برآستان جانان گر ســــر توان نهادن ........ گلبانگ سربلندی برآسمــــان توان زد

ملاصدرا - Atyabi Weblog/وب نگاری اطیابی
X
تبلیغات
رایتل

زندگینامه ملاصدرا

صدرالدین محمد بن ابراهیم قوام شیرازی معروف به مُلاصَدرا و صدرالمتالهین متأله و فیلسوف ایرانی و شیعه و یکی از بزرگ‌ترین فیلسوفان جهان اسلام در سدهٔ یازدهم هجری قمری و بنیان‌گذار حکمت متعالیه است.

ظهور ملاصدرا در حوالی پایان هزارهٔ اول پس از پیدایش اسلام به وقوع پیوست، و لذا، کارهای او را می‌توان نمایش دهندهٔ نوعی تلفیق[۱] از هزار سال تفکر و اندیشهٔ اسلامی پیش از زمان او به حساب آورد.[۲]

کودکی و نوجوانی

ملاصدرا در روز نهم جمادی‌الاول سال ۹۸۰ هجری قمری، در شیراز و در محلهٔ قوام زاده شد و او را محمد نام نهادند. به روایتی پدر او خواجه ابراهیم قوام، مردی دانشمند و وزیر حاکم پارس بود و صدرالدین محمد تنها فرزند او، بر اثر دعا به وجود آمد.[۳] به باور هانری کربن خواجه ابراهیم بازرگان بود و به خرید و فروش مروارید، شکر بنگاله و شال کشمیری می‌پرداخت. وی هر از گاهی برای به دست آوردن مروارید به مغاص لؤلؤ در بحرین می‌رفت.[۴]

ابراهیم قوام در آغاز، محمد کوچک را به مکتب‌خانهٔ ملااحمد در محلهٔ قوام و به نزد ملااحمد برد. محمد دو سال در این مکتب‌خانه خواندن و نوشتن و قرائت قرآن را فراگرفت. سپس او را به یک معلم خانگی به نام ملا عبدالرزاق ابرقویی سپردند تا به محمد صرف و نحو بیاموزد.[۵]

دو پیشامد سبب وقفه در تحصیل محمد نوجوان شد، یکی وفات ملا عبدالرزاق ابرقویی بود که محمد نوجوان را در مرگ استاد خود سوگوار کرد و دیگر وفات شاه طهماسب اول صفوی و به پادشاهی رسیدن شاه اسماعیل دوم صفوی که سبب ناامنی ایران از جمله شیراز گشت، و ابراهیم قوام از بیم جان خانوادهٔ خود را از شیراز به امیرنشین‌های جنوب خلیج فارس کوچاند.[۶]

پس از مرگ یا کشته شدن شاه اسماعیل دوم و با به فرمانروایی رسیدن شاه عباس اول دوران هرج و مرج به پایان رسید و ابراهیم و خانواده‌اش به شیراز بازگشتند. محمد به فرمان پدرش به بصره رفت و در حجرهٔ بازرگانی شیرازی به نام یوسف بیضاوی که پدرش با او قرارداد بازرگانی بسته بود، به کار مشغول شد.[۷]

سه ماه پس از آن، ابراهیم قوام به دیار باقی شتافت و محمد سوگوار ناگزیر به شیراز بازگشت و به گرداندن حجره‌های بازرگانی پدرش پرداخت.[۸]

زندگی و تحصیل در اصفهان

ملاصدرای جوان پس از فراغت یافتن از تأمین نیازمندی‌های خانواده‌اش، به آرزوی دیرینهٔ خود جامهٔ عمل پوشانید و به اصفهان مهاجرت نمود. او در مدرسهٔ خواجهٔ اصفهان از محضر درس استادانی چون شیخ بهایی، میرداماد (معلم ثالث) و میرفندرسکی بهره جست. ملاصدرا دروس فقه، علوم حدیث و تفسیر را از شیخ بهایی، حکمت الهی و حکمت شرق و غرب را از میرداماد و علم ملل و نحل را از میرفندرسکی آموخت.[۹]

به روایتی دیگر، ملاصدرا در سن ۶ سالگی به همراه پدرش به قزوین رفت و دوران نوجوانی‌اش را در آن سامان سپری کرد و در همان‌جا با شیخ بهایی و میرداماد آشنا شد و پس از انتقال پایتخت به اصفهان، با استادانش به اصفهان مهاجرت نمود.[۱۰]

به هر حال شاه عباس اول در پایان سال ۹۹۹[۱۱] هجری قمری (به روایتی ۱۰۰۶[۱۲])، از قزوین به اصفهان نقل مکان کرد و این شهر را به پایتختی خویش برگزید.

در بخش‌کردن میراث یکی از توانگران اصفهان، هوش، آگاهی و دانش ملاصدرا در مسائل فقهی بر شاه عباس آشکار شد و شاه تصمیم گرفت تا از مدرسهٔ خواجه بازدید کند و با شیخ بهایی و ملاصدرا بیشتر آشنا شود.[۱۳]

ملاصدرا پس از کسب درجهٔ اجتهاد، به تدریس در مدرسهٔ خواجه پرداخت، اما از آنجایی که نظریاتش در برخی مسائل فقهی با بیشتر دانشمندان قشری اصفهان متفاوت بود، او را به بدعت‌گذاری در دین متهم ساختند و خواهان اخراج او از مدرسه و در نهایت تبعید او از اصفهان شدند. بدین سان ملاصدرا از اصفهان تبعید شد. او راه مورچه‌خورت را در پیش گرفت و از آن‌جا راهی کهک قم گشت.[۱۴]

دوران تبعید

ملاصدرا در دوران تبعید به حوزه‌هایی رفت اما به او اجازه نمیدادند.جلوی دگر اندیشی گرفته میشد و او را مرتد اعلام میکردند.ملاصدرا به مدت ۵[۱۵] یا ۷[۱۶] سال در کهک قم و در تبعید زیست، اما هرگز کار تدریس و پژوهش را رها نکرد و در همان روستای کوچک و دورافتاده به برگزاری جلسات درس مبادرت نمود. دروس وی بیشتر دربارهٔ افکار و باورهای حکیمان و دانشمندان ایرانی مانند شهاب‌الدین سهروردی، ابن سینا و ابویعقوب الکندی و برخی از دانشمندان اندلسی هم‌چون ابن عربی و ابن رشد بودند.[۱۷] به روایتی دیگر، او در این مدت به ریاضت و عبادت پرداخت و مدتی را نیز در شهر قم سپری نمود.[۱۸]

بازگشت به شیراز

حکومت صفوی و در رأس آنان شاه عباس تمایلی به تبعید ملاصدرا از اصفهان نداشتند و شاه عباس به اجبار علمای اصفهان به این کار تن داد. از این رو، الله‌وردی‌خان حاکم فارس، بر آن شد که برای این دانشمند در شیراز مدرسه‌ای ساخته و از او برای تدریس در این مدرسه دعوت کند. با پایان یافتن ساخت و ساز بخش مهمی از این مدرسه که بعدها به مدرسهٔ خان نامی شد، الله‌وردی‌خان از ملاصدرا پنهانی دعوت نمود تا به زادگاه خویش بازگردد.[۱۹]

ملاصدرا پس از بازگشت به شیراز، تدریس در این مدرسهٔ نوساز را آغاز کرد. در این مدرسه افزون بر حکمت و فقه، ادبیات، اخترشناسی، ریاضیات، شیمی، معرفة‌الارض (زمین‌شناسی) و علوم طبیعی نیز تدریس می‌شد. اهمیت این مدرسه از مدرسهٔ خواجهٔ اصفهان نیز فزونی یافت.[۲۰]

  شرایط اجتماعی: 

در زمان حیات ملاصدرا یعنی در اواخر قرن دهم و شروع قرن یازدهم هجری کلام و فلسفه از علوم رایج و محبوب آن زمان به شمار می رفتند. دلیل عمده گسترش این علم نسبت به سایر علوم آن زمان مانند فقه، ‌ادبیات عرب، ‌ریاضی، ‌نجوم و طب و دیگر علوم و همچنین هنرهای رایج آن زمان مانند خط، معماری و کتیبه را می توان در شرایط اجتماعی آن دوران که خود زاییده شرایط سیاسی حاکم بر کشور بود جستجو نمود. عدم وابستگی و استقرار ومرکزیت حکومت وقت امنیت و آزادی خاصی را حکمفرما ساخته بودکه شکوفا شدن استعداد ها و گسترش هنر و علم را در پی داشت.

  شخصیت فلسفی:

صدرالدین محمد در علوم متعارف زمان و بویژه در فلسفه اشراق و مکتب مشاء‌ و کلام و عرفان و تفسیر قرآن مهارت یافت. او آثار فلسفی  متفکرانی چون سقراط و فلاسفه هم عصر او، افلاطون، ‌ارسطو و شاگردانش و همچنین دانشمندانی چون ابن سینا و خواجه نصرالدین طوسی را دقیقا بررسی نمود و موارد ضعف آنها را باز شناخت و مسایل مبهم مکاتب را بخوبی دانست. او اگر چه از مکتب اشراق بهره ها برد ولی هرگز تسلیم عقاید آنان نشد و گرچه شاگرد مکتب مشا گردید لیکن هرگز مقید به این روش نشد. ملا صدرا پایه گذار حکمت متعالیه می باشد که حاوی ژرف ترین پاسخ ها به مسائل فلسفی است. ملاصدرا علاوه بر سالک و رهرو در عرفان بعنوان موفق ترین سالکین در فلسفه می باشد که با طی کردن مراحل مختلف گنجینه با ارزشی را برای ساخت قلعه ای از دانش کشف نمود که با نور جاودانی حقیقت می درخشد.

  شخصیت عرفانی:

من وقتی دیدم زمانه با من سر دشمنی دارد و به پرورش اراذل و جهال مشغول است و روز به روز شعله های آتش جهالت و گمراهی برافروخته تر و بدحالی و نامردی فراگیرتر می شود ناچار روی از فرزندان دنیا برتافتم و دامن از معرکه بیرون کشیدم و از دنیای خمودی و جمود و ناسپاسی به گوشه ای پناه بردم و در انزوای گمنامی وشکسته حالی پنهان شدم. دل از آرزوها بریدم و همراه شکسته دلان بر ادای واجبات کمر بستم.

 با گمنامی و شکسته حالی به گوشه ای خزیدم. دل از آرزوها بریدم و با خاطری شکسته به ادای واجبات کمر بستم و کوتاهیهای گذشته را در برابر خدای بزرگ به تلافی برخاستم. نه درسی گفتم و نه کتابی تالیف نمودم. زیرا اظهار نظر و تصرف در علوم و فنون و القای درس و رفع اشکالات و شبهات و .... نیازمند تصفیه روح و اندیشه و تهذیب خیال از نابسامانی و اختلال، پایداری اوضاع و احوال و آسایش خاطر از کدورت و ملال است و با این همه رنج و ملالی که گوش می شنود و چشم می بیند چگونه چنین فراغتی ممکن است... ناچار از آمیزش و همراهی با مردم دل کندم و از انس با آنان مایوس گشتم تا آنجا که دشمنی روزگار و فرزندان زمانه بر من سهل شد و نسبت به انکار و اقرارشان و عزت و اهانتشان بی اعتنا شدم. آنگاه روی فطرت به سوی سبب ساز حقیقی نموده، با تمام وجودم دربارگاه قدسش به تضرع و زاری برخاستم و مدتی طولانی بر این حال گذرانده ام. سرانجام در اثر طول مجاهدت و کثرت ریاضت نورالهی در درون جانم تابیدن گرفت و دلم از شعله شهود مشتعل گشت. انوار ملکوتی بر آن افاضه شد و اسرار نهانی جبروت بر وی گشود و در پی آن به اسراری دست یافتم که در گذشته نمی دانستم و رمزهایی برایم کشف شد که به آن گونه از طریق برهان نیافته بودم و هر چه از اسرارالهی و حقایق ربوبی و ودیعه های عرشی و رمز راز صمدی را با کمک عقل و برهان می دانستم با شهود و عیان روشنتر یافتم. در اینجا بود که عقلم آرام گرفت و استراحت یافت و نسیم انوار حق صبح و عصر و شب و روز  بر آن وزید و آنچنان به حق نزدیک شد که همواره با او به مناجات نشست.

باورها

ملاصدرا شیعه‌مذهب و پیرو آئین دوازده‌امامی بود، به اصول و فروع دین اسلام و مذهب شیعه اعتقاد داشت اما در عین حال، بسیار انعطاف‌پذیر بود و اگر نگرش‌های برخی از دانشمندان سنی‌مذهب مانند ابن عربی و یا ابن رشد را درست می‌یافت، می‌پذیرفت.

عرفان شیعی

ملاصدرا بر این باور بود که مذهب شیعه دو وجه دارد، وجه ظاهری، یعنی همان شریعت و احکام دینی، و وجه باطنی، که همان درون‌مایه و حقیقت مذهب شیعه‌است و ملاصدرا آن‌را عرفان شیعی می‌نامید. او برای رستگاری انسان، هم شریعت و پایبندی به فرایض دین را لازم می‌شمرد و هم سیر و سلوک عرفانی برای رسیدن به حقیقت مذهب شیعه را ضروری می‌دانست. این در حالی بود که بیشتر دانشمندان قشری اصفهان، دید خوبی نسبت به عرفان نداشتند. ایشان بر این باور بودند که بسیاری از عارفان، به احکام دین اسلام پایبند نیستند و عمل به فرایض دینی را برای رسیدن به رستگاری لازم نمی‌بینند. یکی از دلایل تبعید ملاصدرا از اصفهان همین باور بود.

ملاصدرا اگرچه به عرفان باور داشت، اما کوتاهی از احکام و واجبات دین را به بهانهٔ سیر و سلوک عرفانی رد می‌کرد. با دانشمندان قشری نیز به دلیل ستیز با عرفان شیعی مخالف بود. هم‌چنین با برخی از صوفیان که عمل به واجبات دینی را ضروری نمی‌دانستند، مخالف بود. البته برخی معتقدند ملاصدرا با ادغام فلسفه وعرفان نا خواسته راه را برای بسته شدن مسیر فلسفه ورزی در جهان اسلام فراهم کرد.

دیدگاه ملاصدرا پیرامون تقلید

ملاصدرا در طول زندگی علمی‌اش، دیدگاه‌های گوناگونی را پیرامون مسئلهٔ تقلید عنوان کرده‌است. گاهی آن‌را با شروطی پذیرفته و گاه به کلی آن‌را مردود شمرده‌است (مانند نوشتار او در کتاب المشاعر). شاید به سبب مخالفت برخی علمای اصفهان با او و به این دلیل که ایشان را برای راهنمایی مردم واجد شرایط نمی‌دانسته‌است.[نیازمند منبع]

می‌توان چنین گفت که ملاصدرا بر این باور بوده که فراگیری دانش از جمله فقه، حدیث و تفسیر و نیز سلوک در عرفان شیعی بر همهٔ مسلمانان واجب عینی است، نه واجب کفایی، و هر مسلمان باید با فراگیری این دانش‌ها به درجهٔ اجتهاد برسد و اگر گروهی از مسلمانان بنا به دلایلی پذیرفتنی به این درجه دست نیافتند، آن‌گاه می‌توانند از مجتهد تقلید کنند، به شرط آن‌که تقلید ایشان آگاهانه بوده و واجد بودن مجتهد نیز بر ایشان آشکار شده باشد.[نیازمند منبع]

قضا و قدر

ملاصدرا به قضا و قدر الهی باور داشت و در «رسالة فی‌مسئلة القضاءِ و القدر» آن‌را توضیح داده‌است. قضا، در کلام اسلامی، به معنای حکم خدا (از دیدگاه سرچشمه، منشاء و پیدایش موجودات) و قدر به معنای اندازه، و تعیین اندازه، منزلت یا جایگاه کسی یا چیزی است. ملاصدرا بر این باور بود که قضا قابل تغییر نیست زیرا حکم خداوند تغییر نمی‌کند. اما قدر یا سرنوشت، قابل تغییر است زیرا در گرو اعمال انسان می‌باشد. انسان می‌تواند با نیکوکاری به رستگاری برسد یا با زشتکاری بدبختی خویش را رقم بزند و در این مورد مختار است.

ملاصدرا با پیرپرستی مخالف بود و اگر او را صاحب کرامات می‌نامیدند، نمی‌پذیرفت.

اساتید فرزندان وشاگردان

اساتید

 

ملاصدرا در تمام علوم زمان خود استاد بود، اگرچه جز به فلسفه خود اهمیت چندانی نمی داد. همانگونه که گفتیم، وی بسبب امکانات مالی و معنوی خانوادگی و پدری خود از کودکی بهترین استادان را داشت.

ملاصدرا در قزوین به درس دو استاد بزرگ خود شیخ بهاءالدین و میرداماد راه یافت و همزمان با انتقال پایتخت در سال (1006 هـ / 1596م) به اصفهان، همراه دو استاد خود شیخ بهاءالدین عاملی و میرداماد، به آن شهر رفت و در آنجا ضمن تکمیل تحصیلات عالیه خود بویژه در فلسفه به تحقیق عمیق در مسائل فلسفه معاصر خود پرداخت و بسبب استعداد و فکر قوی و اطلاعات گسترده در علوم عقلی و منطق و عرفان به اصول و مبانی خاص خود رسید و نهال حکمت متعالیه که نام مکتب ویژه اوست، اندک اندک پا گرفت و سر بر افراشت.

بیشترین بهره علمی ملاصدرا از همین دو استاد بوده است که نام بردیم و جا دارد که این دو دانشمند بی نظیر را بشناسیم و اندکی با آنها آشنا شویم.

1. شیخ بهاءالدین عاملی

شیخ بهاء (953 ـ 1030 هـ) اگرچه اولین استاد ملاصدرا نیست ولی بنظر می رسد که مهمترین استاد وی در ساختار شخصیتی او بوده و بیشترین تأثیر را در بنیان شخصیت روحی و اخلاقی و علمی وی گذاشته است.

وی فرزند یکی از فقهای لبنانی بنام شیخ حسین فرزند شیخ عبدالصمد عاملی بود، شهر جبل عامل یکی از شهرهای شمالی و شیعه نشین سوریه است که آنزمان زیر سلطه حکومت جبار عثمانی بود و بسیاری از فقها و علمای شیعه از جور و قتل آنان گریخته و به ایران صفوی پناه می آوردند. شیخ بهاءالدین در سن هفت (یا سیزده) سالگی بود که همراه پدرش به ایران آمد. پدرش به منصب شیخ الاسلامی شهر هرات در خراسان ـ که منصبی عالی و روحانی بود ـ منصوب شد و بهاءالدین در ایران به تحصیل دانشهای زمان خود پرداخت و بزودی در صف یکی از دانشمندان معروف قرار گرفت.

دانش گسترده او از فقه و تفسیر و حدیث و ادب گرفته تا ریاضیات و مهندسی و نجوم و مانند اینها، و داستانهایی که از شگفتیهای زندگی او روایت می کنند از او یک شخصیت اساطیری و افسانه ای ساخته که در هزار سال تاریخ علم پس از اسلام سابقه نداشته و او را می توان به فیثاغورس یا هرمس تاریخ علم یونان همانند دانست.

2. میرداماد

میر محمدباقر حسینی معروف به میرداماد یکی از بزرگترین دانشمندان زمان خود در فلسفه مشائی و اشراقی و عرفان و نیز در فقه و حقوق اسلامی و استاد بزرگ این علوم بود. پدر وی نیز یکی از فقها و اصلاً از استرآباد (گرگان کنونی) بود که جوانی را در حوزه خراسان به تحصیل پرداخته و بعدها مفتخر به دامادی دانشمند معروف لبنانی بنام شیخ علی کَرَکی مشهور به محقق دوم و مشاور اعظم سلطان صفوی، گردیده و بمناسبت این افتخار نام «داماد» بر روی او مانده است.

برخی تاریخ تولد او را سال 969 هـ (1562 م) دانسته اند ولی برای آن، مدرک مطمئنی بدست نیامده است. وی نیز در خراسان متولد و دوران نوجوانی را در مشهد (مرکز استان خراسان) گذراند[1] و بسبب نبوغ خود، زود به مراتب عالی علمی رسیده و پس از ورود ـ برای تکمیل تحصیلات ـ به قزوین (پایتخت آن دوره سلطان صفوی)، بزودی شهرت یافته و خود به منصب استادی رسیده است.

ملاصدرا که در کودکی ـ باحتمال قوی ـ همراه پدر به قزوین رفته بود با ورود میرداماد به درس او شتافت و دوره عالی فلسفه و حدیث و علوم دیگر را نزد وی طی کرد.

میرداماد در سال 1006 هـ (1596 م) با انتقال پایتخت صفویه از قزوین به اصفهان، حوزه درس خود را به اصفهان منتقل کرد و ملاصدرا طی سالهای اقامت خود در اصفهان کمال بهره را از درس او برد و رابطه علمی او با این استاد توانا هرگز قطع نشد. میرداماد در سال 1041 هـ (1631 م) در سفر به عراق بیمار شد و همانجا در گذشت.

برای ملاصدرا گاهی از استاد دیگری بنام میرفندرسکی نام برده اند. نام وی میر ابوالقاسم استرابادی معروف به فندرسکی است که مدتی همزمان با میرداماد در اصفهان می زیسته و بخش عمده ای از عمر خود را در هندوستان و در میان جوکیان و زرتشتیان گذرانده و چیزهایی آموخته بوده است.

مدرک معتبری برای رابطه استادی وی با ملاصدرا ـ علی رغم شهرت آن ـ یافت نشده است و مکتبی که از او باقی مانده و شاگردان او ـ مانند ملا رجبعلی تبریزی ـ رواج دادند کاملاً برخلاف مکتب ملاصدرا است.

  

فرزندان و شاگردان

 

تاریخ ازدواج ملاصدرا روشن نیست و باحتمال قوی در حدود نزدیک به چهل سالگی وی اتفاق افتاده و نخستین فرزند او متولد سال 1019 هـ (1609 میلادی) است. وی پنج فرزند داشته، سه دختر و دو پسر، باین ترتیب:

1. ام کلثوم متولد سال 1019 هـ (1609م);

2. ابراهیم متولد سال 1021 (1611م);

3. زبیده متولد سال 1024 (1614م);

4. نظام الدین احمد متولد سال 1031 (1621م);

5. معصومه متولد سال  1033 (1623م).

الف: پسران

میرزا ابراهیم که نام رسمی او «شرف الدین ابوعلی ابراهیم بن محمد» است در سال 1021 (1611م) ـ و گفته میشود در شیراز ـ متولد شده است. وی یکی از دانشمندان زمان خود بوده و فیلسوف و فقیه و متکلم و مفسر شمرده میشده و از علوم دیگر مانند ریاضیات نیز بهره داشته است.

وی کتابی بنام عروة الوثقی در تفسیر قرآن و شرحی بر کتاب روضه فقیه مشهور لبنانی «شهید» نوشته و چند کتاب دیگر در فلسفه نیز به وی نسبت داده اند.

پسر دیگر او بنام احمد در سال 1031 هـ (1621م) در کاشان متولد و در سال 1074 (1664م) در شیراز دار فانی را وداع کرده است. وی نیز فیلسوف و ادیب و شاعر بوده و چند کتاب به وی نسبت داده شده است.

ب: دختران

بزرگترین فرزند ملاصدرا دختر او بنام ام کلثوم است که دانشمند و شاعر و زنی اهل عبادت و زهد بوده و بهمسری ملا عبدالرزاق لاهیجی (شاگرد معروف ملاصدرا) درآمده است.

دختر دوم ملاصدرا زبیده نام داشته و همسر فیض کاشانی (شاگرد دیگر ملاصدرا) شده و فرزندان برومندی را بدنیا آورده است و او نیز معروف به دانش و شعر و ادبیات است. دختر سوم ملاصدرا بنام معصومه در سال 1033 هـ (1623م) در شیراز بدنیا آمده و او نیز معروف به داشتن معلومات و تسلط بر شعر و ادب است. این دختر ملاصدرا نیز نصیب یکی دیگر از شاگردان ملاصدرا بنام قوام الدین محمد نیریزی شد. برخی شخص دیگری را بنام ملاعبدالمحسن کاشانی را شوهر او دانسته اند که او نیز شاگرد ملاصدرا بوده است.

شاگردان

با وجود زمان طولانی که ملاصدرا فلسفه، تفسیر، حدیث و درس می گفته، از جمله پنج (یا ده) سال آخر زندگیش در شیراز (1040 تا 1045 یا 1050) و بیش از بیست سال در اواسط عمر خود در قم (از حدود 1020 تا 1040) و شاید چند سال پیش از آن در شیراز یا اصفهان، اما تاریخ از شاگردان او جز از چند نفر نام نبرده است.

مسلماً در میان شاگردان حوزه های درس او فلاسفه و دانشمندانی بزرگ برخاسته اند، اما بسیار شگفت است که شاید بسبب پیوند ضعیف زندگی آنها با زندگی ملاصدرا، نامی از آنها مشهور نشده یا اگر در زمان خود مشهور بوده اند به ما نرسیده است.

برای ملاصدرا تا ده نفر شاگرد معروف شناخته و ذکر شده است که مشهورترین آنها دو نفر ـ یعنی فیض کاشانی و فیّاض لاهیجی ـ میباشند.

 

فیض کاشانی

نام وی محمدبن المرتضی و ملقّب به محسن ولی مشهور به فیض است. وی بیشتر به فقه و حدیث و اخلاق و عرفان معروف شده است. پدر او یکی از علمای کاشان بود. فیض در بیست سالگی به اصفهان (پایتخت آن زمان ایران) و سپس شیراز رفت و علوم آن زمان را فرا گرفت و سپس به شهر قم آمد که ملاصدرا در آنجا حوزه درس گسترده ای داشت، و با آشنایی با ملاصدرا حدود ده سال (تا زمان بازگشت ملاصدرا به شیراز) نزد وی درس خواند و به دامادی او مفتخر شد و حتی همراه او به شیراز رفت و دو سال دیگر هم در آنجا ماند ولی چون در آن زمان (نزدیک به چهل سالگی خود) دانشمندی توانا و جامع علوم شده بود به شهر خود کاشان بازگشت و در آنجا حوزه درس برپا کرد.

وی در طول زندگی علاوه بر پرورش شاگردان بسیار، کتابهایی را در فقه و حدیث و اخلاق و عرفان تألیف نموده است. روش او در علم اخلاق بگونه ای بود که او را غزالی ثانی می گفتند; اگرچه وی در ذوق عرفانی و عمق علمی خود بمراتب از ابوحامد غزالی طوسی برتر است.

وی شاعر بوده و دیوان شعری بفارسی از او باقی مانده که دارای اشعار ـ و بیشتر غزلیات ـ عرفانی و اخلاقی لطیفی است و نام او را در فهرست شعرا قرار داده است.

شاه صفوی (بنام شاه صفی) او را در اواخر عمرش برای امامت جمعه به اصفهان دعوت کرد ولی وی آن مقام را نپذیرفت و به شهر خود بازگشت. ولی اصرار پادشاه دیگر صفوی (شاه عباس دوم) او را به اصفهان کشانید که احتمالا سالهای پس از 1052 هـ میباشد.

فیض بیش از صد جلد کتاب تألیف کرده است. کتب معروف او عبارتند از: مفاتیح در فقه، الوافی در حدیث، الصافی و نیز الاصفی در تفسیر قرآن مجید، عین الیقین و نیز اصول المعارف در فلسفه و عرفان، المحجة البیضاء در اخلاق، که تماماً بزبان عربی است و هر یک در جای خود اهمیت بسزایی دارد.

وی دارای شش فرزند بوده که فرزند او بنام محمد علم الهدی دانشمندی مشهور و دارای تألیفات است. وفات فیض در سال 1091 هـ (گویا در سن 84 سالگی) بوده است و همین بر سنگ قبر او نوشته شده است.

 

فیّاض لاهیجی

نام وی عبدالرزاق فرزند علی لاهیجی ملقب به فیّاض است. فیاض بیشتر به فلسفه و کلام مشهور است و یکی از شاعران توانای زمان خود بوده است.

وی بخشی از زندگی خود را در شهر مشهد (مرکز استان خراسان) بتحصیل گذراند و سپس در حدود سال 1030 (یا کمی بعد از آن) به قم آمد و در آنجا با درس ملاصدرا آشنا و یکی از شاگردان وفادار او شده و پیش از بازگشت ملاصدرا به شیراز، به دامادی او مفتخر گردید (احتمالا حدود سال 1035).

فیاض برخلاف دوست خود فیض کاشانی همراه ملاصدرا به شیراز نرفت. احتمالا ملاصدرا او را بجانشینی در منصب استادی در قم باقی گذاشته و از وی خواسته که کار او را در قم دنبال کند.

فیاض فیلسوف تواناست که گاهی در قالب متکلمی از پیروان خواجه نصیرالدین طوسی (مؤلف تجرید الکلام) فرو می رود. دارای ذوق شاعرانه و ادبی و یکی از شعرای توانای آن دوره است و دیوانی دارد که دارای دوازده هزار بیت متنوع است شامل قصیده و غزل و رباعی.

وی یکی از شخصیتهای مشهور و گرامی نزد شاه و رجال دوران صفوی بوده و با مردم نیز معاشرت و الفت بسیار داشته است ولی در واقع مردی زاهد و گوشه گیر و پاک و بی اعتنا به دنیا می زیسته است و معاصران او درباره اش اینگونه قضاوت کرده اند.[2]

لاهیجی تألیفاتی در فلسفه و کلام دارد که معروفترین آنها: شوارق الالهام در شرح تجرید الکلام ـ گوهر مراد در علم کلام بزبان ساده ـ شرح کتاب هیاکل النور سهروردی ـ حاشیه بر شرح اشارات و چند کتاب و رساله دیگر است و دیوان شعر او نیز در دست است.

وی حداقل دارای سه پسر بوده که هر سه از دانشمندان زمان خود شده اند. نام پسر ارشد او ملاحسن لاهیجی است که در قم جانشین پدر خود شده و بر مسند استادی نشسته است. عمر او را هفتاد سال نوشته اند و درگذشت او را سال 1072 ه… ذکر کرده اند. وی در شهر قم درگذشته و در همانجا مدفون شده است.

 

ملاحسین تنکابنی

یکی دیگر از شاگردان مشهور ملاصدرا ملاحسین تنکابنی یا گیلانی است. تنکابن یکی از شهرهای استان مازندران در شمال ایران و در ساحل دریاست[3]، از این شهر فلاسفه و دانشمندان مشهوری برخاسته است.

در زندگی او ابهام فراوان وجود دارد ولی آنچه که مسلم است مهارت او در مکتب ملاصدرا بوده و بتدریس فلسفه و عرفان اشتغال داشته است. مرگ یا شهادت او بصورت غم انگیزی واقع شده است. او در سفر حج و زیارت کعبه (در شهر مکه در حجاز عربستان)، در حالتی عرفانی، خانه کعبه را بطور عاشقانه ای در آغوش گرفته و رخ بر آن می سائیده ولی مردم عوام گمان می کنند که به حریم کعبه توهین می کند، از اینرو او را بشدت می زنند. وی بر اثر ناراحتی آن حادثه در شهر مکه از دنیا می رود.

از وی چند کتاب در فلسفه باقی مانده است. و مرگ او در سال 1105 هـ (1695م) واقع شده است.

 

حکیم آقاجانی

حکیم ملامحمد آقاجانی، را نیز یکی از شاگردان ملاصدرا نام برده اند. زندگی او نیز بسیار مبهم است، شهرت او بیشتر با شرحی است که در سال (1071 هـ / 1661م) به کتاب دشوار و مهم میرداماد (استاد ملاصدرا) نوشته است.

 

نکات

[1]. تاریخ عالم آرای عباسی، ج1، ص146. تذکرة خلاصة الأشعار، تقی الدین حسینی کاشانی، احوال میرداماد.

[2]. تذکره نصرآبادی، ج1، ص 226.

[3]. در غرب به دریای مازندران Caspian (یا دریای قزوین) می گویند.

منبع: سایت اطلاع رسانی بنیادحکمت اسلامی صدرا به نشانی :   http://www.mullasadra.org/new_site/persian/mullasadra/asatid.htm

آثار

آثار صدرا را بالغ بر پنجاه دانسته‌اند، که می‌شود آن‌ها را بر حسب نوع تفکر موجود در پشت هرکدام در دو دستهٔ اصلی جای داد: علوم نقلی و علوم عقلی

۱ ـ الحکمة المتعالیة فی الأسفار الأربعة العقلیة

۲ - مفاتیح الغیب

۳ ـ أسرار الآیات

۴ ـ التعلیقة علی إلهیات الشفاء (ناتمام)

۵ ـ شرح اصول الکافی (ناتمام)

۶ ـ المشاعر

۷ ـ إیقاظ النائمین

۸ ـ رسالة فی الواردات القلبیة (التسبیحات القلبیة)

۹ ـ رسالة فی الحشر

۱۰ ـ رسالة فی إتصاف الماهیة بالوجود

۱۱ ـ رسالة فی التشخص

۱۲ ـ رسالة فی الحدوث

۱۳ ـ رسالة فی القضاء و القدر

۱۴ ـ رسالة فی سریان الوجود

۱۵ ـ رسالة مسماة بإکسیر العارفین

۱۶ ـ تفسیر القرآن الکریم

الف ـ آیة النور

ب ـ آیة الکرسی

ج ـ سورة الأعلی

د ـ سورة البقرة (ناتمام)

ه ـ سورة الجمعة

و ـ سورة الحدید

ز ـ سورة الزلزال

ح ـ سورة السجدة

ط ـ سورة الطارق

ک ـ سورة الفاتحة

ل ـ سورة الواقعة

م ـ سورة الیس

۱۷ ـ سه اصل

۱۸ ـ رسالة العرشیة

۱۹ ـ المظاهر الإلهیة

۲۰ ـ متشابهات القرآن

۲۱ ـ المسائل القدسیة (الحکمة القدسیة ـ القواعد الملکوتیة ـ طرح الکونین)

۲۲ ـ أجوبة مسائل بعض الخلان

۲۳ ـ الشواهد الربوبیة فی المناهج السلوکیة

۲۴ ـ المبدأ و المعاد

۲۵ ـ زاد المسافر (زاد السالک)

۲۶ ـ رسالة فی إتحاد العاقل و المعقول

۲۷ ـ أجوبة المسائل الجیلانیة

۲۸ ـ أجوبة المسائل الکاشانیة

۲۹ ـ أجوبة المسائل النصیریة

۳۰ ـ رسالة فی إصالة جعل الوجود

۳۱ ـ التنقیح فی المنطق (اللمعات الإشراقیة فی الفنون المنطقیة)

۳۲ ـ الحشریة

۳۳ ـ الخلسة

۳۴ ـ خلق الأعمال (الجبر و التفویض ـ القدر فی الأفعال)

۳۵ ـ دیباجة عرش التقدیس

۳۶ ـ شواهد الربوبیة

۳۷ ـ الفوائد

الف ـ رد الشبهات الإبلیسیة

ب ـ شرح حدیث « کنت کنزا مخفیا ... »

ج ـ فی بیان الترکیب بین المادة و الصورة و ارتباطها بقاعدة بسیط الحقیقة

د ـ فی ذیل آیة الأمانة

ه ـ فی المواد الثلاث

۳۸ ـ رسالة اللمیة فی إختصاص الفلک بموضع معین (حل الإشکالات الفلکیة)

۳۹ ـ رسالة فی المزاج

۴۰ ـ تفسیر سورة التوحید (1 )

۴۱ ـ تفسیر سورة التوحید (2 )

۴۲ ـ رسالة الوجود

۴۳ ـ حل شبهة الجذر الأصم

۴۴ ـ کسر اصنام الجاهلیة

۴۵ ـ التصور و التصدیق

۴۶ ـ شرح الهدایة الأثیریة

۴۷ ـ التعلیقة علی شرح حکمة الإشراق

۴۸ ـ الحاشیة علی القبسات

۴۹ ـ اثبات شوق الهیولی بالصورة

۵۰ ـ شرح حدیث «خلق الأرواح قبل الأجساد بألفی عام»

۵۱ ـ الحرکة الجوهریة

۵۲ ـ الحاشیة علی الرواشح السماویة ( مشکوک )

۵۳ ـ تفسیر حدیث «الناس نیام فإذا ماتوا إنتبهوا» (مشکوک)

۵۴ ـ رسالة فی الإمامة (مشکوک)

۵۵ ـ دیوان شعر (جمع آوری ملا محسن فیض)

۵۶ ـ نامه ها (دو نامه به میرداماد و...)


آثارمتفرقه : کشکول (عبارات و نکته‌های برگزیدهٔ او از کتب فلسفی و عرفانی و شعر)

 

 وفات:

حکیم وارسته در طول عمر 71 ساله اش هفت بار با پای پیاده به حج مشرف شد و گل تن را با طواف کعبه دل صفا بخشید و در آخر نیز سر بر این راه نهاد و به هنگام آغاز سفر هفتم یا در بازگشت از آن سفر به سال 1050 ه .ق در شهر بصره تن رنجور را وداع نمود و در جوار حق قرار گرفت، و در همانجا به خاک سپرده شد و اگر چه امروز اثری ازقبر او نیست اما عطر دلنشین حکمت متعالیه از مرکب نوشته هایش همواره مشام جان را می نوازد. 

  " چیستی حکمت  متعالیه "

  1ـ تعریف فلسفه و تفاوت فلسفه اسلامی با فلاسفه غرب

فلسفه در اصل یونانی است به معنای « دوستی حکمت » و فیلسوف یعنی « دوستدار حکمت » . فلسفه در واقع یکی از مظاهر فرهنگی انسان است که در کنار صنعت ، هنر ، دین و ... قرار دارد. اما فرق فلسفه با این مظاهر در این است که به تنهایی استقلال ندارد. فلسفه، تأمل درباره تمام این مظاهر است و زمانی بروز   پیدا می کند که تعمق وجود داشته باشد. یعنی اگر ما مثلاً درباره صنعت تأمل کنیم، این، فلسفة صنعت  می شود و .... . و این تعمق نوعی کوشش برای درک و فهم بیشتر است.  

 اصل فلسفه از یونان است و نام فلاسفه یونانی هم در منابع اسلامی و هم غربی ذکر شده است با وجود این، در سنت های ما، این فلاسفه حالت حکمای الهی را دارند؛ ولی در سنت های غربی بیشتر به جنبه علمی این افراد پرداخته شده و از گرایش های عرفانی و الهی آنها کاسته شده است. فلاسفه غرب بیشتر پیرو فلسفه ابن رشد هستند. به اینها « ابن رشدیان لاتین » گفته می شود. همین افراد بودند که در قرون وسطی، فلسفه را تا حدودی از دین جدا کردند. اما فلاسفه اسلامی بیشتر پیرو سنّت ابن سینا  و ابن عربی هستند . (1)

 2ـ بنای فلسفی ملاصدرا

تعبیر حکمت متعالیه را عرفایی همچون قیصری، بسیار پیش از آنکه ملاصدرا آن را به کار برد، به استخدام گرفته اند. این اصطلاح حتی در آثار بزرگان فلسفه مشاء (Prepatetic) نظیر قطب الدین شیرازی نیز به چشم می خورد. اما با این حال، معنایی که آنان از این تعبیر قصد می کرده اند و بهره می برده اند به هیچ وجه به معنایی که در آثار ملاصدرا و شاگردان او می یابیم یکی نیست. پیروان، اتباع و شاگردان ملاصدرا معنایی بسیار دقیق را بر این اصطلاح بار کردند و آن را صرفاً به منظور اشاره به بنای فلسفی و ما بعدالطبیعی که ملاصدرا تأسیس کرده بود به کار می بردند.از این رو، تدقیق در معنا و ویژگی های کلی حکمت متعالیه قابل بررسی مجدانه است.

تعالیم فلسفی مبتنی بر شهود عقلی اصطلاح حکمت متعالیه از دو بخش تشکیل می شود: حکمت و متعالیه به معنی بلندمرتبه و رفیع (exalted). گرچه ملاصدرا خود این اصطلاح را به کار برده است، ولی شهرت یافتن آن مدیون شاگردان بی واسطه و مع الواسطه اوست که از این اصطلاح به عنوان نامی برای مکتب خاص استاد بهره جستند. یک نسل پس از ملاصدرا، ملاعبدالرزاق لاهیجی که داماد و یکی از پرآوازه ‌ترین شاگردان وی بود، فلسفه استادش را «حکمت متعالیه» خواند. در دوره قاجاریه دلالت این اصطلاح بر   مشرب صدرا، چنان رواج یافته بود که سبزواری در کتاب شرح منظومه اصولاً هیچ حاجتی نمی دید که وجه تسمیه مکتب استاد (مع الواسطه اش) را که سبزواری می کوشد در مکتوباتش تعالیم او را شرح دهد ، بیان  کند. اگر به آثار ملاصدرا نظر کنیم ، هیچ فقره ای را نمی یابیم که او صراحتاً از مشرب فلسفی خود تحت عنوان حکمت متعالیه یاد کرده باشد. در واقع ملاصدرا این اصطلاح را به منظور اشاره و ارجاع به دو کتابش تحت همین عنوان به کار می گیرد. یکی شاهکار او ، «الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه» و دیگری یکی از آخرین آثار یا شاید هم آخرین اثر اوست که «الحکمة المتعالیه» نام دارد. حتی به کاربردن تعبیر «الحکمة المتعالیه» درکتاب «الشواهد الربوبیه» به جای آن که اشاره و ارجاعی باشد به طریقه فکری او ، ارجاعی است به همان آخرین کتابش. این واقعیت که تعبیر حکمت متعالیه را شاگردان و پیروان او به عنوان توصیف آموزه ها و تعالیم ملاصدرا به کار گرفتند به اقرب احتمال مرهون دو عامل بوده است:
الف) نخست عنوان کتاب اسفار،که متضمن جهان بینی و مکتبی خود ملاصدرا را که به استناد آنها حکمت متعالیه است.

ب) دوم،نه فقط عنوان چند مجلد از نوشته های او، بلکه نام مکتبی است که او پدید آورد.

هر چند که بر این نکته اخیر نمی توان بالصراحه دلیل و مدرکی از آثار مکتوب یافت ، ولی امروزه همه اساتید سنتی ممتاز این مکتب در ایران این مطلب را تأیید می کنند؛ اساتیدی که همگی آنان سنت شفاهی و سینه به سینه ای را اخذ کرده اند که مکمل آثار مکتوب صدراست و این تأیید قوی ترین حجت است برای قبول نکته مذکور. به هر حال، تعبیر حکمت متعالیه اینک بر مشرب خاصی در حکمت سنتی دلالت دارد که ملاصدرا آن را تأسیس کرد. این نام گذاری هم چیزی است که در زمان خود او آغاز شد و تاکنون ادامه یافته است. باید گفت که عنوان حکمت متعالیه برای طریقه ملاصدرا، نه فقط بنا به دلایل تاریخی، بلکه به این دلیل که اساس تعالیم او به تمام معنا هم حکمی و فلسفی است و هم مبتنی بر کشف و شهود عقلی وجود متعال و در نهایت بدان موجود رهبر است، مناسب ترین عنوان برای این مشرب است. لذا ، تسمیه این مکتب به حکمت متعالیه هم وجه تاریخی دارد و هم وجه فلسفی.

 3ـ شناخت حقایق موجودات

برای فهم این مطلب که خود ملاصدرا چه تعریفی از حکمت متعالیه ارایه می دهد ، باید ببینیم که او حکمت و فلسفه را چگونه تعریف می کند. هنگامی که او از حکمت سخن می گوید، در واقع در باره حکمت متعالیه حرف می زند، زیرا برای او حکمت حقیقی همان حکمت متعالیه ای است که خودش بیان می کند. ملاصدرا، همچون قدمای فلاسفه اسلامی و بلکه بیش از آنان، شدیداً به تعریف و معنا کردن فلسفه و حکمت تمایل نشان می دهد. او این واژه ها را در موارد عدیده ای از آثارش به بحث می نهد و به کرات آنها را  تعریف می کند. رسم او چنان است که در تعریف خود از منابع پیشینیان شروع کرده و بعد به سبک و سیاق مخصوص خود دیدگاههای مختلف را با هم تلفیق و ترکیب می کند. در یکی از معروف ترین تعاریفش حکمت را به عنوان وسیله ‌ای توصیف می کندکه به مدد آن «انسان جهان می شود عقلانی ، مسایل جهان عینی و مشابه نظام هستی». در تعریف مفصل تری از فلسفه در کتاب اسفار، ملاصدرا دیدگاههای همه فیلسوفان، از افلاطون گرفته تا سهروردی را منعکس می کند و اظهار می دارد: «فلسفه استکمال روح آدمی است به مدد شناخت حقایق موجودات آن گونه که هستند». میرزا مهدی آشتیانی ، یکی از پرآوازه ترین شارحان مکتب ملاصدرا طی قرن گذشته ، در حاشیه ای تفاوت میان «حکمت متعالیه» و مکاتب فلسفی پیشین را چنین تقریر می‌کند: « حکمت متعالیه مستلزم توحید وجود است: بر خلاف فلسفه مشاء که فقط بر توحید واجب (الوجود) دلالت دارد و نه توحید وجود». اگر تعاریفی را که صدرا از حکمت ارایه می دهد ، مطابق نظری که آشتیانی در حاشیه مذکور آورده تحلیل کنیم، معلوم خواهد شد که مفهوم حکمت که فی الواقع چیزی جز همان حکمت متعالیه نیست ـ با خرد یا دانایی که بر یک بنیان ما بعد الطبیعی محض مبتنی است و از طریق شهود عقلی حاصل می شود، مساوق است و در عین حال در کسوتی عقلانی (ولی البته نه عقل گرایانه وابسته به «اصالت عقل» و التزام به کار برد ادله و براهین عقلی) ظاهر می شود.

 4ـ اشراق، استدلال و وحی

سه مبنای اساسی هست که حکمت متعالیه بر آنها مبتنی است:

١-٤) کشف یا ذوق یا اشراق.

٢-٤) عقل یا استدلال.

3-٤) شرع یا وحی.

اجتماع و تألیف معارفی که از این سه مبنا و مبدأ حاصل می شود، کاری است که ملاصدرا صورت داد. او در این تألیف در پی آن است که معارف مختلفی را که از منابع زیر برای آدمی حاصل می شود با یکدیگر سازگار کند: مکتب اشراق ، حکمت عقلی (که صدرا آن را با فلسفه مشاء یکی می داند) و علوم دینی از جمله الهیات (یا علم کلام). اینها شاخه های علوم سنتی اسلامی را تشکیل می دهند که اگر حکمت متعالیه را با هر یک از آنها مقایسه کنیم ویژگی ها و مشخصه های آن وضوح بیشتری خواهد یافت. به هنگام بحث در مورد منابع آموزه های ملاصدرا، در می یابیم که تعالیم او تا چه اندازه با معارف عرفا، بویژه ابن عربی، صدرالدین قونوی، عبدالرزاق کاشانی ، داوود قیصری و دیگر بزرگان مکتب ابن عربی ، نزدیکی و ارتباط دارد. اگر تعالیم ملاصدرا با آموزه های عرفای مذکور مقایسه شود، می توان گفت که ما بعدالطبیعه ایشان، روایت و نسخه ای  عقلانی شده است از شهود روحانی شان (1)

  در مورد ابن عربی خصوصاً، این مابعدالطبیعه، خود را به صورت ضربات فراوان بارقه هایی عیان می سازد که هر یک جنبه ای از دورنمای واقعیت فرجامی را روشن می کند. این بارقه های نورانی را ملاصدرا ـ و همین طور تاحدی امثال قیصری، پیش از او ـ  به یک نور مستمر تر و پایدارتر تبدیل کرد. ملا صدرا به دنبال آن است که شرح و توضیحی فیلسوفانه تر و سامانمند تر ارایه دهد؛ براهینی منطقی عرضه دارد و جنبه هایی را شرح دهد که متصوفه بزرگ پیش از او یا در مورد آنها سکوت کرده یا صرفاً به عنوان موهبتی ملکوتی (عرشی / الهی) و ثمره شهود و روحانی‌شان اجمالاً از آن یاد کرده اند.

 هیچ نکته اساسی نیست که ملاصدرا در مورد آن با ابن عربی مخالفت کند. صدرا بیشتر در برابر فیلسوفان مشاء و اشراقیون می ایستد. اختلاف نظر او با ابن عربی فقط در مورد چند مسأله، نظیر شر، اختیار  و جبر است که ملاصدرا در مورد آنها آرایی مغایر با نظرات ابن عربی اظهار می دارد. اما ملاصدرا مطالب فراوانی را مورد بحث قرار می دهد که نه ابن عربی و نه مکتب او ، هیچ یک به صراحت متعرض آنها نشده اند ، هر چند که اشاراتی تلویحی در مورد آنها در آثار وی به چشم می خورد. ملاصدرا برای ما بعدالطبیعه صوفیانه مکتب ابن عربی هم مبانی منطقی تر و سامانمندتری تأسیس می کند و هم برخی نظرات او را شرح و بسط می دهد. در واقع، ملاصدرا علاوه بر آنکه یکی از فیلسوفان و متألهان طراز اول عالم اسلام است ، یکی از مهم‌ترین شارحان آثار ابن عربی و شاگردان وی محسوب می شود.

 5 ـ تفاوت حکمت متعالیه با حکمت اشراق

مقایسه حکمت متعالیه صدرا با حکمت اشراق سهروردی نشان می دهد که میان این دو ، هم وجوه اشتراک فراوانی هست و هم تفاوت هایی، که هر دو ما را در درک بهتر حکمت متعالیه یاری می رساند. می توان گفت که ملاصدرا در شخصیت خویش به نحوکاملتری انگار «متأله» ای را که سهروردی معرف آن بود و در جهت عینیت بخشیدن به آن جهد بلیغ می کرد تحقق بخشید. توفیق ملاصدرا در تأسیس مبنایی عقلانی برای معرفتی که از شهود روحانی نشأت می گیرد ، بیش از سهروردی بود. ملاصدرا در این کار خطیر بسیار مرهون سهروردی است ، زیرا او بود که نخستین بار در این وادی گام نهاد. ملاصدرا این مسیر را تا به نهایت پیمود و توانست بر معضلات بسیاری ـ  پیش از آنچه در وسع سهروردی بوده ـ فایق آید: مسایل تازه ای را طرح کند و سطوح ژرف تری را بکاود...

در مورد استفاده از منابع دینی هم باز میان حمکت متعالیه و حکمت اشراق تفاوتی وجود دارد. در این جا هم باید فضل سبق را از آن سهروردی دانست و او را به عنوان نخستین فیلسوف اسلامی ستود که در مطاوی آثارش آیات قرآن را ذکر می کند و می کوشد تا راهی برای توفیق میان معانی و مدلولات آیات با مبانی و انگاره های حکمی بیابد. اما در این وادی هم باز ملاصدرا بود که چنین رهیافتی را به انجام رساند و توفیق یافت تا قرآن و حدیث را با شروح و توضیحات حکمی خود به نحوی در آمیزد که پیش از آن سابقه نداشت. در مورد استفاده از آیات و احادیث ، فرق دیگری نیز میان ملاصدرا و سهروردی هست؛ سهروردی فقط از آیات قرآن و احادیث نبوی بهره می جوید؛ ولی ملاصدرا علاوه بر قرآن و احادیث نبوی، به احادیث ائمه شیعه نیز متوسل می شود؛ نظیر فقراتی از نهج البلاغه حضرت علی (ع) و روایاتی که در اصول کافی کلینی آمده است. افزون بر این ملاصدرا را باید (برخلاف سهروردی) یکی از مفسران برجسته قرآن به شمار آورد؛ مفسری همپایه مفسران طراز اول در تاریخ اسلام. ملاصدرا از این جهت (که هم فیلسوفی بود صاحب مکتب و هم مفسری بود متبحر) در میان فیلسوفان مسلمان همتا ندارد. اگر در اختلاف میان ملاصدرا و سهروردی به مسایل جزیی تر و خاص تری توجه کنیم ، در می یابیم که حکمت متعالیه در مسایل عدیده ای از حکمت اشراق فاصله گرفته است. به چند نمونه از مهم ترین این موارد اشاره می کنیم:

١ـ ٥) مهم ترین تفاوتی که میان این دو مشرب فلسفی وجود دارد این است که ملاصدرا قایل به اصالت وجود است و برخلاف او ، سهروردی قایل به اصالت ماهیت. این همان تفاوتی است که‌هانری کربن آن را زیر بنای انقلاب ملاصدرا در فلسفه اسلامی نام داده است. این اختلاف نیز به نوبه خود به اختلافاتی در دیدگاه این دو نسبت به مسأله تغییر و تحول ، تشکیک در موجودات ، معاد و مسایلی دیگر منجر شد.

٢ـ ٥) یکی دیگر از تفاوتهای صریح میان ملاصدرا و سهروردی در مورد عالم خیال است. در اینجا به همین مقدار بسنده می کنیم که سهروردی نخستین فیلسوف اسلامی است که اظهار داشت، این قوه در نفس انسانی مستقل از بدن است (تجرد) و لذا پس از موت جسمانی همچنان باقی است. با این حال سهروردی مدعی وجود مثال عینی و کیهانی این خیال متصل نیست؛ اما ملاصدرا معتقد به عالم خیال منفصل و نیز عالم خیال متصل هر دو است. این نظر ملاصدرا حاوی نتایج بسیار ژرفی در مسایل مربوط به بقای نفس و نشأت آن و معاد شناسی به طور کلی است.

٣ـ ٥) ملاصدرا در حکمت طبیعی نیز از نظرگاه سهروردی فاصله می گیرد و به نظریه هیولی و صورت ابن سینا باز می گردد ، اما این اندیشه را در پرتو اصل حرکت جوهری تفسیر می کند که خود یکی از پایه های اساسی حکمت متعالیه است. ملاصدرا از حرکت جوهری در تفسیر و تبیین مسایل مختلف حکمت طبیعی و همچنین معادشناسی ـ که در حکمت متعالیه با حکمت اشراق تفاوت دارد ـ مدد می گیرد؛ گر چه در معاد شناسی نیز همچون موارد دیگر ، تأثیری که سهروردی برگردن ملاصدرا دارد آشکار است.

 6ـ تفاوت میان حکمت متعالیه و مکتب مشاء

از حکمت اشراق گذشته ، به فلسفه مشاء ، ابن سینا نیز که بنگریم خواهیم دید حکمت متعالیه صدرا بسیار مدیون آن و به خصوص مدیون بوعلی است. در واقع ملاصدرا خود یکی از شارحان و اساتید فلسفه مشایی است. شرح «هدایه» او که شرحی است بر یکی از مؤلفات فلسفه مشاء قرن های متمادی به صورت کتابی درسی مورد استفاده طالبان اندیشه های سینوی و مشایی در سرزمین‌های شرقی اسلامی بوده است. افزون بر این ملاصدرا یکی از دقیق ترین و عمیق ترین شارحان آرای شخصی ابن سینا بوده است. حواشی او بر شفا را شاید بتوان بهترین شرحی دانست که تاکنون بربخش‌های ما بعدالطبیعی این کتاب جاویدانی نگاشته شده است. اما به رغم دین سنگین مکتب مشاء برگردن حکمت متعالیه ، فرق‌هایی اساسی میان این دو وجود دارد که به مهم ترینشان به صورت گذرا اشاره می کنیم:

١ـ٦) در حقیقت تفاوت اساسی میان تعالیم ملاصدرا و ابن سینا برخاسته از شیوه متفاوت ایشان است در پرداختن به بحث وجود شناسی. وجود نزد ملاصدرا حقیقی است ذو مراتب و در عین حال واحد اما ابن سینا گرچه به اصالت وجود در هر موجودی اذعان دارد ، ولی معتقد است وجود هر موجودی از وجود موجودی دیگر متباین است. افزون بر این ، ابن سینا صیرورت (و تحول) را روندی درونی می داند که فقط بر اعراض موجودات تأثیر می گذارد و لذا منکر حرکت جوهری است که از بنیان های حکمت متعالیه به شمار می آید. «اضطراب در وجود» و اصطلاحی که هانری کربن در توصیف تعالیم صدرا به کار می برد ، از جهان بینی فلسفی ابن سینا غایب است.

٢ـ٦) انکار حرکت جوهری و ذات مراتب بودن وجود ، موجب می شودکه ابن سینا«مثل» (Ideas) افلاطونی و سلسله مراتب طولی و عرضی مثل وعقول را که در تعالیم سهروردی و صدرا نقشی بسیار مهم دارند ، انکار کند. همچنین در پی انکار حرکت جوهری است که ابن سینا اتحاد عاقل و معقول را نیز منکر می شود.

٣ـ٦) ملاصدرا بر این باور است که عشق، اصلی است که در رگ های جهان جریان دارد و در تمامی مراتب و مراحل وجود جاری است. این سخن راز ورزانه البته در آثار ابن سینا هم یافت می شود، چنان که مثلاً در رساله معرف او«رساله فی العشق» آمده است ، ابن سینا در هیچ جا به اثبات کامل این اصل نپرداخته و آن را به عنوان یک مبنا با فلسفه اش تلفیق نکرده است.

٤ـ٦) انکار حرکت جوهری از سوی ابن سینا و قبول آن توسط ملاصدرا ، موجب شده است این دو فیلسوف در مسایلی نظیر خلود در بهشت و دوزخ ، «حدوث» یا «قدم» عالم و نیز مساله کیفیت رشد نباتات و حیوانات، رویکردهای کاملاً متفاوتی اتخاذ کنند. این امر باعث شده است که در مسایل مربوط به وجود شناسی و حکمت طبیعی ، اختلاف نظرهای متعددی میان این دو فیلسوف به وجود آید.

٥ ـ٦) علاوه بر این، در علم النفس تفاوت هایی اساسی میان این دو است که شاید از بقیه شاخه های   فلسفة سنتی آشکارتر باشد. ابن سینا علم النفس را به عنوان شاخه ای از طبیعیات، حکمت طبیعی مورد بررسی قرار می دهد و عمدتاً در شرح و توصیف قوای نفس به آن می پردازد. برعکس او، ملاصدرا ،علم النفس را شعبه ای از الهیات می داند و تا حد زیادی به نحوی بی سابقه در فلسفه اسلامی با مسأله حدوث نفس، تکامل آن، نشئات پس از موت و کمال غایی آن برخورد می کند.

 7 ـ معانی باطنی اعمال

وجوهی که حکمت متعالیه را از علوم دینی و کلام متمایز می کند از همه روشن تر و آشکارتر است. موضع حکمت متعالیه در قبال علوم دینی موضع پذیرش کامل و تأکید مجدد بر تعالیم مأخوذ از آن است، اما همواره سعی می کند تا معانی باطنی آنها را برملا کند. به عنوان مثال ، ملاصدرا در تفاسیر قرآنی خود که سهم عمده ای در حکمت متعالیه دارند، بر اصولی که مفسران پیش از او در تفسیر داشته اند مجدداً تصریح و تأکید می کند و در ضمن مشرب باطنی و تأویلی می کند و همچنین مشرب باطنی و تأویلی خود را نیز بر آن می افزاید. گر چه ملاصدرا در زمینه فقه و احکام الهی (شرع) تألیف مستقلی ندارد اما در موارد عدیده ، همواره می کوشد تا معانی باطنی این احکام را بر ملا سازد. این امر به ویژه در مورد عبادات و مناسک مصداق دارد. ملاصدرا و پس از او بسیاری از شاگردان بلا واسطه و مع الواسطه اش، از ملا محسن فیض کاشانی و قاضی سعید قمی گرفته تا حاج ملاهادی سبزواری، می کوشند تا معانی باطنی اعمال و احکام و فرایض عبادی روزانه را تحت عنوانی که به «اسرار العبادات» معروف است تبیین نمایند. یکی از وجوه افتراق حکمت متعالیه در مقایسه با مشرب های فلسفه اسلامی پیش از آن ـ و در این مورد خاص، تصوف ـ این است که به معانی باطنی اعمال و افعال عبادی اسلامی و جزئیات آن ها می پردازد ، در حالی که فیلسوفان اسلامی پیشین ، نظیر ابن سینا ، به معنای عبادات به شکل عام تری عنایت داشتند.

در مورد علم کلام، ملاصدرا و همه اتباع او با آن که در این علم خبرگی دارند، با شیوه ها و روش های موجود در آن به مخالفت برخاستند. حکمت متعالیه تمامی مسایلی را که کلام بدان ها می پردازد زیر چتر خود می گیرد و از این جهت به کلام می ماند؛ این در حالی است که فیلسوفان مسلمان متقدم بر صدرا اصلاً به برخی از مسایل دینی و الاهیاتی مربوط به کلام نپرداختند.

ملاصدرا و شاگردانش، متکلمان را در حل معضلاتی که مدعی حلشان بوده اند ناتوان می دانند. در حکمت متعالیه معضلات کلامی نیز پاسخ مناسب می یابند. راه حلهایی که حکمت متعالیه برای مسایل کلامی ارایه می دهد نه از نوع راه حلهای مذکور در الهیات، بلکه کاملاً فلسفی هستند، و بسیار با روشهای کلامی تفاوت دارند.

 8 ـ حیات جاویدان خرد

اگر بخواهیم حکمت متعالیه را به طور خلاصه تعریف کنیم باید بگوییم این حکمت دیدگاهی جدید در حیات عقلانی مسلمانان است که تقریباً تمامی مکاتب فکری اسلامی پیشین را به نحوی متلائم در خود جمع آورده است. در این مکتب اصول و عقایدی و حیاتی ، حقایقی که از طریق بینش روحانی و اشراقی فراچنگ می آیند و ابعاد مستحکم و دقیق منطق و استدلال عقلانی در یک کل واحد با هم تلفیق شده اند. حکمت متعالیه نظریه ای است که فهم کامل و دقیق آن فقط در صورت وقوف و آگاهی نسبت به مکاتب فکری پیش از آن امکان پذیر است. با این همه ، این مکتب دارای وجوهی مختص به خود است ، مثلاً در این مکتب حکمت نظری و علم النفس از طبیعیات (حکمت طبیعی) جدا گردیده نیز تمایزی روشن میان امور عامه و امور خاصه افکنده شده است.

در حکمت متعالیه، همچون هر مکتب فکری سنتی اصیلی، به مسایلی فلسفی برخورد می کنیم که همیشه مورد بحث بوده و پس از این نیز خواهد بود؛ اما صورت بندی این مسایل در مکتب صدرا کاملاً جدید است؛ چرا که از منظر جدیدی نسبت به حق (الحق) ناشی می شود. در حول و حوش تولد این مکتب ، در نقطه ای خاص از حیات یک سنت جاری و زنده فکری، مسایل جاودان و ماندگار حکمی ، نیازمند آن بودند که به مدد خلاقیتی تمام عیار پاسخ هایی تاره بیابند و موضوعاتی تازه بر آنها افزوده شود. چنین فرآیندی موجب تکوین مکتبی شد که هم نو بود و هم سنتی را که از آن برخاسته بود تداوم می بخشید. حکمت متعالیه شاخه ای تازه بود بر درخت عقلانیت اسلامی،که از آن انتظار می رفت نیازهای متفکران بخشی خاص از جامعه اسلامی و دوره ای از تاریخ آن را که هنوز در آنیم، ملحوظ دارد. این مکتب از آن رو پدید آمد تا در دور تازه وجود تاریخی این سنت، ضامن استمرار و بقای حیات عقلانی آن شود و بیان دیگری باشد از آنچه در تاریخ بشر سابقه ای دیرینه دارد، آن گونه خردمندی یا فلسفه که هم جاودان است و هم عام: «حکمت ماندگار»؛ همان که فرزانگان مسلمان از آن با عنوان «حکمت خالده» یاد می کنند، یا چنانکه در فارسی می نامندش: «جاویدان خرد». (2)

  

1ـ مصاحبه با دکتر کریم مجتهدی

2ـ  مصاحبه با دکترسید حسین نصر

پانویس مطالب سایت ویکی پدیا:

1.        Synthesis

2.        P. 643 History of Islamic Philosophy

3.        ↑ پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد حکمت اسلامی صدرا

4.        ↑ کربن، هانری، صفحهٔ ۹ و ۱۱

5.        ↑ کربن، هانری، ص ۱۱-۱۹

6.        ↑ کربن، هانری، ص ۲۲

7.        ↑ کربن، هانری، صص ۲۴ و ۲۵

8.        ↑ کربن، هانری، صص ۲۷ و ۲۸

9.        ↑ هانری کربن، صص ۲۹ ـ ۷۲.

10.     ↑ پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد حکمت اسلامی صدرا

11.     ↑ کوربن، هانری، همان، ص ۷۵

12.     ↑ پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد حکمت اسلامی صدرا

13.     ↑ کوربن، هانری، همان، صص ۸۵ ـ ۸۸

14.     ↑ هانری کربن، ص ۱۳۸ و ۱۳۹

15.     ↑ پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد حکمت اسلامی صدرا

16.     ↑ کربن، هانری، ص ۱۸۴

17.     ↑ کربن، هانری، صص ۱۴۶ ـ ۱۸۳

18.     ↑ پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد حکمت اسلامی صدرا

19.     ↑ کربن، هانری، همان، صص ۱۸۴ و ۱۸۵

20.     ↑ کربن، هانری، همان، ص ۱۸۵

21.     ↑ محمدرضا فشاهی، ارسطوی بغداد، از عقل یونانی به وحی قرآنی، انتشارات کاروان، ۱۳۸۰، ص ۴۷

منابع مورداستفاده مطالب سایت ویکی پدیا:

·         کربن، هانری، ذبیح‌ا... منصوری، ملاصدرا: فیلسوف و متفکر بزرگ اسلامی، انتشارات جاویدان، ۱۳۶۱ خورشیدی.

·         پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد حکمت اسلامی صدرا

Nasr, Seyyed Hossein, and Leaman, Oliver (eds), History of Islamic Philosophy, Ansarian Publications - Qum, Iran, 1993. ISBN: 964-438-307-9

 تحلیل و نقد و بررسی زندگانی ملاصدرا

 شخصیت ملاصدرا ابعاد زیادی دارد و زندگی او یک زندگی پرماجراست. وی مانند فیلسوفان دیگر فقط یک متفکر و فیلسوف با یک زندگی متعارف نیست، او نه فقط یک متفکر و فیلسوف و مؤسس یک مکتب فلسفی، و دارای دانشهای مرسوم زمان خود در رشته های ریاضی و نجوم و پزشکی و علوم اسلامی مانند تفسیر و حدیث است و نه فقط یک استاد موفق فلسفه و یک نویسنده توانای کتب فلسفی مفید است، که در بُعد دیگر و با نگاه دیگری، یک عارف و عابد ریاضتکش و دارای تواناییهای فوق طبیعی است تا به آن اندازه که خود وی باشاره مدعی شده است که باراده خود می توانسته روح خود را از بدن بدر آورده و بهمراه آن به مشاهده ماوراء طبیعت بشتابد.

معرفی ملاصدرا بعنوان یک فیلسوف برای او کم است حتی اگرچه عنوان عارف یا متخصص در عرفان نظری را هم بیفزائیم.

ملاصدرا یک کثیر الاضلاع بود که در هر بُعد خود دانشی از دانشهای رائج زمان خود را با خود داشت. یک فیلسوف مشائی، یک متخصص فلسفه اشراقی، ماهر در علم کلام اسلامی، متبحر در عرفان نظری، مفسر توانا، حدیث شناس کم نظیر، استاد در ادب فارسی و عربی، ریاضیدان، و آگاه از دانشهای پزشکی قدیم، نجوم، علوم طبیعی و حتی علوم معروف به علوم پنهانی (علوم خفیّه) بدون آنکه بتوان نام آنرا جادو و جنبل نهاد.

اینها همه را می توان بحساب گسترده بودن دامنه معلومات او گذاشت، ولی ملاصدرا دو خصلت علمی دیگر نیز داشت که در دانشمندان کمتر دیده می شود: یکی عمق معلومات او بود، زیرا وی به دانستن، آموختن، تدریس و نوشتن بسنده نمی کرد بلکه عادت داشت که مسائل فلسفی را تا آخرین نقطه ممکن آن بشکافد و به عمق آن فرو برود. از برکت همین ویژگی بود که توانست تحول بزرگی در فلسفه بوجود بیاورد.

خصلت علمی دیگر او اوج دانش فلسفی اوست، یعنی با قدرت بال تحقیق می کوشید که از سطح استدلالها و فهمهای عادی فلاسفه بگذرد و مسائل دشوار فلسفی را با نگاهی کلیتر و فراگیرتر بررسی کند، در نتیجه همین ویژگی، او توانست بینش فلسفه را در برخی مسائل بکلی بر هم بزند و دیدگاههای جدیدی را به فلسفه بیفزاید.

از اینجا به یکی دیگر از ویژگیهای او می رسیم و آن خلاقیت و نوآوری او در فلسفه است، نوآوریهای او بسیار معروف است.

وی نیز مانند سهروردی (فیلسوف اشراقی ایرانی قرن ششم هـ) و افلوطین، معتقد است که کسی که نتواند باراده خود روح را از جسم خود جدا سازد و توانایی کارهای خارق العاده را نداشته باشد یک حکیم و فیلسوف واقعی نیست. هر دو استاد او ـ شیخ بهاءالدین و میرداماد ـ نیز دارای قدرتهای معنوی بودند.

ملاصدرا با آنکه از درس و معاشرت آنها بخوبی به مقامات بالای معنوی رسیده بود، ولی معتقد بود که انزوای او (در سنین 30 تا 35 سالگی) در روستای نزدیک قم (بنام کهک) و خلوت و عبادت و دلسوختگی و یأس او از مردم، همه و همه سبب گردید که دریچه ای تازه از حقیقت و جهان غیب بروی او باز شود.

وی این مطالب را در مقدمه کتاب اسفار آورده است. انزوای همراه با حالت شکست روانی او سبب گردید که وی مردی دارای روحی قوی شود تا بتواند افلاطونوار حقایق فلسفه را نه فقط با استدلال بلکه به شهود خود درک کند. همین ریاضتها سبب گردید که از آن جوان حساس و زودرنج، مردی مقاوم و باحوصله بسازد که چون کوه در برابر حملات دانشمندان سطحی و یا حسود زمان خود مقاومت کند و رسالت خود را تا آخر عمر بخوبی انجام دهد.

انزوای او در روستای کَهَک نقطه عطف مهمی در زندگی ملاصدرا بود و شتاب رشد روحی و علمی او را بسرعت افزایش داد و تصمیم او را برای انتخاب راه زندگی، قطعی ساخت. از تاریخچه زندگی جوانی و حتی نوجوانی او برمی آید که از همان آغاز تحصیل، بهمان اندازه که به فراگرفتن دانش اصرار داشته، به تهذیب و تربیت روحی خود هم علاقمند بوده و راه خود را مانند دیگر سالکان از پیش برگزیده بوده است ولی انزوا و ریاضتهای روحی او در روستای کهک، او را قاطعتر و برنامه زندگی او را روشنتر ساخت.

برای ملاصدرا نه در فلسفه و نه در خُلقیات و روحیات نمی توان همانندی در فلاسفه غربی یافت و نشان داد. پرفسور هانری کُربن درباره او معتقد بود اگر بتوان یاکوب بوهمه و سوئدنبرگ را با هم جمع کرد و بر توماس آکویناس افزود ملاصدرا خواهد شد.

ولی بنظر من این ستایش برای ملاصدرا بسیار کم است. تاریخچه زندگی و کارهای او نشان می دهد که او را باید شخصی مانند فیثاغورس یا دست کم افلاطون دانست. عمق فلسفه او نیز به همان سو گرایش داشته، بطوریکه هانری کربن و برخی دیگر او را نوفیثاغوری یا نوافلاطونی می نامیدند.

از کمالات فوق عادی او که بگذریم، او یک نمونه انسان واقعی است که منش عالی و اخلاق و تهذیب نفس و دانش و بویژه فلسفه را یکجا و ببهترین صورت، جمع کرده است و علاوه بر مکتب فلسفی خود که معروف است، مکتبی تربیتی را اداره می کرده که پس از وی مردان بزرگی را به جامعه تحویل داده است.

خصوصیات شخصیتی ملاصدرا را در چند بُعد می توان بررسی کرد:

1. از لحاظ روانشناختی و اخلاق و روح تربیت شده دینی و وارستگی او.

2. از حیث دانش گسترده و داشتن تمام علوم زمان خود، بویژه فلسفه و عرفان.

3. از جهت موقعیت عالی اجتماعی وی، علیرغم دشمنی افراد حسود و کم مایه یا مغرور.

4. از لحاظ نقش او در احیاء و ترویج فلسفه و بالابردن موقعیت فلسفه درحال زوال در ایران و فلسفه اسلام.

5. از جهت پرکاری و ارزش علمی و کیفی و کمّی تألیفات.

6. از لحاظ شجاعت علمی و نوآوری و دفاع از افکار خود.

7. از دیدگاه وابستگی مذهبی در ایمان دینی.

8. از لحاظ خلاقیت و روح خلاّق، قدرت استنباط مطالب دیگران، قدرت استدلال و شهود و اشراق در کنار هم.

منبع: سایت اطلاع رسانی بنیادحکمت اسلامی صدرا به نشانی :   http://www.mullasadra.org/new_site/persian/mullasadra/Tahlil%20Zendegi.htm

منابع مطالب فوق :

1:سایت صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران به نشانی:

http://www2.irib.ir/occasions/mullasadra/mullasadra1.htm

2: سایت ویکی پدیا به نشانی :

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%B5%D8%AF%D8%B1%D8%A7

3: سایت اطلاع رسانی بنیادحکمت اسلامی صدرا به نشانیهای :   

http://www.mullasadra.org/new_site/persian/mullasadra/asatid.htm

http://www.mullasadra.org/new_site/persian/mullasadra/Tahlil%20Zendegi.htm

منبع : تک بیست          www.t-a-k-2-0.sub.ir رفتن به بالای صفحه