش رباب بود،عون بن عبد الله جعفر،مادرش زینب،قاسم بن حسن مادرش رمله،عبد الله بن حسن مادرش بنت شلیل جیلیه،عبد الله بن مسلم مادرش رقیه دختر علی «ع »،محمد بن ابی سعید بن عقیل،عمرو بن جناده،عبد الله بن وهب کلبی مادرش ام وهب،علی اکبر(بنا به نقلی مادرش لیلی،که ثابت نیست).

5 کودک نابالغ در کربلا شهید شدند:عبد الله رضیع شیر خوار امام حسین،عبد الله بن حسن،محمد بن ابی سعید بن عقیل،قاسم بن حسن،عمرو بن جناده انصاری.

5 نفر از شهدای کربلا،از اصحاب رسول خدا بودند:انس بن حرث کاهلی،حبیب بن مظاهر،مسلم بن عوسجه،هانی بن عروه،عبد الله بن بقطر عمیری.

در رکاب سید الشهداء،تعداد 15 غلام شهید شدند:نصر و سعد(از غلامان علی «ع »)،منحج(غلام امام مجتبی «ع »)،اسلم و قارب(غلامان امام حسین «ع »)حرث غلام حمزه،جون غلام ابوذر،رافع غلام مسلم ازدی،سعد غلام عمر صیداوی،سالم غلام بنی المدینه،سالم غلام عبدی،شوذب غلام شاکر،شیب غلام حرث جابری،واضح غلام حرث سلمانی.این 14 نفر در کربلا شهید شدند.سلمان غلام امام حسین «ع »،که آن حضرت او را به بصره فرستاد و آنجا شهید شد.

2 نفر از یاران امام حسین «ع »روز عاشورا اسیر و شهید شدند:سوار بن منعم وموقع بن ثمامه صیداوی.

4 نفر از یاران امام در کربلا پس از شهادت آن حضرت به شهادت رسیدند:سعد بن حرث و برادرش ابو الحتوف،سوید بن ابی مطاع(که مجروح بود و محمد بن ابی سعید بن عقیل.

7 نفر در حضور پدرشان شهید شدند:علی اکبر،عبد الله بن حسین،عمرو بن جناده،عبد الله بن یزید،عبید الله بن یزید، مجمع بن عائذ،عبد الرحمن بن مسعود.

5 نفر از زنان از خیام حسینی به طرف دشمن بیرون آمده و حمله یا اعتراض کردند:

کنیز مسلم بن عوسجه،ام وهب زن عبد الله کلبی،مادر عبد الله کلبی،زینب کبری،مادرعمرو بن جناده.

زنی که در کربلا شهید شد مادر وهب(همسر عبد الله بن عمیر کلبی)بود.

زنانی که در کربلا بودند:زینب،ام کلثوم،فاطمه،صفیه،رقیه،ام هانی(این 6 نفر ازاولاد امیر المؤمنین بودند)فاطمه و سکینه(دختران سید الشهدا)رباب،عاتکه،مادر محسن بن حسن،دختر مسلم بن عقیل،فضه نوبیه،کنیز خاص حسین، مادر وهب بن عبد الله.

پی نوشتها

1-بخش عمده ای از این آمار از کتاب «زندگی ابا عبد الله الحسین »،عماد زاده،«وسیلة الدارین فی انصار الحسین »،سید ابراهیم موسوی و«ابصار العین »،سماوی است.

2-محتشم کاشانی.

منبع آمارنهضت کربلا: سایت حوزه به نشانی: http://hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&id=4175&SubjectID=13043

آگاهی امام حسین (ع) از شهادت

مقدمه

یکی از مهمترین سؤالات در حادثه عاشورا، آگاهی امام حسین (ع) از ماجراهای آینده در فرایند عاشورا است. در این راستا برجسته ترین مسئله، آگاهی آن بزرگوار از شهادت خود و یاران و خاندانش است، این نوشتار به منظور پاسخ به سؤالاتی در این باره تهیه شده است، امید است که این تلاش گامی اندک در تبیین این مسئله و ابهام زدایی از حادثه عاشورا باشد.

آیا امام حسین (ع) می دانست در این قیام بزرگ شهید می شود؟

در پاسخ به این سؤال چند نظریه مطرح شده که مورد بحث و بررسی های مشروحی نیز قرار گرفته است. ما دو نظریه عمده را در این جا مورد بررسی قرار می دهیم.

نظریه اول: اگر چه قیام امام حسین (ع) از همه جهات صحیح و مستند به انگیزه تکلیف خداوندی بود، ولی او نمی دانست در این قیام به شهادت خواهد رسید. لازمه سخن «عبدالرحمن ابن خلدون» (صفحات 216 و 217 مقدمه) و هم چنین عقیده بعضی از متفکران این است که امام حسین (ع) نمی دانست که در سفر به عراق شهید خواهد شد.

نظریه دوم: امام حسین (ع) از شهادت خود آگاه بود. این نظریه، در ضمن تحلیل هایی که از داستان کربلا صورت گرفته، طرح شده است. حال لازم است درباره این مسأله، مطلبی را بیان کنیم:

مقام والای امامت، علم غیب و آگاهی از آینده را به اذن پروردگار برای آنان امکان پذیر می کند.

خداوند سبحان در قرآن مجید می فرماید: «عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احداً الّا من ارتضی من رسولٍ»(1) خداوند دانای غیب است و کسی را به غیب خود مطلع نمی سازد، مگر کسی از فرستادگان خود را رضایت بدهد.

این آیه، به صراحت امکان وجود علم غیب برای غیر خدا را بیان می کند. با انضمام این آیه، به آیات دیگری که علم غیب را مخصوص خداوند می دانند، این معنی اثبات می شود که با عنایت خداوندی کسان دیگری نیز می توانند عالم به غیب شوند.

در ضمن آیاتی که می گوید پیامبر اکرم(ص) علم غیب را به وسیله وحی از پروردگار دریافت کرده و ائمه (ع) از پیامبر اخذ کرده اند، بسیار فراوان است.(2)

ابن خلدون، در فصل پنجاه و سوم از مقدمه خود، پس از بیان مواردی از علم غیب که مستند به امام جعفر صادق(ع) است، می گوید: «حال که کرامت کشف و شهود و اطلاع از امور غیبی برای سایر مردم (از کسانی که ریاضت کشیده و موفق به تهذیب و صفای درونی گشته اند) امکان پذیر است، پس خاندان پیامبر از نظر علم و دین و دیگر آثار پیامبری و عنایت خداوندی... به کشف شهود و اطلاع از حقایق غیبی سزاوارتراند».

از جمله امور غیبی فراوانی که حضرت رسول اکرم(ص) از آن ها خبر داده اند، اطلاع دادن آن حضرت از شهادت امیر المؤمنین(ع) می باشد.(3) ابن ابی الحدید می گوید:(4)

«فصلٌ فی ذکر امورٍ غیبیّةٍ اخبر الامام ثمّ تحققت...»

این فصل در ذکر امور غیبی ای است که امام از آن خبر داده و تحقق یافته اند.

بدان که امیرالمؤمنین (ع) سوگند یاد کرده که مردم از هیچ حادثه ای نخواهند پرسید، مگر این که او درباره آن حادثه خبر خواهد داد. هم چنین خبر خواهد داد از طایفه ای که به وسیله آنان، صد نفر هدایت خواهند شد و صد نفر به ضلالت خواهند افتاد...

این ادعا از سوی آن حضرت، ادعای خدایی یا ادعای نبوت نیست، زیرا آن حضرت اذعان داشت که: از حضرت رسول الله(ص) آن اخبار را دریافت نموده است. درباره اخبار غیبی امیرالمؤمنین(ع) تحقیق کردیم و آن ها را موافق واقع دیدیم و از این راه، به صدق ادعای مذکور از آن حضرت استدلال نمودیم. این موارد بیش از سی نمونه است که به هفده مورد آن اشاره می کنیم:

خبر درباره ضربتی که بر سر مبارکش اصابت خواهد کرد و خون سرش ریش مبارکش را خضاب خواهد نمود.

خبر درباره ملک (سلطنت) معاویه بعد از وفات خود.

خبری در توصیف معاویه و دستور او به سبّ امیرالمؤمنین(ع).

خبر درباره حجاج بن یوسف.

خبر درباره مارقین و خوارج در نهروان.

خبر درباره کشته شدن خوارج.

اخبار درباره ناکثین (طلحه و زبیر) و پیروانشان که جنگ جمل را به راه انداختند.

اخبار درباره قاسطین (معاویه و عمروبن عاص) و دار و دسته آن ها.

خبر درباره شماره سپاهی که از کوفه بر آن حضرت وارد شدند، در آن هنگام که آن حضرت برای جنگ با اصحاب جمل آماده حرکت به سوی بصره گشته بود.

خبر درباره عبدالله بن زبیر: او چیزی را می خواهد که به آن نخواهد رسید. او طناب (دام) دین را برای شکار دنیا می گستراند: «خبّ یروم أمراً و لا یدرکه و هو یعدّ مصلوب قریش» او حیله گر و کینه توز است. امری را می خواهد و لکن آن را در نخواهد یافت. او به دار کشیده شده قریش است.

اخبار درباره پیدا شدن پرچم های سیاه از سوی خراسان و تصریح به قومی از اهالی آن که به «بنی رزیق» معروف بودند. این گروه «آل مصعب» بودند که از جمله آنان «طاهربن الحسین» و فرزندش و «اسحاق بن ابراهیم»بودند که به دولت عباسی دعوت می نمودند.

اخبار درباره ظهور پیشوایانی از فرزندانش در طبرستان مانند «الناصر» و «الداعی»(5) و غیره. ایشان در بعضی از سخنانشان فرموده اند: «و أنّ لآل محمدـ صلی اللّه علیه و آله و سلم ـ بالطّالقان لکنزاً سیظهره اللّه اذا شاء دعائه حقٌّ حتّی یقوم باذن اللّه فیدعوا الی دین اللّه»

و قطعاً برای آل محمد (ص) در طالقان خزانه ای است که اگر خداوند آن را بخواهد ظاهر می سازد. دعای او (دعوت او) حق است تا این که بااذن خداوند قیام می کند و به دین خداوند دعوت می نماید.

خبری که به «عبداللّه بن عباس» درباره انتقال امر زمامداری به فرزندانش داده بود.

هنگامی که «علی بن عبداللّه» متولد شد، پدرش او را پیش علی(ع) آورد. آن حضرت مقداری از آب دهانش را در دهان فرزند عبداللّه وارد کرد و با خرمایی که آن را جویده بود، زیر چانه او را بست. سپس کودک به عبداللّه برگرداند و فرمود: ای پدر ملوک، او را بگیر!

اخبار مربوط به آینده کوفه و این که حوادث بسیار تندی در کوفه بروز خواهد کرد.

اخبار مربوط به «مروان بن حکم» و فرزندانش و این که امت اسلامی روز خونینی از آنان خواهند دید.

اخبار مربوط به بنی امیه، که مدتی کوتاه از دنیا بهره مند می شوند و سپس، همه آن چه را که به دست آورده اند از دست می دهند.

اخبار شهادت امام حسین (ع) از سوی پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) در کتب شیعه و سنی، مجموعاً فوق تواتر است. کثرت ناقلان این اخبار به حدی است که اگر برای کسی یقین آور نباشد، آن شخص از هیچ خبر متواتر دیگری نمی تواند یقین حاصل کند.(6)

درباره این نظریه (شهادت امام حسین (ع) )، دو سؤال وجود دارد:

سؤال یک ـ آیا با علم به کشته شدن در یک حادثه، تصمیم و اقدام برای ورود به آن حادثه مشروع است؟

کسانی که فرقی میان اشخاص و میان حوادث نمی گذارند و برای آنان، مرگ و کشته شدن معمولی و شهادت در راه دفاع از جان ها و ارزش های ضروری و حیات مادی و معنوی یکسان است، می گویند: از آن جا که زندگی، مطلوب مطلق در عرصه هستی است و هیچ مطلوبی به درجه زندگی نمی رسد، لذا با وجود علم به کشته شدن در یک حادثه، اقدام به ورود در آن حادثه، از دیدگاه عقل و شرع ممنوع است. حتی با توجه به اهمیت فوق العاده حیات گفته می شود: اقدام به یک عمل با احتمال خطر مرگ نیز نامشروع است، چه رسد به یقین به مرگ!

پاسخ این سؤال، با شناخت صحیح به معنای زندگی در قضیه «زندگی، مطلوب مطلق در عرصه هستی است» روشن می شود.

معنای صحیح زندگی در عرصه هستی چیست؟

اگر منظور از «زندگی»، فقط خوردن و آشامیدن و اشباع غرایز طبیعی محض باشد، برای کسانی که حقیقت زندگی را در عظمت ها و امتیازات معنوی و کمالات روحانی آن می بینند، ادامه این زندگی با همه ناگواری ها و محرومیت ها و محدودیت هایی که دارد، بسیار تلخ و ادامه آن مستند به یک نوع اضطرار است. لذا این پدیده نمی تواند ذاتاً به طور مطلق برای آنان مطلوب باشد. از سوی دیگر،این همه خودکشی و آرزوی جدی مرگ در هنگام هجوم ناملایمات غیر قابل تحمل، از روشن ترین دلایل عدم مطلوبیت مطلق زندگی طبیعی حیوانی برای هر انسانی است.

اما اگر منظور از زندگی،«حیات معقول» یا «حیات طیبه»،(7) باشد، نه تنها دیگر آن زندگی طبیعی حیوانی، مطلوب مطلق نیست، بلکه مزاحم «حیات معقول» است که شایستگی وصول به جاذبیت شعاع ربوبی را دارد. البته کسی که از «حیات معقول» و حیات مستند به خدا اطلاعی ندارد یا با وجود اطلاع، به علت سست عنصری و پیروی از خواسته های حیوانی، از آن زندگی اعلای انسانی خود را محروم ساخته است، همان زندگی طبیعی حیوانی را بالاترین آرمان خود تلقی می کند و همه توانایی خود را نیز در ادامه آن زندگی به کار می بندد.

خلاصه، برای کسی که زندگی را به معنای «حیات معقول» می داند، زندگی طبیعی محض یک وسیله مناسب برای وصول به «حیات معقول» است. چنین شخصی در راه چنان حیاتی، حاضر است صدها بار دست از زندگی طبیعی محض بردارد.

وجود این احساس با عظمت را در یاران فداکار و آگاه امام حسین(ع) همگان نقل کرده اند. البته اگر کسی به خود اجازه دهد که عظمت فداکاری و کشته شدن در راه جهاد و دفاع از جان و حیثیت و شرافت و آزادی معقول و دفاع از ارزش های والای انسانی را مورد تردید قرار دهد، ما هیچ سخنی برای گفتن با او نداریم، روی سخن ما با کسانی است که برای حیات بشری، معنایی فوق خوردن و خوابیدن و اشباع شهوات و حرکت بر مبنای «من هدف و دیگران وسیله»، معتقدند.

بدیهی است که دفاع و جهاد، یعنی حرکت در مرز زندگی و مرگ. لذا شما اگر سخنان پیشتازان قافله انسانیت، و رشد یافتگان نوع بشر را مورد مطالعه و تحقیق قرار بدهید، خواهید دید که این کمال یافتگان، مرگ را بر زندگی ذلت بار و محدود و غوطه ور بودن در جنب و جوش های حیوانی، ترجیح می دهند؛ زیرا زندگی پست از نظر آنان بدتر از مرگ است. از جمله سخنان امام حسین(ع) در «ذی حُسُم»(8) این است:

«فانّی لا اری الموت الّا سعادةً و لا الحیاة مع الظّالمین الّا برما»(9) من مرگ را جز سعادت، و زندگی با ستمکاران را جز دلتنگی و اضطراب و ملامت نمی بینم.

فرهنگ اقوام و ملل دنیا، به طرزی گسترده، این حقیقت را گوشزد کرده اند که:«مرگ سرخ به از زندگی ننگین است».

حقیقت این است که مشاهده یک حقیقت اعلا در زندگی، این زندگی را قابل تحمل و تفسیر و توجیه می کند:

ما را به میزبانی صیاد الفتی است

ورنه به نیم ناله، قفس می توان شکست

همه می دانیم که:

روزگار و چرخ و انجم سر به سر بازیستی

گرنه این روز دراز دهر را فرداستی

بنابراین، تنها اعتقاد به ابدیّت و حکمت عالیه وجود است که بازی بودن روزگار و چرخ گردون را منتفی می کند.(10) با چنین دریافتی است که انسان های با فضیلت و آگاه، پاسخ سؤالات «من کیستم؟ از کجا آمده ام؟ چرا آمده ام؟ و به کجا می روم؟» را آماده می کنند و از «حیات معقول» برخوردار می گردند.

سؤال دوم: علم به کشته شدن در یک حادثه، چگونه می تواند با فعالیت و اندیشه های مربوط به زندگی و رسیدن به هدف در آن حادثه سازگار باشد؟به عبارت دیگر، کسی که می داند در یک حادثه کشته خواهد شد، چگونه می تواند از آن حادثه برای وصول به هدف و اندیشه خود بهره برداری کند؟ در موضوع بحث، فرض این است که حضرت امام حسین (ع) می دانست که در واقعه کربلا شهید خواهد شد. با این فرض، چگونه به قصد وصول به هدف ـ که اقامه حکومت عدل در جامعه اسلامی بوده است ـ حرکت کرد و با کمال دقت، به انتخاب وسایل اقدام کرد و به نامه های دعوت کوفیان توجه فرمود و حضرت مسلم بن عقیل را برای آماده کردن زمینه به کوفه فرستاد و به تنظیم دقیق امور نظامی با سپاه 72 نفری خود و... پرداخت؟ برای حل این مسأله، باید یک بررسی اجمالی درباره درک انسان ها از زندگی و مرگ داشته باشیم.

آیا انسان ها در درک زندگی و مرگ و حقیقت آن دو یکسان هستند؟

انسان ها، در درک زندگی و مرگ و حقیقت آن دو بسیار متفاوتند. تردیدی نیست که بشر در دوران کودکی در زندگی محض حرکت می کند، بدون این که بداند زندگی یعنی چه؟ طبیعی است اگر او، در این دوران از مرگ نیز دریافتی نداشته باشد، مانند ماهی ای که در آب زندگی می کند و نمی داند اگر از دریا بیرون بیفتد، چه روی خواهد داد؟

به تدریج، با پیشرفت سالیان عمر و دیدن یا شنیدن این که فلان کس مُرد یا آن یکی می میرد، پدیده مرگ با نوعی ابهام برای بشر مطرح می شود.

مردم پس از درک مرگ، که به دنبال زندگی فرا می رسد، اوضاع ذهنی گوناگونی درباره زندگی و مرگ پیدا می کنند، از آن جمله:

برخی از مردم به علت غوطه ور شدن در ابعاد زندگی طبیعی محض، به همان وضع ذهنی دوران کودکی ادامه می دهند و هیچ اندیشه ای را درباره مرگ و زندگی به خود راه نمی دهند. گاهی شدت فرو رفتن فرد در امواج زندگی به درجه ای می رسد که حتی با علم پایان یافتن زندگی خویش، توجهی به انقراض زندگی نمی کند. بدیهی است که این گروه با انواعی از تلقینات، خود را را از به یاد آوردن مرگ و اندیشه درباره عالم پس از آن غافل می سازند! حتی ممکن است نوع تلقین به قدری احمقانه باشد که فرد نتواند پذیرش آن را به دیگران ابراز کند؛ مثلاً گمان کند که «زندگی من نابود نمی شود»! و یا «مرگ فقط برای دیگران است»!

گاهی بی اعتنایی به مرگ، به دلیل شدت غوطه ور شدن انسان در زندگی طبیعی محض نمی باشد، ولی به جهت شیرینی زندگی و لذایذ آن، پدیده مرگ از دیدگاه انسان ناپدید می شود، گویی یقین به مرگ ندارد!

در یکی از سخنان امیرالمؤمنین (ع) این مضمون آمده است که «یقین به مرگ، برای بعضی از مردم مانند شک است»، زیرا غالباً از افق ذهن آنان به دور است.

دسته ای از مردم یقین به مرگ دارند، ولی به سبب تردید و ابهامی که درباره عالم پس از مرگ دارند، نمی توانند زندگی خود را طوری تنظیم نمایند که مرگ روشنایی نتیجه بخشی در زندگی آنان بیندازد.

این سه گروه، در زندگی ابهام آمیز با یکدیگر مشترکند. اینان غالباً در زمان حال زندگی می کنند و با گذشته و آینده کاری ندارند، مگر آن مقدار که به حال حاضر آنان مربوط باشد. در حقیقت، رشته عمر آنان مانند حلقه هایی گسیخته از هم است که یکی پس از دیگری می گذرد. در واقع، حقیقتی به نام زندگی برای این سه گروه مطرح نیست. با این حال، پدیده مرگ برای هر سه گروه ـ اگر توجهی به آن داشته باشند ـ به دلیل عوامل مختلف غم انگیز و نگران کننده است. عامل این اندوه و نگرانی را «ابن سینا» در رساله ای به نام «رسالة فی دفع الغم من الموت»(11) بررسی کرده است.

به واسطه اختلاف درک مردم از «زندگی و مرگ» گروه های دیگر نیز وجود دارند که در این جا نیازی به بیان مشروح آن ها نیست: اما با توجه به اشتراک همه آنان در نقص معرفتی که از زندگی دارند، می توان گفت که همه آنان مشمول این آیه قرآن هستند: «یعلمون ظاهراً من الحیاة الدّنیا و هم عن الآخرة هم غافلون»(12) آنان از حیات دنیا تنها ظاهری را درک کرده اند ولی از آخرت کاملاً غافلند.

حقیقت زندگی و مرگ و معنای واقعی آن دو چیست؟

دو حقیقت مهم درباره زندگی و مرگ

حقیقت اول: زندگی و مرگ، دو جزء مکمل یکدیگر در مجموعه منظم عالم هستی می باشند.

بدیهی است که زندگی یک پدیده گسیخته از هم که در یک خلأ محض قرار گرفته نیست، بلکه جزیی از واقعیات موجود در عالم هستی است که آشنایی لازم و کافی با آن، بدون داشتن آشنایی و آگاهی از اصول کلی حاکم بر مجموعه، امکان پذیر است.

بنابراین، برای درک و فهم حقیقت زندگی لازم است اطلاعی از اصول کلی این عالم بزرگ ـ که پدیده زندگی جزیی از آن محسوب می شود ـ داشته باشیم. سپس، لازم است با مقداری از قواعد و اصول خود پدیده و قوانین و جریاناتی که در به وجود آمدن آن در این مجموعه کیهانی مؤثر بوده اند. آشنا شویم. بالاتر از همه این ها باید بدانیم که یک معرفت عالی در این زندگی وجود دارد که با عبور از پل مرگ، آماده وصول به آن می شویم.

با به دست آوردن این آشنایی ها، خواهیم دانست که «زندگی و مرگ» دو جزء مکمل یکدیگر در مجموعه این جهان بزرگ محسوب می شوند. لذا رشد یافتگان به دیدگاهی دست یافته اند که پدیده مرگ در آن، به هیچ وجه فنا و نیستی و نابودی محسوب نمی شود. زیرا آن چه واقعیت دارد، این است که زندگی (حیات)، حقیقتی است که بنا به مشیت و حکمت بالغه الهی، از مجرای مواد و قوانین عالم کیهانی عبور می کند و مدتی در وجود آدمی به فعالیت خود جهت آماده ساختن شخصیت (نفس، یا من، یا جان) ادامه می دهد. سپس آدمی برای ورود به منزلگه نهایی خود ـ که سرای ابدیت است ـ باید از پل مرگ بگذرد.

حقیقت دوم: این حقیقت با پیشرفت و افزایش رشد شخصیت آدمی کشف می شود، این است که زندگی، با این که نمود یک واحد مستمر را دارد، ولی مانند ذرات نور یک جریان انفصالی است.

در ابیات زیر دقت کنیم:

هر نفس  نو  می شود  دنیا  و ما

بی خبـــــر از  نو  شدن  اندر بقا

عمر هم چون جوی نو نو می رسد

مستمری می نماید در جسد(13)

چنان که:

شــــــاخ   آتش  را  بجنبانی  بســــــاز

در نظـــــــــر آتش  نماید   بس  دراز

این  درازی  مدت  از  تیــــــزیّ  صنع

می نماید  ســــــرعت  انگیزیّ  صنع

پس توراهرلحظه مرگ و رجعتی است

مصطفی فرمود دنیا ساعتی است(14)

این حقیقت، با توجه به اصل دوام فیض خداوندی برای بقای موجودات، مخصوصاً پدیده زندگی، کاملاً روشن می گردد. هم چنین برای روشن شدن بیشتر این حقیقت، توجه به این حدیث مشهور بسیار مفید است:

امام مجتبی (ع) فرمود: «و اعمل لدنیاک کأنّک تعیش ابداً و اعمل لآخرتک کأنّک تموت غداً»(15)

برای دنیای خود چنان عمل کن که گویی برای همیشه زنده خواهی ماند و برای آخرت خود چنان عمل کن که گویی فردا خواهی مرد.

با درک این حقیقت، شخصیت رشد یافتگان همواره در مرز طبیعت و فوق طبیعت (حیات و فوق حیات) حرکت می کند. این نوع زندگی که فوق زندگی طبیعی مردم است، در عین حال که عوامل و لوازم زندگی را لازم می شمارد، لوازم و نتایج قطع شدن آن را نیز که مرگ نامیده می شود، شهود می کند. هر لحظه ای از لحظات این زندگی، هم مسیر است و هم مقصد، چنان که هم وسیله است و هم هدف. این زندگی بر مبنای «احدی الحسنیین»، یعنی زندگی سعادتمندانه و مرگ سعادتمندانه است که مستند است به: «انّ صلوتی و نُسُکی و محیای و مماتی للّه ربّ العالمین»(16)

قطعاً نماز و عبادات و زندگی و مرگ من، از آن پروردگار عالمیان است.

بدیهی است که زندگی قانونی، با احتمال وصول به هدف که اولین حُسنی است، مقدم بر شهادت است که دومین حُسنی است.

نتیجه و خلاصه

بنابراین، امام حسین (ع) با علم به شهادت (که یکی از دو سعادت حقیقی است) و بر مبنای احساس تکلیف، برای رسیدن به چنین زندگی ای حرکت کرده بود، گویی هر یک از لحظات این زندگی که به زودی به پایان می رسد، یک حیات ابدی است که انسان رشد یافته، باید حداکثر تلاش خود را برای بهره برداری از آن در راه تحصیل سعادت انجام دهد.

نکته مهم

در این جا باید نکته بسیار مهم را نیز در نظر بگیریم و آن این که علم یک انسان رشد یافته به بقای زندگی در یک زمان معین، یا علم او به مرگ یا شهادت د ریک زمان معین، علم مطلق نیست که مختص خداوند باشد.

انبیا و ائمه (ع) و حتی بعضی از اولیاءالله، با توجه به صفا و تهذّب باطنی ای که از تأدّب به آداب و تخلّق به اخلاق الهی به دست آورده اند، می توانند بعضی از حقایق غیبی را درک کنند که پایان زندگی (مرگ یا شهادت) هم از آن جمله است. با این حال، این یک علم مطلق نیست که با علم مطلق و علم مخزون خداوندی مساوی باشد. لذا ممکن است ائمه (ع) شهادت خود را در یک زمان معین بر مبنای علم امامت و دلالت بدانند، ولی درجه این علم، هرگز به علم مخزون خداوندی که منشأ «بداء» است نمی رسد.(17)

همین احتمال است که همه تصمیم ها و اقدامات مربوط به تکالیف زندگی را ضروری می نماید.

امام حسین (ع) به سوی مکه حرکت فرمود و این آیه را خواند:

«فخرج منها خائفاً یترقّب قال ربّ نجّنی من القوم الظالمین»(18) از شهر خارج شد در حالی که بیمناک و در انتظار حوادث ناگوار بود و گفت: پروردگارا، مرا از گروه ستمکاران نجات بده! این آیه درباره حضرت موسی(ع) است، در آن هنگام که از مصر خارج می شد، زیرا بیمناک بود و انتظار حوادث ناملایم را داشت.

امام حسین (ع) جادّه و راه اصلی مکه را در پیش گرفت و هر چند اهل بیت آن حضرت پیشنهاد کردند که از راه دیگری ـ که امنیتش بیشتر است ـ حرکت کند، امتناع نمود و در پاسخ آنان فرمود: نه! سوگند به خدا، از همین راه می رویم، تا قضای خداوندی چه باشد!؟

همان طور که پیش تر گفتیم، حرکت امام حسین(ع) در متن زندگی طبیعی، بر مبنای قانون زندگی بود. به همین علت، هنگامی که نزد «ولید بن عتبه» رفت، یارانی از دودمانش را که می توانستند در صورت احتمال خطر جانی از ایشان دفاع نمایند با خود برد. ممکن است گفته شود: اگر امام حسین (ع) می دانست که در کربلا شهید خواهد شد، نمی بایست آیه فوق را در راه مکه قرائت می کرد پاسخ این است که منظور آن حضرت از قرائت آیه شریفه، همه اجزای مجموعه (حوادث حرکت از مدینه تا آخر داستان قیام) بوده است، یعنی امام در همه آن حوادث، حیات قانونی خود را در خطر نابودی می دید. اگر چه از دست دادن حیات قانونی (شهادت) مطلوب حسین(ع) بود، ولی مطلوبیت شهادت، بعد از مطلوبیت به ثمر رسیدن قیام ـ که با حیات و زندگی آن بزرگوار صورت می گرفت ـ قرار داشت.

با توجه به این که حسین(ع) از هر راهی به منظور دفاع و حفظ جان خود و یاران و دودمانش استفاده می کرد. روشن می شود که ایشان می دانسته در صورت حرکت از جاده اصلی، خطری وجود ندارد، و اگر خطری هم پیش بیاید، مربوط به عللی است که از علم امامت او بالاتر بوده و مستند به علم مخزون خداوندی است.

امام حسین(ع) در شب جمعه ـ سه روز از ماه شعبان گذشته ـ وارد مکه شد در حالی که این آیه را می خواند:

«و لمّا توجّه تلقاء مدین قال عسی ربّی ان یهدینی سواءالسّبیل»(19) وقتی که (حضرت موسی(ع)) به طرف مدین حرکت کرد گفت: شاید پروردگار من، مرا به راه راست هدایت فرماید!

خواندن آیه مذکور، مانند تکرار آیات «ایاک نعبدو ایاک نستعین، اهدنا الصراط المستقیم»(20) در نمازهای یومیه، روشن می سازد که خاتم الانبیاء(ص) و ائمه معصومین(ع) نیز بر مبنای استمرار فیض خداوندی (هم فیض وجود و هم فیض تقرب به پیشگاه خداوندی) در هر لحظه نیازمند مقام شامخ ربوبی می باشند.

چرا امام حسین (ع) برای سفر به عراق از خداوند طلب خیر کرد

هنگامی که نامه های دعوت کوفیان تکمیل شد، امام حسین(ع) برخاست و میان رکن و مقام دو رکعت نماز گزارد و از خداوند سبحان در سفر پر اهمیتی که در پیش داشت، طلب خیر نمود.(21)

بدیهی است که در این جا امام حسین(ع) برای نهضت و قیامی که آن را واجب می دانسته، استخاره (به معنای معمولی اش) نکرده است، زیرا این گونه استخاره ها در مواقع شک و تردید مناسب است، نه در مواردی که یقین به تکلیف وجود دارد. حال آن که با توجه به دلایل فراوان و شواهد بسیار، این حقیقت روشن می شود که آن حضرت به قیام علیه یزید ایمان و اعتقادی راسخ داشته است. بنابراین، معنای طلب خیر از خداوند متعال، شهود مستقیم خیر و صلاح بوده است، نظیر آن شهود و آرامش قلبی ای که حضرت ابراهیم خلیل(ع) به وسیله رؤیت عینی کیفیت، زنده شدن مردگان در روز قیامت از خدا می خواست. در آیه مربوط به این داستان، حضرت ابراهیم خلیل(ع) عرض کرد:

«ربّ أرنی کیف تحیی الموتی، قال اولم تؤمن قال بلی و لکن لیطمئنّ قلبی»(22) پروردگارا، به من نشان بده که چگونه مرده ها را زنده می کنی؟ خداوند فرمود: مگر ایمان نیاورده ای؟ عرض کرد: بلی، و لکن می خواهم قلبم به آرامش برسد.

سپس امام حسین (ع) نامه زیر را مرقوم فرمود و به وسیله «هانی بن هانی» و «سعید بن عبداللّه» ـ که آخرین فرستادگان مردم کوفه بودند ـ برای آنان ارسال کرد:

بسم اللّه الرحمن الرحیم

این نامه ای است از حسین بن علی برای جمیع مسلمین و مؤمنین.

پس از حمد خداوند و درود به پیامبر اکرم؛ هانی و سعید که آخرین آورندگان نامه های شمایند، آمدند. هر آن چه را که در آن نامه ها بیان نموده و متذکر شده بودید فهمیدم. سخن همه شما این بود که ما امام و پیشوایی نداریم، به سوی ما حرکت کن! باشد که خداوند ما را به وسیله توبه هدایت و حق موفق فرماید! من نیز برادر و پسر عمو و شخص مورد اطمینانم مسلم بن عقیل را که عضوی از دودمان من است، به سوی شما می فرستم. به او دستور داده ام که وضعیت و اندیشه تان را برای من بنویسد. اگر او برای من نوشت که نظر اکثریت مردم و صاحبان عقل و فضل شما، مطابق با نامه هایی است که به من رسیده و من آن ها را خوانده ام، به همین زودی به طرف شما خواهم آمد. سوگند به جانم، پیشوای الهی کسی نیست مگر آن که با کتاب الهی حکومت کند، قیام به عدالت نماید، متدین به دین حق باشد و نفس خود را گواه سوگند خود گیرد!(23)

طرف خطاب نامه امام حسین(ع)، اهل کوفه و همه مسلمانان و مردم با ایمان بودند. این خطاب اثبات می کند که تقاضای حرکت آن حضرت به کوفه، تنها از ناحیه شیعیان نبوده است، بلکه عموم مسلمین این تقاضا را داشته اند. محبوبیت عام آن حضرت در میان جامعه اسلامی، شاهد وجود زمینه چنین تقاضایی است.

هم چنین، لازمه خطاب مذکور این است که تعداد نامه ها، امضاها و اهمیت صاحبان آن ها، به حدی بوده است که (با قطع نظر از عوامل و انگیزه های دیگر»، استناد به آن ها برای حرکت به کوفه و قیام به وسیله آن مردم، کاملاً منطقی بوده است.

آن جان که وابسته خداست، شایسته سوگند خوردن است

مسلماً، سوگند در همه اقوام و ملل، به حقایقی مربوط می شود که مقدس باشند. ما این سوگند (به جان خودم، به جان پدرم یا مادرم یا فرزندم) را فراوان می شنویم. البته این سوگندها، غالباً به علت اهمیت جان عزیز بودن آن از نظر کسی که سوگند می خورد بر زبان آورده می شود، نه به علت قداست آن. و می دانیم که اهمیت و ضرورت یک حقیقت، غیر از شرف و عظمت و قداست آن است. در سوگندی که امام حسین(ع) به جان خود یاد کرده، منظور او آن جان است که به مقام مقدس «للّه رب العالمین» رسیده است، شخصیت آن انسان کامل نشان می دهد که جانش از آن خداست. در این موارد که قداست یک جان بالا می رود و مردم از این قداست اطلاع پیدا می کنند و به آن ایمان می آورند، به آن سوگند یاد می کنند، مانند قسم هایی که مسلمانان به پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) و فاطمه زهرا و دیگر ائمه معصومین(ع) یاد می کنند.

پی نوشت ها:

24. سوره جن، آیات 26و27.

25. ر.گ: تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، تفسیر دو آیه مذکور در سوره جن.

26. دلائل النبوة، ص 202، الجامع الصغیر، جلال الدین سیوطی، ج 1، ص 12 و نقل از حلیة الاولیاء.

27. ر.ک: ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، محمد تقی جعفری، ج 16، ص 294ـ299.

28. حسن بن علی الناصر و حسن بن زید ملقب به داعی.

29. به عنوان نمونه، منابع این خبر به شرح زیر است: کامل الزیاراة، احقاق الحق، ملحقات احقاق الحق، امالی(شیخ طوسی به نقل از تاریخ الخمیس)، بحارالانوار، ینابیع الموده، مودة القربی، المعجم الکبیر طبرانی، ابن حجر عسقلانی در تهذیب التهذیب، الفصول المهمة، ابن صباغ مالکی ج1، ج2، مقتل خوارزمی، مقتل عوالم، خصائص کبری سیوطی، کفایة الطالب، گنجی شافعی، مجمع الزوائد هیثمی، کنزالعمال مولی علی هندی، ارشاد مفید، البدایة و النهایة ابن کثیر، مسند احمد بن حنبل، ج1، تاریخ اعثم کوفی، قاموس الرجال، ج 1، لهوف سید بن طاووس، کشف الغمه، ج 2، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، طبقات ابن سعد، صواعق ابن حجر عسقلانی، ذخائر العقبی، تذکرة الخواص، اسدالغابه، نورالابصار شبلنجی، الاخبار الطوال دینوری، حیاة الحیوان، ج1، السیرة النبویة این هشام، ج 3، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 2.

30. اصطلاح «حیات معقول» مأخوذ از سه توصیف درباره حیات حقیقی است که در قرآن مجید آمده است: توصیف اول: «من عمل صالحا من ذکراو انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیاة طیبة» هر کس از مرد یا زن عمل صالح انجام بدهد، در حالی که با ایمان است، او را با حیات طیبه احیا می کنیم.(سوره نحل، آیه 97)ـ توصیف دوم: «لیهلک من هلک عن بینة و یحیی من حی عن بینه» تا آنان که هلاک می شوند، هلاک آنان، و آنان که توفیق حیات «حقیقی» می یابند، حیات آنان مستند بر دلیل روشن گردد.(سوره انفال، آیه 42)ـ توصیف سوم: «قل ان صلوتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین» به آنان بگو نماز و عبادات و زندگی و مرگ من، از آن، پروردگار عالمیان است. (سوره انعام، آیه 162).

31. یکی از منازل میان مکه و کوفه.

32. نفس المهموم، ص116.

33. این حقیقتی است که دانشمندان آگاه و خردمند شرق و غرب در آن اتفاق نظر دارند. به عنوان نمونه، «سانتهیلر» در مقدمه کتاب «اخلاق نیکو ماکوس»ارسطو صریحاً می گوید:«اگر ابدیتی پشت سر این دنیا پذیرفته نشود، این زندگانی معمایی ناگشودنی خواهد ماند». آناتو فرانس در کتاب «باغ اپیکور» ص31 می گوید: «قدرت و نیکوکاری ادیان است که به آدمی علت وجود و عواقب کار را تعلیم می دهد. وقتی که ما اصول عقاید فلسفه الهی را طرد نماییم، وسیله دیگری باقی نمی ماند که بدانیم چرا به دنیا آمده ایم و به چه کار به این جهان قدم گذاشته ایم».

34. رساله ای در دفع اندوه از مرگ.

35. سوره روم، آیه 7.

36. ر.ک: تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، محمد تقی جعفری، ج 1، ص505.

37. همان مأخذ.

38. بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 44، ص 139، چاپ بیروت.

39. سوره انعام،آیه 162.

40. «یمحوا اللّه ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب»، خداوند آن چه را بخواهد محو می کند و آن چه را که بخواهد اثبات می نماید و کتاب اصل در نزد اوست.(سوره رعد، آیه 39).

41. سوره قصص،آیه 21.

42. سوره قصص، آیه 22.

43. سوره فاتحه، آیات 4و5.

44. همان مأخذ، ص 50، امام حسین (ع) در پاسخ «عبدالله بن مطیع» که پرسیده بود به کجا می روی؟ فرمود: حالا به مکه و سپس از خدا طلب خیر خواهم کرد. به نظرمی رسد آن طلب خیر همین بود که آن حضرت بعد از نماز، میان رکن و مقام انجام داد.

45. سوره بقره، آیه 260.

46. نفس المهموم، به نقل از شیخ مفید، ص 50، الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج4، ص 21.

منبع آگاهی امام حسین (ع) از شهادت: سایت حوزه به نشانی: http://hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?LanguageID=1&id=42933&SubjectID=13043

سوگواری برای امام حسین(ع)ویارانش

اولین مراسم سوگواری برای امام حسین(سیدالشهدا) را زینب (ع) خواهرآن بزرگواردر مسجد کوفه برگزار کرد. قبل از آن در کنار اجساد شهدا در کربلا برگزارشد.[۳]

سابقهٔ سوگواری و برپایی عزاداری برای حسین بن علی به اولین روزهای بعد از عاشورا، در محرم سال ۶۱ هجری می‌رسد. از علی بن حسین چنین روایت شده‌است:

«پس از حادثهٔ عاشورا، هیچ بانویی از بانوان بنی‏هاشم، سرمه نکشید و خضاب ننمود و از خانهٔ هیچ یک از بنی‏هاشم دودی که نشانهٔ پختن غذا باشد، بلند نشد، تا آن‌که، ابن زیاد به هلاکت رسید. ما پس از فاجعهٔ خونین عاشورا پیوسته اشک بر چشم داشته‏ایم»[۴]

سوگواری در میان غیر مسلمانان

سوگواری عاشورا مختص مسلمانان نیست. در ایران ارمنی‌ها نیز دستجات عزاداری دارند.[۹] [۱۰]

در ترینیداد و توباگو [۱۱] و جامائیکا[۱۲] تمامی گروه‌های قومی و مذهبی در مراسمی که به زبان محلی «هوسِی» خوانده می‌شود شرکت می‌کنند و به سوگواری می‌پردازند.[نیازمند منبع]

ادبیات عاشورائی

بخش اندکی از قصیدهٔ «سیف فرغانی» (قرن ششم و متعلق به سرزمین کنونی فرغانه در ازبکستان) در مصیبت حسین و یاران باوفای او:

ای قوم، در این عـــــــــزا بگریید

       

بر  کشتهٔ  کــــــــــربلا  بگریید

در ماتـــــــــم  او  خمُش   مباشید

یا نوحـــه کنید، یا بگـــــــــریید

اشک  از  پی  چیست؟  تا  بریزید

چشم  از پی چیست؟ تا  بگریید

همچنین شعر معروف محتشم کاشانی (سدهٔ ۱۰ قمری) در رثای واقعه کربلا که اینگونه آغاز می‌شود:

باز این چه شورش است؟ که در خلق عالم است

باز این چه نوحه وچه عزا وچه ماتم است؟

نگرش شیعه

نگرش اهل سنت

اغلب تاریخ نگاران اهل سنت از جمله محمد بن جریر طبری، بلاذری، ابن سعد، ابن قتیبه دینوری، احمد بن داوود دینوری و ابن اثیر واقعه کربلا را به تفصیل و بر اساس روایت ابومخنف بیان کرده‌اند، که تا حد زیادی با بیان تاریخ نگاران شیعه مشابه‌است.

همچنین عالمان اهل سنت مقام حسین بن علی را بسیار بزرگ می‌شمارند و او را از جمله اهل بیت پیامبر می‌دانند. با این حال رویکردهای مختلفی در خصوص قیام و شهادت و سوگواری بر او دارند. برخی چون غزالی قیام وی علیه خلیفه زمان را ناروا می‌دانند.[نیازمند منبع] برخی چون ابن تیمیه و سلفی‌ها سوگواری برای او را بدعت می‌دانند. با این حال برخی نیز سوگواری برای او را جایز می‌دانند. اهل سنت سرزمین‌های شرقی شامل کشورهای آسیای جنوبی و جنوب شرقی در مقایسه با کشورهای عربی دیدگاه بسیار مثبت تری درخصوص عزاداری دارند.

رسوم مردمی

در ماه محرم و بویژه روز عاشورا شیعیان و بسیاری از اهل سنت[نیازمند منبع]به سوگواری برای امام حسین می‌پردازند و بر مصائب وی و خانواده اش می‌گریند. هر چند سنت سوگواری از زمان امامان مرسوم بوده‌است، اما بتدریج تبدیل یک رسم اجتماعی گشته‌است و بسیاری از جنبه‌های عزاداری‌های عربی، ایرانی، ترکی، هندی و حتی مسیحی را جذب نموده‌است. این سوگواری در مناطق مختلف به صورت یک آیین مردمی درآمده‌است و شامل مراسم مختلفی می‌باشد.

در این روز مردان و زنان در بخش‌های جداگانه در حسینیه‌ها و مساجد گرد آمده و به سخنرانی‌های مذهبی، اشعار محزون، نوحه و سوز گوش داده و به گریه می‌پردازند. در کشورهای عربی رسم مقتل خوانی نیز وجود دارد. در این روز مساجد و بسیاری از خانه‌ها غذای نذری می‌دهند.

تعزیه یا شبیه خوانی یکی دیگر از سنت‌های این روز است، که نوعی تئاتر خیابانی است و تعزیه خوانان با ایفای نقش شخصیت‌های واقعه کربلا آن را برای مردم بازآفرینی می‌کنند.

از جمله این مراسم دسته‌های عزاداری است که در آن مردان به سینه زنی و زنجیر زنی می‌پردازند و با خود علامت و علم حمل می‌کنند.[۵][پیوند مرده] از دیگر مراسم این روز در شهرهای کویری ایران همچون نیم ور و یزد، نخل برداری است. نخل یک دست ساخته چوبی است که بسیار بزرگ و با عظمت می‌باشد و در ماه محرم با پارچه‌های مشکی و متفاوت و یا رنگین تزیین می‌گردد و در عصر روز عاشورا این نخل توسط جمعیت بسیار زیادی از زمین بلند می‌شود و سه دور در حسینیه گردانده می‌شود و پس از آن مردم به عزاداری و سینه زنی و نوحه سرایی می‌پردازند.[۶]

گاه این رسوم صورتی غیر اسلامی پیدا کرده و علی رغم فتوای مراجع دینی[۷]، عزاداران با زنجیر به بدن خود آسیب می‌زنند[۸] و به قمه زنی می‌پردازند

جستارهای وابسته

·         حسین بن علی

·         واقعه کربلا

·         کربلا

·         محرم

·         ادبیات عاشورائی

·         اشیاء نمادین عاشورا

پانویس

1.      ↑ در لغت، «عاشورا» به معنای «دهمین» است.

2.      ↑ تبدیل تاریخ هجری قمری به جلالی

3.      ↑ نفس المهموم

4.      ↑ امام حسن و امام حسین، ص ۱۴۵

5.      ↑ [۱]

6.      ↑ آینده روشن - قیام عاشورا مقدمه قیام جهانی حضرت مهدی (عج) خواهد بود

7.      ZANJEER OR QAMA ZANI ON ASHURA DURING MUHARRAM

8.      Ashura observed with blood streams to mark Karbala tragedy | Jafariya News Network

9.      ↑ روزنامه همشهری ۸۳/۱۲/۳

10. ↑ گزارشی از عزاداری اهل سنت، ارامنه و زرتشتیان ایران

11. Korom, Frank J. (۲۰۰۳). Hosay Trinidad: Muharram Performances in an Indo-Caribbean Diaspora. University of Pennsylvania Press, Philadelphia. ISBN ۰-۸۱۲۲-۳۶۸۳-۱.

12. Shankar, Guha (۲۰۰۳) Imagining India(ns): Cultural Performances and Diaspora Politics in Jamaica. Ph.D. Dissertation, University of Texas, Austin pdf

     کتابشناسی

·         سید بن طاووس، لهوف

·         نفس المهموم

·         قیام امام حسین در منابع اهل سنت

·         حماسه حسینی، مرتضی مطهری

·         قیام امام حسین (ع)، اثر سید جعفر شهیدی

·         جامعه‌شناسی تحریفات عاشورا؛ دکتر سید عبدالحمید ضیایی، نشر هزاره ققنوس، چاپ دوم. ۱۳۸۵

     پیوندهای خارجی

·         محرم و عاشورا در میان اهل سنت - رادیو زمانه

·         فرهنگ عاشورا، جواد محدثی

·         چیستی عاشورا

·         عاشورای حسینی

·         عاشورا و امام حسین در آئینه احادیث

·         محرم، قربانی دوران گذار شیعه اپوزوسیون به شیعه صاحب حکومت

·         جلوه‌هایی از آیین‌های سنتی عزاداری ماه محرم در استان خراسان جنوبی

·         نگاهی به آیین‌های عزاداری سنتی محرم در شهرهای شمال اصفهان

·         بانوان همدان و سنتهای محرم

·         تحلیل واقعهٔ عاشورا

·         نخل برداری در یزد به قلم دکتر میرزا محمد کاظمینی

·         عاشورا و انتظار (در شعر شاعران تاجیکستان)، پدیدآورنده: علی‌رضا قزوه، پایگاه حوزه

·         عاشورا در شعر فارسی، پدیدآورنده: میرصادق سیدنژاد، پایگاه حوزه

       منبع:سایت ویکیپدیادانشنامه آزادبه نشانی:  http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7

منبع : تک بیست          www.t-a-k-2-0.sub.ir رفتن به بالای صفحه