برآستان جانان گر ســــر توان نهادن ........ گلبانگ سربلندی برآسمــــان توان زد

سیدجمال الدین اسدآبادی - Atyabi Weblog/وب نگاری اطیابی
X
تبلیغات
رایتل

سید جمال الدین اسد آبادی

منبع : گلشن ابرار

غریوبیداری
محمد باقر مقدم


تولد و تبار 


در شهر اسد آباد همدان در محله با سابقه"امامزاده احمد"مردمانی نجیب از سادات حسینی زندگی می گذرانند و پاکمردی از تبار

پیامبر صلی الله علیه و آله راهبری آنان را بر عهده دارد. سید صفدر عالمی پرهیزگار و دانشمندی پارساست که ساکنان کوچه

سیدان ، سالاری آن بزرگوار را پذیرفته و دل به فرمانش سپرده اند.([1])وی از نوادگان امام سجاد علیه السلام است وخاندانش از سال 673 ق در محله "سیدان"اسد آباد همدان جای گرفته اند.

اغلب آنان از اهل علم ومقتدای مردم و قاضی دیار خود بودند و از میانشان خوشنویسان معروفی چون"میرزکی"

(برادر سید صفدر)برخاسته اند. این دودمان در میان مردم اسد آباد به طایفه شیخ الاسلامی معروف بوده وهستند.

مردم اسد آباد برای سید صفدر و نیاکان وی احترام خاصی قائل بودند بخصوصاینکه سلسله کرامات و سجایای

 برجسته ای داشته اند.([2])سید صفدر وهمسرش (سکینه بیگم ) از یک ریشه و اصل بودند. نیای بزرگوار آن دو،

"میر اصیل الدین"فرزند"میر زین الدین حسینی"دو پسربه نامهای"میر رضی الدین"و"میر شرف الدین"داشت که

 سکینه بیگم دختر میر شرف الدین بود. او زنی باسواد و آشنا به قرآن بود که همچون شوی خویش از تربیت خانوادگی

 و نجابت ذاتی برخوردار گشته ، پیوسته در رونق کانون گرم زندگی می کوشید.آری ، سید جمال الدین در ماه شعبان 1254 ق .

 (آبان 1217 ش ) در چنین فضای پاک معنوی پا به عرصه وجودنهاد.([3])


پرورش مروارید 


نبوغ ذاتی ، هوش سرشار و فراست قوی سید جمال وی را از همان دوران کودکی در پی تجزیه و تحلیل محتوای داستانها

 به آفاقی دیگر سوق می داد از همان ایام کودکی به فکر چاره و علاج دردها و رنجها می پرداخت . سید جمال الدین با اینکه

کودک بود بازی هایش بزرگ منشانه می نمود و در رفتار، گفتار و کردارش آثار بزرگی و کمال هویدا بود.

"حیرت افزاتر اینکه بازی های بچه گانه اش اکثر، تهیه سفر روم و مصر و هند و افغان و فرنگستان بوده ،

 زاد راحله خود را براسبهای چوبی بسته ، خود و یکی دو نفر از اطفال را منتخب می کرده ... با پدر و مادرو همشیره های

 خود وداع می کرده است که باید به هند و مصر و روم و افغان و... بروم.ایشان به زبان کودکانه با او همساز می شدند

و او هم نویدهایی چند از مسافرت خود به پدر و مادرششرح می داد."([4])


تحصیلات 


سید از پنج سالگی در نزد پدر و مادر آموزش قرآن را آغاز کرد و مقدمات عربی را طی سالهای اول تحصیل بخوبی فرا گرفت.در همین ایام به موجب اختلافات موجود میان قبایل آن دیار و همچنین تنگ نظری بعضی و نیز در پی وسعت بخشیدن به

 دانسته های خود، زادگاه خویش را ترک می گوید و در سال 1264 ق . به همراه پدرش"سید صفدر"وارد شهر قزوین میشود

 و چهار سال در آنجا ماندگار می گردد.([5])وی با پشتکار وجدیت در حوز علمیه این شهر به درس و بحث پرداخت و علوم و فنون

 مختلف را با اشتیاق یاد گرفت و در ادبیات عرب ، منطق ، فقه و اصول سر آمد همدرسان خود شد.

 با بهره جویی از سرعت انتقال و توان استنتاج خارق العاده با خواندن یک کتاب در رشته ای از علوم ،سایر کتب همان رشته را

 خود می خواند یا به دیگران درس می داد. او احساس ‍ خستگی درتحصیل را با تفکر در آفاق و انفس می گذراند و بیهوده اوقاتش

 ‍ را از دست نمی داد.روزی پدر برای سرکشی به فرزند به قزوین می رود. در آن موقع شمال ایران در چنگال"وبا"گرفتار آمده

 سیدصفدر می گوید: دیدم پسرم مشغول مشاهده قلب و اعضا و جوارح مردگانی است که به مرض وبا درگذشته اند. به او گفتم :

مردم همه از وبا می گریزند، تو چگونه خود را به مردگان مشغول می داری ؟ جواب داد: می خواهم بدانم که این مرض در اعضا

و جوارح انسان چه تاءثیر دارد!([6])


ورود به تهران 


سید جمال الدین در سال 1266 ق . در معیت پدر وارد تهران شد. در این هنگام امیرکبیر در سمت صدارت عظمی همچنان قدرت

 را در دست داشت . سید جوان در آغازورود به این شهر، پس از استراحتی کوتاه ، اقدام به شناسایی پایتخت و اوضاع و احوال

 حکومتی آن می کند و آنگاه سراغ بزرگترین مجتهد وقت (آقا سید محمد صادق طباطبایی همدانی ) را می گیرد و در پای درسش

 می نشیند، تا ضمن افزودن به معلومات خود، محیط درس و دایره نفوذ حکم آن سرور را از نزدیک ببیند. او بی درنگ مباحثه

علمی را بااستاد آغاز می کند به طوری که آقا سید محمد صادق را خیلی زود شیفته خود می گرداند واستاد نیز وقتی از فضل و

 کمال سید آگاه می شود برای اولین بار عمامه بر سر شاگردش می گذارد.([7])نبوغ علمی و فضل و کمال سید بسرعت فضای شهرتهران را فرا می گیرد و بیشتر علما، فیض حضورش را غنیمت شمرده ،

 به خدمتش می رسند.آنان سپس چند روزی هم به دعوت حاج میرزا محمود طباطبایی ، در منزل وی پذیرایی میشوند و همچنان

 علما و طلاب به دیدارشان می شتابند.([8])


هجرت به نجف 


سید صفدر در مدت اقامت خود درتهران ، به اسرار پیچیده ای که در روح و روان فرزند دلبندش نهفته بود، بیش از پیش پی برد.

او جوان خو د را در برخورد با عالمان بزرگ و مجتهدان بلند پایه ، هماننددانشمندی زبر دست و مطلع از رموز علوم یافت که

 زبانی گویا و سخنی نافذ داشت . براین اساس ‍ مصم شد وی را به مرکز حوزه علوم و معارف اسلامی (نجف اشرف ) ببرد و به

دریای پر تلاطم علم شیخ انصاری (استاد بزرگوار خود او) وصل سازد.سید در سال 1266ق همراه پدر به قصد نجف اشرف از تهران حرکت می کند و بعد از سه ماه توقف دربروجرد و مباحثه علمی

 با عالمان آن شهر، به عتبات عالیات مشرف شده ، به خدمت شیخ مرتضی انصاری - طاب ثراه - می رسد. وی چهار سال در

خدمت آن عالم فرزانه مشغول تحصیل علوم اسلامی می شود و در علوم تفسیری ، حدیث ، فقه ، اصول ، کلام ، منطق ، فلسفه ،

ریاضی ، طب ، تشریح ، هیئت و نجوم به تحقیق می پردازد و در تمام این مدت مخارج سیدجمال الدین را شیخ انصاری به عهده

می گیرد و در نهایت درجات علمی او را تصدیق و به فتوا دادن در امور شرعی اجازه اش فرماید. این در حالی بود که آوازه فراست

 و نبوغ سید جمال ، عالمان نجف ، کربلا و سامرا را به حیرت واداشته بود، تا این که مورد حسدو کینه برخی نا اهلان قرار گرفت

 و به توصیه استاد بزرگش ، در سال 1270 ق روانه شهربمبئی در هندوستان شد.([9])


سید در هند و افغان 


وی در 16 سالگی به همراهی یکی ازعلمای مورد وثوق ، از راه آبی (بوشهر - بمبئی ) وارد شهر بمبئی شد ولی از آن جاییکه

 بمبئی بیشتر یک بندر تجاری بود تا یک شهر علمی ، نتوانست به روح پر خروش سیدآرامش لازم دهد، از این رو پس از مدتی

 به اطرف ایالات مرکزی هند حرکت کرد و خود رابه مرزهای شرقی هند (کلکته ) رسانید.وی در مدت دو سال اقامت در آنجا و ضمن ملاقات با عالمان و روشنفکران و مشاهده زندگی مردم بخوبی دریافت که هندوستان

 یکسره در اختیار دولت انگلیس است و کشور بریتانیا گرچه به اندازه یک ایالت هندوستان نیست و جمعیتش در مقایسه با جمعیت

هندوستان ناچیز به شمار می رود توانسته است به آسانی این کشور پهناور را زیر سلطه در آورد و تمامی منابع ملی و محصولات

با ارزش و حتی جان و مال و ناموس آنها را به غارت ببرد.از این زمان بود که فعالیتهای سیاسی واصلاحی سید جمال الدین آغاز شد. او در ضمن شناسایی استعدادهای دشمن استعمارگر و

بررسی جنبه های قوت و رمز موفقیتشان ، به تجزیه و تحلیل علل و منشاء ضعف و انحطاط مسلمین بر آمد و در پی یافتن راه حلهای

 اساسی ، شب و روز تلاش کرد. در این موقع افغانستان بتازگی از ایران جدا شده و به پشتیبانی انگلیسیها بر ضد حکومت ایران

شوریده و به حکومت نیمه مستقلی رسیده بود. بنابراین سید تصمیم گرفت به افغانستان برود و مردم آن کشور را بیدار کند و

 آنان را از حیله بریتانیا آگاه سازد.او درسال 3 - 1272 ق (1234 ش ) به قصد مکه و زیارت خانه خدا از هندوستان خارج شد. سپس تااواخر 1275 ق . از مکه

 مسیر مدینه ، اردن ، دمشق ، حمص ، حلب ، موصل ، بغداد و نجف را طی کرد و اوضاع تمامی شهرهای مهم اسلامی را

 بررسی نمود و در نهایت خود را به وطن اصلی (اسد آباد همدان ) رساند. اما با اوضاع نابسامانی که در تهران با آنها روبروشد

 نتوانست در ایران توقف کند و از همین رو از راه خراسان عازم((هرات و کابل))گردید. سید بعداز ورود به افغانستان ،

حدود پنج یا شش سال در آن کشور اقامت کرد و فعالیتهای اصلاحی چشمگیری را به انجام رساند و رهبران سیاسی و مردم

 افغانستان را از نقشه های پشت پرده استعمار پیر، انگلیس آگاه ساخت که نمونه ای از آنها چنین است.
1.
تاءلیف و نشر کتاب"تتمه البیان فی تاریخ الافغان"
2.
انتشار روزنامه"شمس النهار"
3.
اصلاح اموری از قبیل تشکیل کابینه وزراء، تنظیم سپاه ، ایجاد مکتبهای لشکری و کشوری برای جوانان، توجه دادن

 مردم به زبان ملی ، تاسیس ‍ بیمارستان ، مرکز دامپزشکی ، پستخانه وکاروانسراها.با گسترش دامنه فعالیتهای فرهنگی - سیاسی سید، چون دشمن خود را درآستانه نابودی دید با دسیسه های وسیع عرصه را

 بر وی تنگ کرد. از این رو سید به ناچار عازم هندوستان شد ولی به محض ورود دانست که دشمن پیشدستی کرده و در کمین

اونشسته است . با این حال او شجاعانه وارد میدان نبرد شد و با سخنرانیهای آتشین به روشنگری مردم هندوستان پرداخت و

این چنین آنان را بر ضد استعمار پیر تشویق کرد:"هرگاه شما صدها میلیون پشه شوید و زمزمه درگوش بریتانیا نمایید... و هر گاه شما صدها میلیون از هند با هم باشید یا خداوند

 شمارا مسخ کرده و لاک پشت شوید و در جزیره بریتانیا فرو روید، آزاد مردانی در هندخواهید شد."([10])
دولت انگلیس بیش از این نتوانست تماشاگر این صحنه ها باشد و در حالی که خود در ابتدای ورود سیدجمال الدین ، مدت اقامت

 او را دو ماه تعیین کرده بود، هنوز یک ماه نشده دستور اخراج وی از هند را صادر کرد. این بود که سید تصمیم گرفت

 هندوستان را به سوی کشور مصر ترک گوید.


حضور در مصر 


او در سال 1285 ق . از راه دریاوارد مصر شد و در مدرسه جامع الازهر با علمای بزرگ آن کشور ملاقات کرد و دراقامتگاه

 خود برای جوانان عرب کرسی درس بر پا نمود و با سخنرانیهای پر شور آنان رامجذوب خویش ‍ ساخت . ولی این سفر

چهل روز دوام نیاورد زیرا حکم اخراج وی از سوی((خدیو مصر))صادر شد و سیدبه ناچار روانه اسلامبول شد. وقتی ترکان

 عثمانی خبر آمدن سید را شنیدند بسیارخوشحال شدند و دو شخصیت علمی و سیاسی امپراتور عثمانی"عالی پاشا"صدر اعظم

 و"فواد پاشا"به پیشواز سیدشتافتند و او را در دربار مورد تکریم و مشاور خویش قرار دادند. ولی چندی نگذشت که در اثر

 کج اندیشی و ترس درباریان و حسادت((شیخ الاسلام))، سلطان عثمانی دستور داد تا سید مدتی را به خارج ازاسلامبول سفر کند.

از این رو ، وی در سال 1287 ق . به بهانه سفر سیاحتی و مشاهده آثار باستانی بار دیگر وارد کشور مصر شد. در این سفر،

 پس از دیداری که میان سید وریاض پاشا (رئیس دولت مصر) انجام پذیرفت ، ریاض پاشا سخت شیفته کمالات روحی و معنوی

 سید شد و از او خواست تا در مصر اقامت گزیند. سید جمال الدین از این فرصت طلایی استفاده جست و نخست در منزل جلسه

 درس و بحث برای جوانان دانشگاهی و طلاب پر شورتشکیل داد و سپس آن را به دانشگاه الازهر انتقال داد و شاگردان بسیاری

 را مشتاق خویش ساخت . او علاوه بر اساتید و دانشمندان بزرگ مصر با روشنفکران و مردم ارتباط بر قرار می کرد.

حتی در قهوه خانه های مصر حاضر می شد و افکار و اندیشه های خود رابرای مردم بیان می داشت ، به طوری که در طول

چند سال اقامت در آن کشور توانست تحولات بزرگی را از نظر فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی در اذهان مردم ایجاد کند.

 او بانوشتن مقالات گوناگون در روزنامه های کثیر الانتشار مانند، مصر و التجاره (که باپیشنهاد وی از سوی ادیب اسحق

 راه اندازی شده بودند)، ادبیات مصر را از ریشه دگرگون ساخت و ضمن رشد و آگاهی دادن به مردم ، توطئه های پشت پرده

دشمنان را بر ایشان معرفی کرد تا اینکه ریضا پاشا این دو روزنامه را توقیف کرد ولی سید همچنان به راه خود ادامه داد و

 مبارزه سختی را بر ضد دولتهای خارجی و استبداد داخلی آغاز کرد و درنهایت شب 17 رمضان 1296 ه‍ توقیف و به"سوئز"

فرستاده شد تا وی را از آنجا به کشور ایران گسیل کنند.([11])دارایی سید در مصر، منحصر به یک کتابخانه بود که هنگام توقیفش ، کتابهای آن را((رچرس))مستشار انگلیسی مالیه مصر،

 به تصرف خود در آورد ولی بعدهاناگزیر شد آنها را در چند صندوق نهاده به دنبال صاحبش ‍ به بندر بوشهر بفرستد.([12])


طلوع دیگر در هند 


سرانجام سید با شاگردش((ابوتراب عارف افندی))یکسره با کشتی وارد جده شد. مدتی در آنجاماند. سپس به مکه عزیمت کرد

 و با شخصیتهای مهم اسلامی تماس بر قرار ساخت . آنگاه به سوی کشور هند روانه گشت([13])و این بار علاوه بر مبارزه با

 استعمار غرب در هند، جبهه دیگری نیز بر ضد افکار روشنفکری در آن کشوربنا نهاد و با اندیشه های تجددخواهی

"سید احمد خان هندی"که طرفدار همکاری و سازش با انگلیسها بود، به ستیز جانانه برخاست و رهبری هر دو جبهه را

 بخوبی اداره نمود.([14])سید جمال الدین در پی این اقدام به((حیدر آباد دکن))تبعید شد وشرکت در مجامع عمومی از وی سلب گردید.

 ولی او از پای ننشست و کتاب معروف خود را دررد طبیعیون و افکار متجددانه آنان تالیف کرد.

 او این کتاب را به زبان فارسی نوشت وسپس به زبان اردو و نیز به وسیله شیخ محمد عبدو و عارف ابوتراب به عربی

 ترجمه شد.([15])علاوه یک جمعیت سری به نام"عروه"را در حیدر آباد تشکیل داد.([16])و جوانان شجاع و بزرگی را در آن

 تربیت نمود که بعدها شخصیت هایی چون : محمد اقبال ، شوکت علی و محمد علی جناح از شاگردان و تربیت یافتگان این

 جمعیت به شمار می آمدند. اما همه این تلاشها در نهایت سبب شد تا سیدبرای چندمین بار از هند اخراج گردد.([17])


ستیز در قلب اروپا 


او در سال 1300 ق . از هند خارج شد. نخست قصد کشور آمریکا را داشت ولی از این سفر منصرف گشت و در ماه جمادی الاخر

یا رجب همین سال وارد لندن شد. مدتی به فعالیت و شرکت در محافل علمی مشغول بود که یکباره پایتخت انگلستان را به سوی

 کشور فرانسه ترک گفت و در شهر پاریس برای خودمسکن گزید.([18])در این حال او مرد جهانی شده بود. زیرا وی به تنهایی

قدرتمندترین کشورهای موجود را به هراس و نگرانی وا داشته بود. مجامع سیاسی وعلمی اروپا از تلاشهای همه جانبه وی

 در مشرق زمین برای زدودن جهل و نادانی ، مقالات و سخنرانیها ارائه داده بودند. بنابراین همگان مایل بودند این مرد

 افسانه ای را ازنزدیک ببینند. مردم فرانسه و سایر مردان دانشمند و آزادیخواه که از کشورهای دیگر درآنجا به سربردند

 بسان پروانه به دور شمع وجودش گرد آمدند.از مهمترین فعالیتهای سید در قلب اروپا، می توان به شرح زیر نام برد:
1.
راه اندازی مجله معروف"عروة الوثقی"که با مقاله های پر شور و مستدل آن ، دست پلید استعمار انگلیس را برای مردم ،

 سیاستمداران روشنفکران غافل باز نمود و دشمنان جهان اسلام را بشدت به محاکمه کشید و سرانجام دولت فرانسه به فشار

و اصرار انگلیس حکم به تعطیل این مجله داد.([19])
2.
دیدار وی با((ارنست رنان))حکیم و مورخ مشهور فرانسوی . در این ملاقات بحثهای فلسفی درباره((علم و اسلام و حقیقت

 قرآن))انجام پذیرفت که رنان به درستی فرهنگ اسلامی آگاه شد و از بسیاری از عقاید خوددرباره اسلام و قرآن که بر خلاف

 تمدن و عمران می دانست دست برداشت. ([20])
3.
گفتگوهای سید با رجال انگلیس که در صددبودند تا با هیات تحریریه روزنامه((عروة الوثقی))تفاهم پیدا کنند و او نیز

 نماینده اش (شیخ محمد عبده ) رادر این خصوص به لندن فرستاد.([21])و همچنین دیدارهای وی با"چرچیل"،"سردروندولف"

و"لرد سالیسبری"در مورد حل مساءله سودان . در این دیدار رهبران سیاسی انگلستان پس از تعریف و تمجید از وی ،

پادشاهی کشور سودان را به سید پیشنهاد کردند. او بر آشفت و گفت:"این تکلیف بسی شگفت انگیز است و این کارها دلیل نادانی درامور سیاسی شماست . حضرت لرد اجازه دهید که از شما

 سوالی نمایم . آیا سودان را مالک شده اید که می خواهید مرا پادشاه آن کنید؟! مصر از آن مصریان و سودان

هم چزءجدانشدنی آن است."([22])

بازگشت به وطن 


پس از سه ماه ، مذاکرات سران انگلیس با سید جمال الدین به شکست انجامید. وی با هدف ایجاد مرکز خلافت اسلامی در

جزیره العرب از پاریس به سوی قطیف رهسپار گشت . در این ایام سید توسط اعتمادالسلطنه و حاج سیاح محلاتی از طرف

 ناصر الدین شاه به تهران دعوت شده بود. تلگرافهاپی در پی رسید و محافل برای حضورش در تهران آماده گردید.([23])

از این رو سید، از سفر به جزیرة العرب منصرف وبه قصد تهران عازم شیراز شد و در روز 23 ربیع الاول 1304 ق وارد

 پایتخت شد و درمنزل حاج امین الضرب برای خود مسکن گزید،([24])ولی دیری نپاییدکه مورد ترس و وحشت و کینه شاه و

 اطرافیان قرار گرفت . شاه به طور محرمانه از حاجی امین الضرب خواست تا عذر مهمان خود را بخواهد! از طرفی سید نیز

 که بنا به درخواست سیاستمدار و روزنامه نگار روسی (کاتکوف ) به مسکو دعوت شده بود، در نهم شعبان 1304ق به آن

 کشور هجرت کرد. وی در آنجا دو سال اقامت گزید و با رجال سیاسی ، نظامی ومذهبی روسیه دیدار و مذاکره نمود. یک روز

 تزار روسیه از وی خواست تا((شیخ الاسلامی))مسلمانان آنکشور را به عهده گیرد ولی سید در جواب گفت : من خود را مدافع

 منافع تمام مسلمانان جهان می دانم . علاوه سید از تیرگی میان دولت روس و انگلیس استفاده مناسب کرد وافشاگریهای

وسیعی را بر ضد دولت بریتانیا در نشریات روسیه انجام داد که تا آن روزنظیر نداشت.در این هنگام ناصر الدین شاه که برای شرکت در جشن جمهوریت پاریسعازم اروپا بود راهش از طریق روسیه افتاد.

 وی در این کشور پهناور، سید را چون یاقوت درخشان یافت . سپس در اروپا نیز به هر جا قدم گذاشت ، آثار و شهرت

سید را در آنجابه روشنی مشاهده کرد. لذا از کار قبلی خود پشیمان شد و در دیداری که با سید درمونیخ داشت سعی کرد

 گذشته ها را جبران سازد. و او را برای آمدن به ایران و اصلاح وضع سیاسی و اقتصادی کشور تشویق نماید.سید این تقاضا را به خاطر دفاع از وطن ومصلحت مردم پذیرفت . نخست در محرم 1307 ق . وارد مذاکره با رجال سیاسی

 روسیه شد وآنها را راضی کرد تا از امتیازاتی که در آن زمان می خواستند از ایران بگیرند، دست بردارند.

سپس در هفتم ربیع الثانی همان سال به ایران بازگشت تا کار اصلاحات را به طور جدی آغاز کند.ولی در اثر توطئه های پشت پرده استعمار پیر (انگلستان )،زمینه بد بینی درباریان و شاه فراهم شد. هنوز شش ماه از

 حضور سید در تهران نگذشته بود که ناگهان نامه شاه در منزل حاجی امین الضرب به دست وی رسید. وقتی سید جمال الدین

 از حکم اخراج خود آگاه گردید به عنوان اعتراض به شهر ری (حرم حضرت عبدالعظیم حسنی ) عزیمت کرد و در آنجا اعلان

 تحصن نمود و با سخنرانیهای پر شور، حرم را به دژی استوار مبدل ساخت . چندی بعد فشار سفارت بریتانیا فزونی یافت و

 ناصر الدین شاه حکم توقیف واخراج وی را صادر کرد. وقتی دستخط شاه به دست((مختار خان))حاکم شهر ری رسید،

بی درنگ بیست نفر فراش فرستاد و سید را از بست حرم حضرت عبدالعظیم بیرون آورده ، در 28جمادی الاولی 1308 ق . روانه

 غرب کشور کرد.


غروب آفتاب 


وی در نیمه اول شعبان همان سال وارد بصر شد. از آنجا نامه ای بسیارمهم و سرنوشت ساز به آیت الله میرزای شیرازی نوشت .

 آنگاه از عراق به سوی لندن حرکت کرد و در آنجا با شدت بیشتری اوضاع نا هنجار دربار ایران را در روزنامه های اروپایی

 افشا نمود و خطر استبداد داخلی و استعمار خارجی را بر ملل مشرق زمین توضیح داد.همچنین نامه هایی با سران قبایل و

 علمای برجسته عالم اسلام ، از جمله نامه ای به علمای بزرگ ایران تحت عنوان((حمله القرآن))ارسال داشت و از خیانتها و

بی لیاقتی ناصر الدین شاه دراداره کشور پرده برداشت . او با ایجاد نشریه ای موسوم به((ضیاء الخافقین))، که اولین شماره آن

 در ماه رجب 1309 ق انتشار یافت ، به فعالیتهای افشاگرانه خود شعاع بیشتری بخشید تا اینکه دولت بریتانیا احساس خطر کرد

 و مانع از ادامه انتشار آن شد و خودسید را نیز بشدت در تنگنا قرار داد.([25])در این هنگام نامه"سلطان عبدالحمید"توسط"رستم پاشا"سفیرعثمانی در لندن مبنی بر دعوت سید جمال الدین به"آستانه"

به منظور اصلاحات سیاسی در کشور و حکومت عثمانی به دست وی رسید. از طرفی هم چون سید از مدتها پیش به فکر ایجاد

 تقویت"جبهه متحد اسلامی" در مقابل استعمارغرب بریتانیا بود، به این دعوت پاسخ مساعد داد. او با آرمانی بزرگ در

سال 1310 ق وارد مرکز خلافت اسلامی شد تا با تاءسیس جبهه واحد اسلامی عزت و شوکت از دست رفته مسلمانان

 جهان را به آنان بازگرداند. حدود چهار سال برای تحقیق این هدف مقدس سرمایه گذاری کرد و نامه های بسیاری به

شخصیت های سیاسی ، مذهبی و فرهنگی جهان اسلام نوشت و آنها نیز استقبال خوبی از این حرکت انقلابی به عمل آوردند.از این سوی ، سلطان عبدالحمید هم به خیال اینکه فردا خلیفه مقتدر عالم اسلام خواهد شد با سید جمال الدین همکاری می کرد.

 ولی هنگامی که احساس کرد تخت و تاج وی نیز باید فدای این آرمان بزرگ بشود به بهانه های گوناگون مخالفت و کار شکنیها

را شروع کرد. او راه چاره را در آن دید که باید کار سید را یکسره کند و با یک ترفند شیطانی"مسمومیت"آن دانشمند سلحشور

را به شهادت برساند. سرانجام این نقشه شوم در مورد سید جمال الدین عملی گردید و اودر سال 1314 ق به دیدار محبوب خویش

شتافت.پیکر پاک سید با شور و احترام مردم در قبرستان"شیخ لر مزاری"در شهر بندری استانبول به خاک سپرده شد.


در آیینه آثار 


با اینکه سید جمال الدین اسدآبادی از ده سالگی همواره در سفر به سر برده و مشغول مبارزه بوده است ، در هر زمانکه

 فرصتی به دست می آورد در امر تالیف و تصنیف تلاش کرده است . از این رو آثارمکتوب این مرد بزرگ را به دو دسته

می توان تقسیم کرد:الف : آثاری در موضوعات مختلف که نام برخی از آنها به شرح زیر است.
1.
تتمه البیان فی تاریخ الافغان
2.
القضا و القدر
3.
اسلام و علم
4.
نیجریه یا ناتورالیسم
5.
الوحدة الاسلامیه
6.
الواردات فی سر التجلیات
ب : نامه ها، سخنرانیها، مقالات، مذاکرات و مصاحبه ها. که تعدای از اینها با عناوین"مقالات جمالیه"،

" نامه های سیدجمال الدین"،"شرح حال وآثار سید جمال الدین"یا در کتابهایی که پیرامون زندگی و

 آرمان سید نوشته شده به چاپ رسیده است.یادش گرامی و راهش پر رهروباد

پی نوشتها:

[1]اقتباس از: شرح حال و آثار سید جمال الدین اسد آبادی ، لطف الله جمالی.

[2]همان

[3]اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین ، صفات الله جمالی.

[4]همان ، ص 205 و 206.

[5]اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسد آبادی.

[6]سید جمال الدین پایه گذار نهضتهای اسلامی ، ص 24.

[7]شرح حال سید جمال الدین اسد آبادی ، ص 29 و 30.

[8]همان ، ص 31؛ سید جمال الدین حسینی پایه گذار نهضتهای اسلامی ، ص 25.

[9]شرح حال و آثار سید جمال الدین اسد آبادی ، ص 31 و 32.

[10]خاطرات سید جمال الدین.

[11]نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین ، ص 61.

[12]همان ، ص 62.

[13]سید جمال الدین حسینی پایه گذار نهضتهای اسلامی ، ص 92.

[14]نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، مرتضی مطهری ، ص 20.

[15]مفخر شرق ، غلامرضا سعیدی ، س 62.

[16]سید جمال الدین حسینی پایه گذار نهضتهای اسلامی ، ص 96.

[17]نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین ، ص 72، 73. سیری در اندیشه سیاسی غرب ، ص 98.

[18]سید جمال الدین حسینی پایه گذار نهضتهای اسلامی ، ص 96.

[19]شرح حال و آثار سید جمال الدین ، ص 37 و 38.

[20]زندگانی و فلسفه اجتماعی و سیاسی سید جمال الدین ، ص 38.

[21]مفخر شرق ، ص 86 و 76.

[22]زندگانی و فلسفه اجتماعی و سیاسی سید جمال الدین ، ص 40 و شرح حال و آثار سید جمال الدین اسد آبادی ، ص 38 و 37.

[23]نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین ، ص 22.

 

[24]مجموعه مقالات سواد و بیاض ، ایرج افشار، جلد دوم ، ص 226 - 232.

[25]سید جمال الدین حسینی پایه گذار نهضتهای اسلامی ، ص 231

آثار:

  1. القضا و القدر
  2. اسلام و علم
  3. تتمه البیان فی تاریخ الافغان
  4. نیجریه یا ناتورالیسم
  5. الوحدة الاسلامیه
  6. الواردات فی سر التجلیات
  7. مقالات جمالیه

منبع : سایت حوزه به نشانی : http://www.hawzah.net/Hawzah/Daneshvars/DaneshvarView.aspx?DaneshvarID=2376&LanguageID=1

زندگی نامه ی سید جمال الدین اسدآبادی درمنابع دیگر

سید جمال‌الدّین اسدآبادی (۱۲۱۷ خورشیدی معادل ۱۲۵۴ قمری یا ۱۸۳۸ میلادی، اسدآباد، همدان، ایران - ۱۸۹۷ میلادی) که از او با نام‌های جمال‌الدین الافغانی

 و سید محمد بن صفدر الحسین نام برده می‌شود. اندیشمند سیاسی و مبلغ اندیشه اتحاد اسلام بود. وی همچنین از اولین نظریه پردازان بنیادگرایی اسلامی محسوب می‌شود. [۱][۲][۳][۴]

ملیت

اطلاعات اندکی درباره محل تولد و خانواده وی در دست است و محل تولد او همیشه محل اختلاف بوده‌است.[۵][۶] با وجود لقب «افغانی» که او خود را با آن معرفی می‌نمود و با

آن شناخته شده بود، وی ایرانی و شیعه و از مردم اسدآباد همدان بود[۷][۸][۹][۱۰][۱۱][۱۲][۱۳][۱۴][۱۵][۱۶][۱۷] هرچند گروهی معتقدند که وی حنفی مذهب و از مردم اسعدآباد مرکز

ولایت کًنر افغانستان است.[۱۸] [۱۹] گمان می‌رود که سیدجمال‌الدین صلاح نمی‌دانسته کسی به هویت وی پی ببرد به طوری که گاهی به جای اسدآبادی، اسعدآبادی امضا می‌نمود.[۲۰]

امام محمد عبده شاگرد سید جمال الدین و مترجم کتاب نیچریه وی به زبان عربی، در مقدمه ترجمه کتاب می‌نویسد، سید جمال الدین ایرانی بود ولی به دو علت خود را افغانی معرفی می‌نمود:

 اول اینکه بتواند در کشورهای عربی خود را سنی معرفی کند و به هدف‌هایش برسد. دوم اینکه خود را از دست مقررات سختی که دولت ایران برای اتباعش در خارج قرار داده بود برهاند.[۲۱]

جمال الدین افغانی، سید محمد بن صفدر از برجسته ترین چهره های اسلامی در قرن نوزدهم بود. وی در فلسفه ی اسلامی تبحر داشت و زندگی و استعدادهای خویش را وقف

 «احیاء» اسلامی کرد. به تعبیر «ئی، جی، براون» وی در آنِ واحد، هم فیلسوف، هم نویسنده، هم سخنران و هم روزنامه نگار بود. وی اولین کسی بود که از هنگام انتخابش

 از سوی بسیاری از جنبش های آزادی ملی، در برابر قدرت های استعماری موضع سیاسی اتخاذ کرد. در ورای همه ی این ها او به عنوان مؤسس حرکت اسلامی و ضد استعماری

 اشتهار دارد. بسیاری وی را آشکارا ستوده و مخالفان وی را آشوب طلبی خطرناک تلقی کرده اند. از سوی دیگر، تمایلی بر نادیده انگاشتن جنبه های فکری شخصیت وی و به

فراموشی سپردن عظمت وی به عنوان شخصیتی متفکر مشاهده می شود. با وجود مسائل گوناگونی (از جمله: انحطاط و رخوت در کشورهای اسلامی، کنترل فزاینده زندگی سیاسی – اقتصادی

 آنان توسط قدرت های اروپایی و رواج نوعی الحاد در کشورهای شرق که ریشه در تفکّر داروینیسم داشت) که به ذهن وی هجوم می آورد، وی دارای دیدگاهیِ روشن نسبت به شرایط بود.

 جنبش اصلاح که باعث اوج گیری «سلفیه» و سپس «اخوان المسلمین» شد، توسط او پدید آمد. سید جمال تقریباً بر تمامی مواضعی که در خلال سال های 1900 تا 1950 توسط

مدافعان اسلامی اتخاذ گشت، تأثیر داشت. وی به مدد سخن و قلم، بر ضرورت تجدید حیات اسلامی، چه در اندیشه (نیاز به کنار زدن جبرگرایی کور، و قرار دادن تعقل و خرد در جایگاه

 مناسب خود در زندگی) و چه در عمل، تأکید می ورزید. وی در سال های طولانی آوارگی و تبعید خویش در هر جا که قدم می گذاشت، شجاعانه و آشتی ناپذیر غیرت و شعور مخاطبان

 خود را برانگیخته و آن را تقویت می کرد. در مصر وی بر جوانان قاهره و اسکندریه تأثیر گذارد به گونه ای که شخصیت وی، هم بر رهبران میانه رو آتی و هم بر طرفداران خشونت

 آنی مؤثر بود. سید از جنبش هایی که در راه کسب آزادی های قانونی کوشیدند، حمایت کرد. و برای آزادی از سلطه خارجی مبارزه نمود (مصر و ایران). او به زعمای کشورهای اسلامی

 که با اصلاح طلبی مخالف بوده و در برابر دست اندازی های اروپاییان مقاومت لازم را به عمل نمی آوردند، حمله می کرد. و حتی امکان قتل و ترور سیاسی را از نظر دور نمی داشت.

 هدف نهایی وی متحد ساختن کشورهای اسلامی (از جمله ایران شیعی) در سایه ی حکومتی واحد بود که قادر باشد جلوی مداخله های اروپاییان را گرفته و مجد و عظمت اسلام را بدان

 باز گرداند. اشتیاق عمده وی در سراسر زندگی، ترویج تفکّر اسلام گرایی بود. وی ازدواج نکرد و در خوراک و پوشاک به حداقل ممکن قناعت نموده و جز مصرف چای و دخانیات سرگرمی

 دیگری نداشت. شجره خانوادگی وی از طریق علی الترمذی، محدث معروف، به حسین بن علی می رسد و حق وی در استفاده از عنوان سیادت نیز از همین امر ناشی می شود.

به گفته ی خود وی (1)، او در اسدآباد، نزدیک کُنز در ناحیه شرق کابل، در سال 1254 هجری (9 - 1383 م.) در خانواده ای حنفی مذهب به دنیا آمد. اما در نوشته های شیعی، محل تولد وی

 اسدآباد همدان، در ایران عنوان شده است. طبق این قول، وی برای فرار از قدرت مستبدانه حاکم در ایران وانمود می کرده دارای ملیّت افغانی است. به هر حال، واقعیت این است که او

 دوران کودکی و نوجوانی خود را در افغانستان سپری کرد، و در کابل طبق الگوی اسلامی مرسوم در آن جا تحصیلات دانشگاهی را پشت سر گذاشته است و اضافه بر آن به فلسفه و علوم

دقیقه که هنوز با شیوه های قرون میانه ای آن زمان تدوین می شد، توجه کرده است. او سپس بیش از یک سال را در هند سپری نموده و در آن جا تحصیلات جدیدتر را فراگرفت.

 وی در سال 1273 هجری (1857 م.) سفر حج را به جای آورد و در بازگشت از سفر حج، به افغانستان رفته، به خدمت امیر دوست محمدخان درآمد و در لشکر کشی او علیه هرات همراه وی بود.

 مرگ امیر، منجر به جنگ داخلی بین فرزندان وی بر سر جانشینی او شد. جمال الدین جانب یکی از آنان به نام محمد اعظم را گرفته و به عنوان وزیر در موفقیت های کوتاه مدت وی سهیم بود.

 اما سرانجام که جناح رقیب به زعامت شیرعلی فائق آمد، وی احتیاط را در آن دید که کشور را ترک کند به این بهانه که قصد سفر حج دوباره را دارد (1285 هـ . / 1869 م.) به هند رفته و کمتر

 از دو ماه در آن جا اقامت گزید. دولت انگلیس او را تحت مراقبت گرفته و از وی خواست هر چه سریع تر آن جا را ترک کند. وی به قاهره رفته و چهل روز در آن جا ماند. در این مدت با

 ازهری ها آشنا شد و در خانه خود جلسات درس و سخنرانی دایر نمود و سپس عازم قسطنطنیه (1287 هـ . / 1870 م.) شد. از آن جا که وی قبلاً شهرت بسیار کسب کرده بود، طبقه ی بالای

 جامعه ی ترکیه، به گرمی وی را پذیرا شدند. دیری نپایید که وی را به شورای معارف عامه دعوت کرده و از وی خواستند تا در ایاصوفیه و مسجد سلطان احمد به تدریس بپردازد؛ اما بسیاری

 بر موفقیت های سید جمال رشک بردند. او در دالفنون درباره ی بی ثمری هنرها سخنرانی کرد و همین امر، به گونه ای انتقادات از وی (به خصوص از ناحیه ی شیخ الاسلام حسن فهمی)

را افزایش داد که تصمیم گرفت ترکیه را ترک گوید.

اندیشه

سیدجمال الدین اسدآبادی که هدف اصلی اش در تمام عمر، اتحاد اسلام و وحدت مسلمین بوده، بعد از سالیان متمادی فعالیت و تلاش، می‌توان عنوان داشت

 که در چند مورد تحول و انقلابی آفرید.

·         به فراموشی سپردن مایه‌های اختلاف و موارد نزاع میان سنیان و شیعیان با طرح مبارزه با استعمار و استبداد و تلاش در احیای اسلام و عزت مسلمین

·         انتقال بعضی نظرات کلیدی تشیع به برخی علمای تسنن و تسری به حوزه‌های بزرگش چون الازهر

·         ترویج نوعی ناسیونالیسم مثبت، که در عین وحدت مسلمین، به حفظ استقلال ملی در سرزمین‌های اسلامی در برابر استعمار مربوط می‌شود.

در مجموع آنچه از اندیشه‌های وی پس از سالها تلاش به عنوانی میراثی باقی ماند را می‌توان چنین برشمرد.

·         اعتقاد به توانائیهای ذاتی دین اسلام، برای رهبری مسلمانان و تامین نیرومندی و پیشرفت آنان

·         مبارزه با روحیهٔ تسلیم، گوشه نشینی و بی حرکتی

·         بازگشت به منابع اصیل اندیشه اسلامی

·         تبیین تعالیم اسلام به زبان روز و فراخواندن مسلمانان به یادگیری علوم جدید

·         مبارزه با استعمار و استبداد، به مثابه نخستین گام در راه نوزایی اجتماعی و فکری مسلمانان.

·         تلاش در راه گسترش حضور روحانیت در مبارزات سیاسی و برداشتن مرزهای موهوم بین دیانت و سیاست بویژه در جوامع اهل تسنن.

اتهام جاسوس بودن و جنجال‌ها پیرامون ماهیت سیدجمال

در بعضی منابع سیدجمال الدین مامور دولت انگلیس [۲۴] و فراماسون و در خدمت منافع انگلیس معرفی شده است. [۲۵] در نقطه مقابل مراجع دیگری او را حامی منافع و یا

 مامور دولت روسیه و بر ضد منافع بریتانیا معرفی کرده‌اند. [۲۶] [۲۷]

نیکی کدی در دانشنامه ایرانیکا می‌نویسد که سیدجمال در زمانی که به افغانستان می‌رود خود را سید رومی یا استانبولی واهل استانبول معرفی می‌کرده‌است. جمال‌الدین در کابل

 با احترام توسط امیر کابل پذیرفته می‌شود و به سمت مشاور امیر برگزیده می‌شود. بگفته نیکی کدی این احتمالا به سبب نامه‌ محرمانه‌ای بوده که او به امیر نشان داده است.

 این مساله سبب شده‌بود که نمایندگان بریتانیا در افغانستان او را مامور دولت روسیه بپندارند. او در آنجا سعی کرد که امیر را به اتحاد با روسیه و مخالفت با بریتانیایی ها وادارد.[۲۷]

 گزارشات دولت استعماری هند و مجموعه منابع چنین می نمایاند که سید در افغانستان به مانند غریبه‌ای بوده است و فارسی را با لهجه ایرانی صحبت می‌کرده است.

 [۲۷]بگفته آسانته، استاد آفریقاشناسی دانشگاه تمپل، در سال ۱۸۵۸ یک جاسوس بریتانیایی در گزارشی سیدجمال را مشکوک به بودن مامور روسیه گزارش می‌کند.

این مامور بریتانیا نوشته است که جمال الدین به شیوه ترکان نوغایی در آسیای میانه لباس می‌پوشیده‌است. [۲۶] گزارش‌های دولت افغانستان می‌نویسند که سیدجمال بیشتر

شیوه زندگی یک غربی را داشته است تا یک شرقی، او شخصی لیبرال بوده و مقید به اجرای فرایض دینی نبوده است. مثلا فرایض ماه رمضان را به جا نمی‌آورده است.[۲۶]

 به گفته آسانته، سید جمال در قاهره از نوشیدن کنیاک لذت می‌برده‌است. او یکبار در سال ۱۸۷۹ از لژ ماسونی در قاهره بیرون انداخته‌شد زیرا در ملاعام وجود خدا را انکار کرده بود.[۲۶]

در نقطه مقابل منابع دیگری سید جمال الدین اسدآبادی را فراماسون و حامی غیر مستقیم منافع انگلستان دانسته اند. [۲۴]روبرت دریفوس در کتاب «بازی شیطانی»

در مورد سید جمال‌الدین اسدآبادی می‌نویسد: [۲۵]

«مردی که در ۱۸۸۵ متشکل ساختن جنبشی پان اسلامیستی با هدایت بریتانیا را پیشنهاد داد کسی نبود جز «سید جمال الدین اسدآبادی». از دههٔ ۱۸۷۰ تا دههٔ ۱۸۹۰ سید جمال الدین

از سوی بریتانیا حمایت شد. دست کم یکجا در اسناد رسمی و پرونده‌های محرمانه سرویس جاسوسی دولت هند، پیشنهاد سید جمال الدین اسدآبادی در ۱۸۸۲ در هند مبنی بر این که

 به عنوان جاسوس بریتانیا در هند به خدمت درآید، آمده‌است.[۲۵][نیاز ارجاع مستقیم به مقاله دریفوس]

در بوتهٔ نقد خودش

از نقدهای وارد بر فعالیت‌های سید جمال، بی توجهی به جایگاه و نقش توده‌های مردم در مبارزه و تمرکز بر روابط با سران حکومت‌ها و نخبگان سیاسی در بسیاری از مقاطع است،

 که موجب ابتر ماندن و ناکامی بخش زیادی از تلاش‌های وی گردید.

وی در این رابطه اظهار می‌دارد:

 

 

پانویس

  1. ↑ شهادت سید جمال الدین اسدآبادی. مرکز اسناد انقلاب اسلامی. بازدید در تاریخ ۸ آوریل ۲۰۰۸.
  2. ↑ افغانی، جمال‌الدین (انگلیسی). دانشنامه ایرانیکا (۲۰۰۸). بازدید در تاریخ ۲۱ فروردین ۱۳۸۷.
  3. N. R. Keddie, «Sayyid Jamal ad-Din “al-Afghani”: A Political Biography», Berkeley, ۱۹۷۲
  4. ↑ الافغانی، جمال‌الدین (انگلیسی). دانشنامه بریتانیکا (۲۰۰۸). بازدید در تاریخ ۲۱ فروردین ۱۳۸۷.
  5. ↑ سید جمال‌الدین محمد بن صفدر الافغانی در وب‌گاه مرکز اسلام و دانش
  6. ↑ افغانی در کتابخانهٔ مجازی یهودیان
  7. ↑ جمالی اسدآبادی صفات الله، /۱۲۶۶ اسنادومدارک درباره ایرانی الاصل بودن سیدجمال الدین اسدآبادی وچندنامه مهم بقلم خودسیدومقالات ونوشته هائی
  8. ازمحققین ورانشمندان راجع به شرح احوال ومبارزات وی تهران: ابن سینا , بی ت.
  9. ↑ الافغانی، جمال‌الدین (انگلیسی). دانشنامه بریتانیکا (۲۰۰۸). بازدید در تاریخ ۲۱ فروردین ۱۳۸۷.
  10. ↑ شهادت سید جمال الدین اسدآبادی. مرکز اسناد انقلاب اسلامی. بازدید در تاریخ ۰۸ آوریل ۲۰۰۸.
  11. ↑ افغانی، جمال‌الدین (انگلیسی). دانشنامه ایرانیکا (۲۰۰۸). بازدید در تاریخ ۲۱ فروردین ۱۳۸۷.
  12. N. R. Keddie, «Sayyid Jamal ad-Din “al-Afghani”: A Political Biography», Berkeley, ۱۹۷۲
  13. ↑ سید جمال الدین اسدآبادی (فارسی). کتابخانهٔ طهور. بازدید در تاریخ ۲۵ مرداد ۱۳۸۷.
  14. ↑ اسدآبادی سید جمال الدین، ۱۲۵۴-۱۳۱۴ق , نامه‌های تاریخی و سیاسی سیدجمال الدین اسدآبادی و گفتاری چند از محققان دانشمند، تهران، کتابهای پرستو ,۱۳۴۹
  15. ↑ اسدآبادی سید جمال الدین، اندیشه‌ها و مبارزات، تهران، حسینیه ارشاد، ۱۳۷۶
  16. ↑ اصلانی محمدرضا، مرغ حق، برای نوجوانان و جوانان؛ سرگذشت سیدجمال الدین اسد آبادی همدانی، تهران، موسسه نشر و تحقیقات ذکر، کتابهای قاصدک، ۱۳۷۸
  17. ↑ سعیدی غلامرضا، مفخر شرق، سیدجمال الدین اسد آبادی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۰
  18. ↑ آشنایی با سید جمال الدین (فارسی). سید جمال. بازدید در تاریخ ۲۵ مرداد ۱۳۸۷.
  19. Studying Islam
  20. Intellectual Challenge Facing Islamic Scholarship
  21. ↑ سیری در زندگی و مبارزات سید جمال‌الدین اسدآبادی. بازدید در تاریخ ۰۸ آوریل ۲۰۰۸.
  22. ۲۱٫۰ ۲۱٫۱ فرهنگ دهخدا
  23. ↑ شهادت سید جمال الدین اسدآبادی. مرکز اسناد انقلاب اسلامی. بازدید در تاریخ ۰۸ آوریل ۲۰۰۸.
  24. ↑ شهادت سید جمال الدین اسدآبادی. مرکز اسناد انقلاب اسلامی. بازدید در تاریخ ۰۸ آوریل ۲۰۰۸.
  25. ۲۴٫۰ ۲۴٫۱ ابراهیم صادقی نیا. فراماسونری و جمعیت های سری در ایران. ص. 22-24
  26. ۲۵٫۰ ۲۵٫۱ ۲۵٫۲ بازی شیطانی در وب‌گاه راه توده
  27. ۲۶٫۰ ۲۶٫۱ ۲۶٫۲ ۲۶٫۳ Molefi K. Asante, Culture and customs of Egypt, Published by Greenwood Publishing Group, 2002, ISBN 0-313-31740-2, 9780313317408, Page 137
  28. ۲۷٫۰ ۲۷٫۱ ۲۷٫۲ Nikki Keddi, AFĀNĪ, JAMĀL-AL-DĪN, Encyclopedia Iranica

منبع : سایت ویکی پدیا به نشانی :

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AC%D9%85%D8%A7%D9%84%E2%80%8C%D8

%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C

منبع : تک بیست          www.t-a-k-2-0.sub.ir رفتن به بالای صفحه