برآستان جانان گر ســــر توان نهادن ........ گلبانگ سربلندی برآسمــــان توان زد

امام زین العابدین(ع)(امام سجاد) - Atyabi Weblog/وب نگاری اطیابی
X
تبلیغات
رایتل

(امام)سجاد

نقش

چهارمین امام شیعیان

نام

زین العابدین

کنیه

ابالحسن

تولد

۵ شعبان سال ۳۸ پس از هجرت

وفات

۲۵ محرم سال ۹۵ پس از هجرت

محل تولد

مدینه و به روایتی کوفه

مدفن

قبرستان بقیع، مدینه

طول عمر

پیش از امامت ۲۳ سال
سال ۳۸ تا ۶۱ پس از هجرتدوران امامت ۳۴ سال
سال ۶۱ تا ۹۵ پس از هجرت

القاب

زین العابدین

السجاد
ابن الخیرتین

المین

همسر

فاطمه بنت حسن بن علی

پدر

حسین بن علی

مادر

شهربانو

فرزندان

محمد باقر، زید بن علی

علی بن حسین ملقب به سجاد چهارمین امام شیعیان است. او در ۱۵ جمادی الاول سال ۳۶ هجری[۱] (صحیح ترین قول) و یا سال ۳۸ هجری [۲][۳][۴] متولد شد. مادرش به اعتقاد بسیاری از شیعیان شهربانو دختر یزدگرد سوم ساسانی (پادشاه ایران) بود.[۵][۶][۷] ولی در روایت‌های کهن‌تر مادر وی کنیزی از اهالی سند دانسته شده‌است. نام این کنیز را غزاله یا سُلافه آورده‌اند. [۸]

به عقیده شیعیان ولادت آن حضرت در پنجم شعبان سال 38 هجری قمری بوده است.(نگارنده)

کنیه و القاب

کنیهٔ ایشان «ابومحمّد»[۹] و «ابوالحسن ثانی»[۱۰] است. القابشان نیز «زین العابدین»، «سجّاد»، «سید العابدین»، «زکی»، «امین» و «ذو الثّفنات» می‌باشد.[۱۱][۱۲]

قبل از امامت

او دو سال در دوران امامت علی، ۱۰ سال در دوران امامت امام حسن و یازده سال در دوران امامت پدرش امام حسین زیست. [۱۳]

خلفای معاصر

1.      یزید پسر معاویه (۶۱- ۶۴ ق)

2.      عبدالله پسر زبیر (۶۱ - ۷۳)

3.      معاویه پسر یزید (چند ماه از سال ۶۴)

4.      مروان پسر حکم (نه ماه از سال ۶۵)

5.      عبد الملک پسر مروان (۶۵- ۸۶)

6.      ولید پسر عبدالملک (۸۶- ۹۶) [۱۴]

عصر امامت

در ۵۷ سال زندگی خویش، ۳۴ سال امامت مسلمانان را بر عهده داشت[۱۵].[۱۶]

دوره اسارت

امام سجاد در واقعه کربلا حضور داشت و پس از کشته شدن پدرش در رأس بازماندگان، ابلاغ پیام قیام و کشته شدن امام حسین را بر عهده داشت و به افشای چهره حکومت اموی و بیدار ساختن افکار عمومی پرداخت.

دوره قیام‌ها و شورش ها

در این دوره، امام در مقابل قیام‌هایی که جنبه خوانخواهی از کشتگان کربلا داشت و مخالفت بر ضد حکومت بود (مانند : قیام مختار، شورش مدینه یا فاجعه حرّه) مواضع مناسبی اتخاذ می‌کرد.

منظورازکشتگان کربلاشهدای کربلاست.(نگارنده)

دوره ثبات و سازندگی

مهم ترین برنامه‌های امام در این دوره بر محورهای زیر استوار بود:

  • نشر مبانی اعتقادی و فرهنگی شیعه
  • تربیت نیروهای صالح و کارآمد برای تشیع
  • افشای چهره امویان
  • مبارزه با افکار و اندیشه‌های منحرف
  • زنده نگه داشتن یاد و خاطره عاشورا و رساندن پیام آن به مسلمانان[۱۷]

تبیین فرهنگ و اندیشه اصیل اسلامی

با کشته شدن امام حسین سرگردانی در جامعه شیعه راه یافت و حتی بعضی امامت امام زین العابدین را نپذیرفته و عمویش محمد حنفیه را امام دانستند. و به اعتقاد امویان با واقعه کربلا خاندان امیرالمؤمنین و شیعیان را نابود شده پنداشتند. در چنین شرایطی امام به سازماندهی دوباره شیعیان پرداخت.

  • شیوه‌های تبلیغی امام: مهم ترین عمل امام تبیین اندیشه اصیل و از بین بردن خرافات و انحرافات بود. ایشان در روش را در پیش گرفتند:

1.      ارشاد در بیانات: نمونه‌ای از تعایم تربیتی امام «رساله حقوق» است که در آن به وظایف انسان بر خدا و خود و خلق خدا می‌پردازند. [۱۸]

2.      تبیین عارف در غالب دعا:او غالب معارف و رهنمودهای خویش را در غالب دعا بیان می‌کرد که به «صحیفه سجادیه» معروف است. «صحیفه سجادیه» بعد از قرآن و نهج البلاغه غنی ترین گنجینه معارف به شمار می‌رود؛ به طوری که دانشمندان آن را «همتای قرآن»، «انجیل اهل بیت» و «زبور آل محمد» نامیده‌اند.[۱۹][۲۰] نمونه دیگر دعایی است که به یکی از نزدیکترین یاران خود «ابوحمزه ثمالی» آموخت و در سحرهای ماه رمضان خوانده می‌شود.[۲۱]

تبیین و تثبیت مسئله امامت

در نظر شیعه، امامت یکی از اصلی ترین اصول دین است که بعد از وفات رسول خدا متروک مانده و شناساندن این مقام و صاحبان اصلی آن از فعالیت‌های اصلی ائمه بوده‌است. امام این مهم را در غالب‌های مختلف تفسیر قرآن، بیان احادیث، مسائل فقهی و شرعی، ارائه کرامت و... این هم را به انجام می‌رسانید.

تربیت نیروهای صالح و آگاه به تشیع (نیرو سازی)

امام به جذب نیروهای متعهد و آموزش آنان با تاکید بر رازداری پرداخت و بسیاری از موانع موجود در راه مبارزه را کاست.[۲۲] شیخ مفید می‌نویسد:«فقهای هل تسنن به قدری علوم از او نقل کرده ند که به شمارش نمی‌گنجد...»[۲۳] [۲۴]او تکید بسیاری بر زدودن دین ز ملاک‌های جهلی و نحرافی داشت.برای نمونه در حالی که در حکومت اموی برتری دادن عرب بر غیر عرب بود(حتی عجم را پست تر از حیوان می‌شمردند[۲۵]!) امام نهایت دقت را در رفتار با ایشان داشت و با بردگان با نهایت ظرافت برخورد می‌کرد.

احیای فقه شیعه

اگر چه در زمان امامت امام سجاد مردم بیشتر پیرو ارزشهای خلافت بودند و شرایط مناسبی برای امام فراهم نبود؛ با این حال امام با تکیه بر احادیث نبوی سیره فقه شیعه را پی ریزی کرد و شرایط را برای بیان جزئیات برای امام باقر و امام صادق فراهم آورد.[۲۶]

فرزندان

شیخ مفید اولاد علی بن الحسین را پانزده نفر دانسته:

1.      محمد باقر که مادرش امّ عبدالله دختر حسن مجتبی بوده.

2.      عبداالله

3.      حسن

4.      حسین

5.      زید

6.      عمر

7.      حسین اصغر

8.      عبد الرحمن

9.      سلیمان

10.  علی (کوچک‌ترین فرزند)

11.  خدیجه

12.  محمد اصغر

13.  فاطمه

14.  علیه

15.  امّ کلثوم[۲۷]

اصحاب

مشهور ترین اصحاب و راویان ایشان عبارت‌اند از:

  • ثابت بن دینار معروف به ابوحمزه ثمالی
  • ابوخالد کابلی
  • یحیی بن ام طویل
  • سعید بن جبیر
  • سعید بن مسیب
  • عمرو بن عبدالله سبیعی[۲۸]

شهادت

در ۱۲[۲۹] یا ۱۸[۳۰] یا ۲۵[۳۱] محرم سال ۹۵ هجری واقع شده‌است. از روایات معتبر فراوان معلوم می‌شود که او با زهر ولید بن عبد الملک کشته شد. [۳۲] او در مدینه و در خانه خود وفات یافت و در قبرستان بقیع کنار قبر امام حسن مجتبی مدفون است. [۳۳]
پانویس

1.      العدد القویه، علی بن یوسف حلّی، صفحه ۵۵

2.      کافی، شیخ کلینی، جلد ۱، صفحه ۴۶۶

3.      جلاء العیون، علامه مجلسی، صفحه ۸۳۱

4.      منتهی الآمال

5.      کشف الغمّه (فی المعرفة الائمه)، جلد ۲، صفحه ۲۹۴

6.      جلاء العیون، علامه مجلسی، صفحه ۸۳۱

7.      فرهنگ شیعه، محمد خطیبی، صفحه ۱۰۴

8.      Encyclopaedia Iranica

9.      جلاء العیون، علامه مجلسی، صفحه ۸۳۳

10.  فرهنگ شیعه، محمد خطیبی، صفحه ۱۰۴

11.  کافی، شیخ کلینی، جلد ۶، صفحه ۴۷۳

12.  جلاء العیون، علامه مجلسی، صفحه ۸۳۳

13.  فرهنگ شیعه، محمد خطیبی، صفحه ۱۰۴

14.  سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، صفحه ۲۳۵

15.  مصنفات شیخ مفید، جلد ۱۱، صفحه ۱۳۷

16.  فرهنگ شیعه، محمد خطیبی، صفحه ۱۰۴

17.  تاریخ اسلام، جمعی از نویسندگان-زیر نظر دکتر صادق آیینه وند، صفحه ۱۸۶- ۱۸۷

18.  سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، صفحه ۲۹۷

19.  تاریخ اسلام، جمعی از نویسندگان-زیر نظر دکتر صادق آیینه وند، صفحه ۱۹۲

20.  الذریعة، آغا بزرگ تهرانی، جلد ۱۵، صفحه ۱۸

21.  مفاتیح الجنان،

22.  تاریخ اسلام، جمعی از نویسندگان-زیر نظر دکتر صادق آیینه وند، صفحه ۱۹۳

23.  الارشاد، شیخ مفید، صفحه ۲۶۰

24.  سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، صفحه ۲۹۷

25.  دراسات و بحوث فی التاریخ و الاسلام، صفحه ۸۹

26.  تاریخ اسلام، جمعی از نویسندگان-زیر نظر دکتر صادق آیینه وند، صفحه ۱۹۴

27.  منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، جلد ۲، صفحه ۴۳

28.  رجال (رجال الطوسی)، شیخ طوسی، صفحه ۸۱ تا ۱۰۲

29.  مناقب، ابن شهرآشوب، جلد ۴، صفحه ۱۹۸

30.  کشف الغمه، جلد۲، صفحه ۲۹۴

31.  مصباح المتهجّد، شیخ طوسی، ۷۲۹

32.  جلاء العیون، علامه مجلسی، صفحه ۸۴۱-۸۴۲

33.  فرهنگ شیعه، محمد خطیبی، صفحه ۱۰۶

منابع

  • جلاء العیون (تاریخ چهارده معصوم علیهم لسلام)، علامه مجلسی، تحقیق سید علی امامیان، انتشارت سرور، ۱۳۸۳، شابک: ۳- ۳- ۹۱۴۶۷- ۹۶۴
  • منتهی الآمال، شیخ عباس قمی
  • سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، مؤسسه امام صادق، ۱۳۸۱، شابک : ۸- ۱۰۶- ۳۵۷- ۹۶۴
  • تاریخ اسلام، جمعی از نویسندگان - زیر نظر دکتر صادق آیینه وند، دفتر نشر معارف، ۱۳۸۲، شابک : ۹- ۳۳- ۷۰۳۰- ۹۶۴
  • فرهنگ شیعه، نویسندگان: محمد خطیبی و دیگران، انتشارات زمزم هدایت، ۱۳۸۵، شابک: ۷- ۷۳- ۸۷۶۹- ۹۶۴

________________________________________________________________________________________________________________________________

منبع :سایت ویکی پدیا (دانشنامه آزاد) به نشانی: http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF

امام سجاد درمنابع دیگر:

نام: على.
کنیه: ابوالحسن و ابومحمد.
القاب: زین العابدین، سید الساجدین، سجّاد، زکىّ، امین و ذوالثفنات.
به خاطر عبادت زیاد و سجده‏هاى طولانىِ امام زین العابدین (ع)، پینه‏اى در پیشانى‏اش بسته بود. از این رو، به وى «ذوالثفنات» لقب دادند.
منصب: معصوم ششم و امام چهارم شیعیان.
تاریخ ولادت: نیمه جمادى الثانى سال 38.
در مورد تاریخ ولادت آن حضرت، اختلاف است. غیر از تاریخ مزبور، مورخان روز و ماه ولادت آن حضرت را، پنجم شعبان یا نیمه جمادى الاولى یا هفتم شعبان و یا نهم شعبان ذکر کرده‏اند. در مورد سال ولادت آن حضرت نیز برخى سال 37 و برخى سال 36 هجرى را ثبت کرده‏اند.
امام زین العابدین (ع) دو سال پیش از شهادت امیر المؤمنین، على بن ابى‏طالب(ع) چشم به جهان گشود.
محل تولد: مدینه مشرفه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودى کنونى). برخى مورّخان گفته‏اند که محل تولد آن حضرت در کوفه بوده است؛ زیرا در آن هنگام، همه افراد خانواده امام على (ع) در کوفه به سر مى‏بردند.
نسب پدرى: امام حسین بن على بن ابى‏طالب (ع).
نام مادر: شهربانو، یا شاه زنان، دختر یزدگرد سوم، آخرین پادشاه از سلسله‏ ساسانیان در ایران که در زمان خلافت امام على (ع) (و به قولى در عصر خلافت عمر یا عثمان) به اسارت مسلمانان در آمده و با اختیار خویش، همسرىِ امام‏حسین (ع) را پذیرفت. این بانوى بزرگ در ایام نوزادى امام زین العابدین(ع) درگذشت.
مدت امامت: از زمان شهادت پدر بزرگوارش امام حسین (ع)، در محرم سال 61 تا محرم سال 95 هجرى، به مدت 34 سال.
تاریخ و سبب شهادت: دوازدهم (یا هیجدهم یا بیست و پنجم) محرم سال 95 (یا 94) هجرى، در سن 55 سالگى، به خاطر زهرى که ولید بن عبدالملک به آن حضرت خورانید.
محل دفن: قبرستان بقیع، در مدینه مشرفه، در جوار قبر عمویش، امام حسن مجتبى (ع).
هم اکنون قبور مشرفه چهار امام معصوم(ع)، امام حسن مجتبى(ع)، امام زین‏العابدین(ع)، امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) در کنار هم مى‏باشد.
همسران: فاطمه، دختر امام حسن مجتبى و چند ام ولد.

فرزندان

الف) پسران: 1. امام محمد باقر (ع). 2. زید شهید. 3. عبدالله باهر. 4. عمر أشرف. 5. حسین اکبر. 6. عبدالرحمن. 7. عبید الله. 8. سلیمان. 9. حسن. 10. حسین اصغر. 11. على‏اصغر. 12. محمد اصغر.
ب) دختران: 1. خدیجه. 2. فاطمه. 3. علیّه. 4. ام کلثوم.
اصحاب: اسامى تعداد زیادى از مؤمنان، شیعیان و محبان اهل بیت(ع) در زمره اصحاب و یاران امام زین العابدین (ع) آمده است که در این جا به نام برخى از آنان اشاره مى‏گردد:

1. جابربن عبدالله انصارى.
2. عامر بن واثله کنانى.
3. سعید بن مسیّب.
4. سعید بن جهان کنانى.
5. سعید بن جبیر.
6. محمد بن جبیر.
7. ابو خالد کابلى.
8. قاسم بن عوف.
9. اسماعیل بن عبدالله بن جعفر.
10. ابراهیم بن محمد حنفیه.
11. حسن بن محمد حنفیه.
12. حبیب بن ابى ثابت.
13. ابو حمزه ثمالى.
14. فرات بن أحنف.
15. جابر بن محمد بن ابى بکر.
16. ایوب بن حسن.
17. على بن رافع.
18. ابو محمد قرشى.
19. ضحاک بن مزاحم.
20. طاوس بن کیسان.
21. حمید بن موسى.
22. أبان بن تغلب.
23. سدیر بن حکیم.
24. قیس بن رمانه.
25. همام‏بن غالب (مشهور به فرزدق شاعر).
26. عبدالله برقى.
27. یحیى بن ام طویل.

زمامداران معاصر

1. امیر المؤمنین على بن ابى‏طالب (ع) (40-35 ق.).
2. امام حسن‏مجتبى (ع) (41-40 ق.).
3. معاویة بن ابى سفیان (60-35 ق.).
4. یزید بن معاویة (64-60 ق.).
5. معاویة بن یزید (64-64 ق.).
6. عبدالله بن زبیر (73-64 ق.).
7. مروان بن حکم (65-64 ق.).
8. عبدالملک بن مروان (86-65 ق.).
9. ولید بن عبدالملک (96-86 ق.).

از میان زمامداران فوق، ردیف‏هاى اول و دوم از خاندان بنى هاشم، سوم، چهارم و پنجم از خاندان بنى‏امیه و از تیره ابوسفیان، ششم از آل زبیر و هفتم، هشتم و نهم از خاندان بنى‏امیه و از تیره حکم بن عاص هستند. از میان آنان امام على بن ابى‏طالب(ع) دادگرترین و شایسته‏ترین فردى بود که پس از پیامبر اکرم (ص) به زمامدارى مردم رسید. زمامدارىِ کوتاه مدت وى الگو و سرمشق همه حکومت‏هاى صالحى است که پس از او پدید آمده و یا در آینده محقق مى‏گردند.

رویدادهاى مهم

1. وفات شهربانو، مادر امام زین العابدین (ع) به هنگام تولد آن حضرت، در سال 38 هجرى.
2. شهادت امام على (ع) در دو سالگى و شهادت امام حسن مجتبى (ع) در سیزده سالگىِ امام زین العابدین (ع).
3. همراهىِ امام زین العابدین (ع) با پدرش، امام حسین (ع)، در عدم بیعت با یزیدبن معاویه و حرکت اعتراض‏آمیز از مدینه به مکه، در رجب سال 60 هجرى.
4. همراهىِ امام سجاد (ع) با کاروان حسینى در حرکت از مکه به کربلا، درذى‏حجه سال 60 هجرى.
5. حضور امام زین العابدین در نهضت خونین کربلا، در سن 23 سالگى.
6. ابتلاى امام زین العابدین (ع) به بیمارىِ شدید، در روز عاشورا، و عدم توانایىِ جهاد در راه خدا.
7. تحمل مصیبت شهادت امام حسین (ع) و یاران و اصحاب آن حضرت، از سوى امام زین العابدین(ع) در روز عاشورا.
8. جنایت‏هاى لشکریان یزید در جدا کردن سرها از بدن شهدا و بر نیزه کردن آنها، اسب دوانى بر بدن‏هاى شهدا و غارت و آتش زدن خیمه‏ها پس از شهادت امام‏حسین (ع)، در عصر عاشورا.
9. آغاز اسارت امام زین العابدین (ع) و سایر بازماندگان قافله حسینى به دست لشکریان عمر بن سعد از عصر روز عاشورا.
10. تحمل سختى‏ها و مشقت‏هاى امام زین العابدین(ع) و دیگر بازماندگان در اسارت، کوفه و شام.
11. خطبه خواندن امام سجاد(ع) براى اهالى کوفه، در حالى که در غل و زنجیر و اسارت دشمنان بود.
12. خطبه خواندن امام سجاد(ع)، در مجلس بزرگ مسجد اموىِ شام، در حضور یزید و تأثیر شگفت آن بر شامیان.
13. بازگشت امام زین العابدین(ع) به همراه سایر بازماندگان نهضت کربلا از اسارت کوفه و شام به مدینة الرسول(ص).
14. حزن شدید و گریه‏هاى طولانىِ امام سجاد(ع) در مصیبت شهادت امام حسین(ع) و اهل بیت آن حضرت.
15. قیام مردم مدینه بر ضد یزید بن معاویه و اخراج بنى امیه از این شهر و وقوع نبردى خونین در این واقعه (معروف به واقعه حره)، در سال 63 هجرى.
16. شکست مقاومت اهالىِ مدینه در برابر لشکریان شام، و کشتار فجیع سپاهیان یزید به سرکردگىِ مسلم بن عقبه، در مدینه، و محفوظ و مصون ماندن امام زین‏العابدین(ع) و خانواده او از این کشتار.
17. قیام عبدالله بن زبیر در مکه بر ضد بنى امیه و تصرف حجاز (مکه و مدینه) و برخى از سرزمین‏هاى اسلامى، در سال 64 هجرى.
18. فشار و سخت‏گیرىِ آل زبیر بر خاندان امیرالمؤمنین و اهل بیت(ع).
19. قیام مختار بن ابى عبیده ثقفى، در کوفه، بر ضد بنى امیه براى خونخواهى از قاتلان امام حسین (ع).
20. مجازات قاتلان امام حسین (ع) توسط مختار بن ابى عبیده و شادمانىِ امام زین‏العابدین (ع) و سایر اهل بیت(ع) از کردار مختار.
21. شهادت امام زین العابدین (ع)، در دوازدهم (یا 18 و یا 25) محرم سال 95 هجرى، به وسیله زهرى که ولید بن عبدالملک به آن حضرت خورانیده بود.
22. به خاک سپردن بدن مطهر امام زین العابدین (ع)، در قبرستان بقیع، در جوار قبر عمویش، حضرت امام حسن مجتبى (ع)، زیر قبه مقبره عباس بن عبدالمطلب.

داستان‏ها

1. گذشت امام زین العابدین (ع) از امیر معزول مدینه

هشام بن اسماعیل مخزومى، که از نوادگان ولید بن مغیره بود، در زمان خلافت عبدالملک بن مروان، به امارت مدینه رسید. او گرچه اهل علم و روایت بود، اما از منطق و دادگرى بهره چندانى نداشت. به همین دلیل، در زمان امارت خود، با خاندان امیرالمؤمنین على (ع) به ویژه امام زین‏العابدین (ع) رفتارهاى ناپسند و ظالمانه‏اى داشت و با اندک بهانه‏اى به اذیّت و آزار آن حضرت مى‏پرداخت.پس از هلاکت عبدالملک، فرزندش ولید به خلافت رسید. پس از چندى هشام ابن اسماعیل مورد خشم خلیفه قرار گرفت و از امارت مدینه عزل شد. به دستور امیر جدید، هشام را بازداشت کرده و در جلوى خانه مروان بن حکم در معرض دید اهالى مدینه قرار دادند تا هر کس از وى شکایتى دارد، آن را اقامه کند و حق خویش را بستاند. هشام، که در توقیف مأموران امیر بود، مرتباً مى‏گفت: من از کسى واهمه‏اى ندارم جز على بن حسین (ع) که به وى آزارهاى زیادى رسانده‏ام.
اما در همان ایام، امام زین‏العابدین (ع) فرزندان و اطرافیان خویش را گرد آورده و به آنان سفارش کرد که از هشام شکایتى نکنند. اطرافیان امام (ع) عرض کردند: ما منتظر چنین روزى بودیم که انتقام ستمکارى‏هاى او را بستانیم، آیا ما را امر مى‏نمایى تا در مورد دشمن شما و اهل بیت(ع) کوتاه بیاییم؟ امام (ع) فرمود: حتى به یک کلمه هم در صدد انتقام نباشید، وى را به خدا واگذار کنید.روزى امام (ع) به هنگام عبور از جلوى توقیفگاه هشام، از وى تفقّد و دلجویى کرد. هشام که بزرگوارى و کرامت نفس امام (ع) را ملاحظه کرد، گفت: اَللَّهُ اَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ؛ (1) یعنى خداوند متعال داناتر است که رسالتش را در کجا (چه خاندانى) قرار دهد.همچنین در روایتى آمده است که امام زین العابدین (ع) براى هشام پیغام فرستاد که ببین از مال دنیا چیزى دارى که خود را رهایى بخشى و از بند رها سازى؟ در پیش ما چیزى نیست که تو را کفایت کند؛ اما از ما مطمئن باش که آسیب و آزارى به تو نمى‏رسد. هشام که از بزرگوارى و عفو امام(ع) متحیر و مبهوت شده بود، گفت: اَللَّهُ اَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ.آرى، امام زین العابدین (ع) با این سیره و رفتار خود به همگان آموخت که زمین خوردگان را زمین زدن روا نیست. مردانگى و غیرت در این است که در برابر ستمکاران، در هنگام اعمال ناشایستشان ایستادگى شود. (2)

2. حسادت هشام بن عبدالملک از مقام معنوىِ امام زین العابدین (ع)

هشام بن عبدالملک دهمین خلیفه از سلسله بنى‏امیه و هفتمین خلیفه از تبار مروانیان بود که به مدت بیست سال بر جامعه اسلامى حکومت راند. او پیش از زمامدارىِ خویش، در عصر خلافت پدرش، عبدالملک یا برادرش، ولید بن عبدالملک، سالى به حج رفت. در آن سال، زایران خانه خدا بسیار زیاد بودند و کثرت جمعیت، انجام مراسم و آداب زیارت خانه خدا را دشوار مى‏ساخت.
هشام در حال طواف خانه خدا به حجرالاسود رسید و چون خواست استلام کند (دست بر آن بکشد) به دلیل ازدحام زیاد، این امر ممکن نشد. به ناچار منبرى براى او در مسجد الحرام نصب کردند و هشام بر روى آن نشست. شامیانى که به همراه وى به حج آمده بودند نیز در کنارش ایستاده و نظاره‏گر مردم بودند.
در آن هنگام، امام زین‏العابدین (ع) که داراى صورتى زیبا و بوى خوش بود و محل سجده در پیشانى‏اش پینه بسته بود، با وقار تمام وارد مسجدالحرام شد و طواف خانه خدا را آغاز کرد و همین که به حجرالاسود رسید، مردم به احترام آن حضرت، راه را باز کرده و با ملاحظه هیبت و جلالت وى از کنار حجرالاسود دور شدند تا آن حضرت به راحتى استلام کند و اعمالش را به خوبى انجام دهد.مشاهده این وضعیت براى هشام، که خود را بالاتر و والاتر از همه مى‏دانست، گران آمد و موجب خشم وى گردید؛ اما خشم خود را اظهار نکرد تا این که یکى از شامیانى که در کنارش بود، از او پرسید: این شخص کیست که مردم براى وى احترام ویژه‏اى قائلند و او را بر خود مقدم مى‏شمارند؟ هشام براى این که شامیان، آن حضرت را نشناسند، خود را به نادانى زد و گفت: او را نمى‏شناسم.ابو فراس فرزدق، شاعر اهل بیت (ع)، که در آن جا حاضر بود، گفت: اگر شما وى را نمى‏شناسید، من او را مى‏شناسم و به شما معرفى مى‏کنم. شامیان گفتند: اى ابوفراس! وى را به ما بشناسان.
فرزدق آن حضرت را در قالب قصیده‏اى توصیف و معرفى کرد که در مطلع آن آمده است:
هذا ابْنُ خَیْرُ عِبادِ اللَّهِ کُلِّهِمْ
هذا التَّقیُ النَّقیُ الطَّاهِرُ الْعَلَمُ
چون هشام این ابیات را از فرزدق شنید، به خشم آمد و دستور داد جایزه‏هاى وى را قطع کنند و او را در مکانى میان مکه و مدینه، مشهور به عسفان زندانى کنند.
فرزدق مدتى در زندان خلیفه بود و سپس آزاد شد. امام زین‏العابدین (ع) دوازده هزار درهم براى وى فرستاد و عذرخواهى نمود که اگر بیشتر نزد ما بود، زیادتر از آن، تو را صله مى‏دادیم. فرزدق از گرفتن آن درهم‏ها خوددارى کرد و گفت: هدف من از سرودن این ابیات، چیزى غیر از رضاى الهى نبود. من خواستم خدا و رسولش را خشنود کنم. امام (ع) وى را دعا فرمود و از وى خواست که آن مال را بپذیرد. فرزدق پس از اصرار امام (ع) آن را پذیرفت و برکت زندگى خویش قرار داد.(3)

کلمات شریفه

1. قالَ السجّادُ (ع): اِنَّ اَحَبَّکُمْ اِلىَ اللَّهِ اَحْسَنُکُم عَمَلاً، وَاِنَّ اَعْظَمَکُمْ عِنْدَاللَّهِ عَمَلاً اَعْظَمَکُمْ فیما عِنْدَ اللَّهِ رَغْبَةً.(4)
محبوب‏ترین شما نزد خداوندمتعال، نیکوکارترین شما است و عظیم کارترین شما نزد خداوند متعال، راغب‏ترین شما به عبادات الهى است.
2. قالَ (ع): هَلَکَ مَنْ لَیْسَ لَهُ حَکیمٌ یُرْشِدُهُ وَذَلَّ مَنْ لَیْسَ سَفیهٌ یَعْضُدُهُ.(5)
در هلاکت است کسى که دانشمندى وى را ارشاد ننماید و خوار است کسى که سفیهى وى را هم بازو نشود و کمک ننماید.
3. قالَ (ع): اِتَّقُوا الْکِذْبَ الصَّغیرَ مِنْهُ وَالْکَبیرَ فى‏ کُلِّ جِدٍّ وَهَزْلٍ. فَاِنَّ الرَّجُلَ اِذا کَذِبَ فِى الصَّغیر اِجْتَرَأ عَلَى الْکَبیر.(6)
از دروغ، چه کوچک باشد، چه بزرگ و چه جدى باشد و چه شوخى، بپرهیزید؛ زیرا کسى که دروغ کوچک بگوید، جرأت بر گفتن دروغ بزرگ نیز پیدا خواهد کرد.
4. قالَ (ع): ما مِنْ شَی‏ءٍ اَحَبَّ اِلَى اللّهِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَفَرْجٍ.(7)
نزد پروردگار منان هیچ چیز پس از خداشناسى دوست داشتنى‏تر از عفت شکم و فرج (حلال خورى و پاکدامنى) نیست.
5. قالَ (ع): طَلَبُ الْحَوائجِ اِلَى النَّاسِ مَذِلَّةٌ لِلْحَیاةِ وَمُذْهِبَةٌ لِلْحَیاءِ وَاِسْتِخْفافٌ بِالْوَقارِ وَهُوَ الفَقْرُ الْحاضِرِ.(8)
درخواست حوایج و نیازمندى‏ها از مردم، موجب خوارىِ زندگى، از بین رفتن حیا و کاستن متانت است و آن، فقر حاضر است.

1 . انعام (6) آیه 124.2 . مناقب آل أبى‏طالب، ج‏3، ص 301.
3 . همان، ج‏3، ص 306.
4 . بحار الأنوار، ج 104، ص 73، باب 1، ح 25.
5 . همان، ج 78، ص 158، باب 21، ح 19.
6 . همان، ص 136، باب 21، ح‏3.
7 . همان، ص 141، باب 21، ح 3.
8 . همان، ص 136، باب 21، ح 3.

برگرفته شده از کتاب خاندان عصمت علیهم السلام - تالیف سید تقى واردى

_______________________________________________________________________________________________________

منبع : سایت تبیان به نشانی:  http://www.tebyan.net/Index.aspx?pid=32257#سیری_در_حیات_امام_زین_العابدین(ع)_

امام سجاد(ع) و حوادث کربلا

کتاب: زندگانى على بن الحسین (ع)، ص 49

نویسنده: سید جعفر شهیدى

کتب الله علیهم القتل فبرزو الى مضاجعهم (1)

کاروان پس از بیرون شدن از شهر مکه بترتیب، در منزلهاى تنعیم (2) صفاح (3) ذات عرق (4) حاجز بطن رمه (5) زرود (6) ثعلبیه (7) زباله (8) بطن عقبه (9) شراف (10) ذوحسم (11) عذیب الهجانات (12) قصر بنى مقاتل (13) فرود آمده و در نینوى بار افکنده است.

در این مسافت دراز گاهگاه بمناسبت رسیدن اخبار از کوفه و برخوردهاى بین راه، چند تن از خویشاوندان و یاران امام طرف گفتگوى آن حضرت قرار گرفته‏اند، امابهیچوجه نامى از على بن الحسین (ع) دیده نمیشود.پس از گذشتن از قصر بنى مقاتل در بین پیمودن راه، امام را خوابگونه‏اى مى‏رباید، و پس از بیدارى استرجاع میکند، على بن الحسین (الاکبر) از او سبب میپرسد، و امام میگوید بخواب دیدم کسى میگفت: این کاروان باستقبال مرگ میرود .آیا این نیز قرینه‏اى دیگر نیست که امام سجاد در این سفر دوازده و یا سیزده ساله بوده است؟

بارى شخصیت مورد بحث ما در کدامیک از این منزل‏ها به بیمارى گرفتار شده معلوم نیست.تنها از شب دهم محرم است که خبرى از او در دست داریم بدین‏سان:

شبى که بامداد آن پدرم کشته شد من بیمار بودم و عمه‏ام زینب پرستار من بود.پدرم در حالیکه این بیت‏ها را زمزمه میکرد نزد من آمد:

یا دهر اف لک من خلیل‏ کم لک فى الإشراق و الأصیل (14)

من طالب و صاحب قتیل‏ و الدهر لا یقنع بالبدیل (15)

و انها الأمر الى الجلیل‏ و کل حى سالک سبیل (16)

من مقصود او را از خواندن این بیت‏ها دریافتم، و گریه گلویم را گرفت، اما گریه خود را باز داشتم، و دانستم مصیبت فرود آمده است، لیکن عمه‏ام زینب چون بیت‏ها را شنید طاقت نیاورد و بانگ برداشت (17) اما در سندى دیگرى نوشته‏اند که این بیت‏ها را امام روز دوم ورود به کربلا خواند (18)

آنچه را در آن روزهاى دردناک بر خاندان پیغمبر و دوستداران آنان رفته است، در کتاب زندگانى سید الشهداء که جزء همین سلسله کتاب است خواهید خواند.پسین روز دهم محرم پس از آنکه دیوانگان کوفه دیگر مقاومتى پیش روى خود ندیدند، به سر وقت زنان و کودکان رفتند و دست به غارت گشودند.

حمید بن مسلم که یکى از گزارش نویسان حادثه و از شاهدان عینى روى دادهاست چنین گوید : لشکریان به سر وقت على بن الحسین رفتند.او بیمار افتاده بود.شمر خواست ویرا بکشد، بدو گفتم سبحان الله.شما کودکان را هم مى‏کشید؟ .در این هنگام عمر بن سعد رسید و گفت کسى به چادر زنها نرود، و این کودک بیمار را آسیب نرساند...هر که چیزى از مال اینان ربوده برگرداند (19) و پیداست که کسى به قسمت اخیر گفته او ترتیب اثر نداده است.نیز حمید بن مسلم گوید:

على ابن الحسین بمن گفت: خیر ببینى.بخدا سوگند که خدا با گفته تو شرى را از سر من باز کرد (20) طبرى نویسد عمر سعد على بن الحسین را که بیمار بود همراه اسیران به کوفه روانه کرد (21)

تاریخ نویسان و نویسندگان سیره و فراهم آورندگان اسناد دست اول، از گفتگوها و آنچه روز دهم محرم رفته، جز فقره‏هاى کوتاه ثبت نکرده‏اند، اما در نوشته‏هاى محدثان و تذکره نویسان شیعى گزارشهاى بیشترى دیده میشود.قسمتى از این گزارش‏ها را در کتاب زندگانى سید الشهدا علیه السلام خواهید خواند.آنچه با این کتاب مناسبت دارد اینستکه ابن قولویه در کامل الزیاره از امام على بن الحسین آورده است: چون مصیبت‏هاى روز عاشورا را ـ از کشته شدن پدر و خویشاوندان، تا اسیرى خود و کسان خود ـ دیدم سینه‏ام تنگ شد.عمه‏ام زینب پرسید :

ـ برادر زاده تو را چه میشود؟

ـ چرا نالان نباشم کشته‏هاى ما این چنین در بیابان افتاده است.عمه‏ام زینب از ام أیمن حدیثى روایت کرد که بزودى مردمى مى‏آیند که از حکومت‏هاى خود نمى‏ترسند.آنان بر مزار پدرت علامتى بر پا خواهند کرد که با گذشت روزگار از میان نمى‏رود (22) بارى اسیران را بکوفه روان کردند.

نوشته‏اند هنگام بردن اسیران از کربلا بکوفه برگردن على بن الحسین (ع) غل و جامعه (23) نهادند (24) و چون بیمار بود، و نمیتوانست خود را بر پشت شتر نگاهدارد هر دوپاى او را بر شکم شتر بستند. (25)

در بیت‏هاى زیر از دعبل خزاعى شاعر مشهور نیز از بسته بودن امام در غل و نیز بیمار بودن او سخن رفته است:

یا جد ذانجل الحسین معلل‏ و مغلل فى قیده و مصفد (26)

یرنوا لوالده و یرنوا حاله‏ و بنو امیة فى العمى لم یهتدوا (27)

خوارزمى نیز نوشته است:

على بن الحسین را که بیمارى تن او را لاغر کرده بود دست و گردن به آهن بسته بکوفه در آوردند.چون مردم کوفه را دید که گریه مى‏کنند، گفت:

ـ اینان بخاطر ما مى‏گریند؟ پس چه کسى ما را کشته است (28) اما بلاذرى در یکى از روایت‏هاى خود چنین نویسد:

پسر زیاد براى آوردن على بن الحسین جایزه‏اى معین کرده بود.چون او را یافتند و نزد وى بردند از او پرسید:

ـ نامت چیست؟

ـ على بن الحسین؟

ـ مگر خدا على بن الحسین را نکشت؟

ـ برادرى داشتم او را على مى‏گفتند.مردم او را کشتند!

ـ نه.خدا او را کشت! این را بکشید! در این هنگام زینب بانگ بر آورد که آنچه از خون ما ریختى براى تو بس است و اگر مى‏خواهى او را بکشى مرا هم با او بکش! .پسر زیاد دست از او باز داشت (29) .

خوارزمى مى‏نویسد:

پسر زیاد به على بن الحسین نگریست و گفت: ـ کى هستى؟

ـ على بن الحسین!

ـ مگر خدا على بن الحسین را نکشت؟ على ساکت ماند.

ـ چرا پاسخ نمیدهى؟

ـ برادرى داشتم که او را على مى‏گفتند مردم او را کشتند (یا آنکه گفت شما او را کشتید) .و روز رستاخیز از شما بازخواست خواهد کرد.

ـ نه خدا او را کشت! على در پاسخ خواند:

الله یتوفى الانفس حین موتها.و ما کان لنفس إلا أن تموت بإذن الله کتابا مؤجلا (30) تو هم از آنان هستى.بنگرید که بالغ شده است؟ مروان بن معاذا حمرى گفت: آرى.

او را بکش.على در این وقت پرسید؟ پس این زنان را چه کسى سر پرستى میکند و زینب خود را بدو آویخت و گفت: پسر زیاد خونى که از ما ریختى براى تو بس است.از خون ما سیر نشدى؟ و بگردن على آویخت و گفت:

پسر زیاد تو را بخدا سوگند میدهم اگر او را میکشى مرا نیز با او بکش.على بن الحسین گفت :

عمه خاموش باش تا من با او سخن بگویم سپس گفت پسر زیاد مرا از کشتن مى‏ترسانى نمیدانى که کشته شدن شعار ما و شهادت کرامت ماست؟

پسر زیاد گفت: او را بگذارید همراه زنان خود باشد (31) و ابن اثیر دنباله گفتگو را چنین آورده است: على خاموش ماند پسر زیاد پرسید چرا خاموشى؟ وى گفت:

ـ خدا هر کسى را بهنگام رسیدن اجل او، مى‏کشد.هیچ انسانى جز بامر خدا نمى‏میرد (32) ـ بخدا سوگند تو هم از آنان هستى به بینید این پسر بالغ است یا نه گمان دارم مردى شده است.

مرى بن معاذ احمرى گفت آرى بالغ است. ـ او را بکش! على بن الحسین گفت: ـ پس چه کسى سر پرست زنان خواهد بود؟ و زینب خود را بدو آویخت و گفت اگر بخدا ایمان دارى از تو مى‏خواهم مرا با او بکشى.و على گفت:

ـ اگر ترا با این زنان خویشى است مرد پرهیزگارى را همراه آنان کن که رفتار مسلمانى داشته باشد.

پسر زیاد لختى نگریست و چنین گفت:

پیوند خویشى چه پیوندى است! بخدا دوست دارد با او کشته شود.این کودک را بگذارید همراه زنان باشد (33) .

اما زبیرى که نوشته او قدیمتر از سندهاى یاد شده است داستان را چنین آورده است:

على بن الحسین گوید: پس از آنکه عمر سعد گفت کسى متعرض این بیمار نشود، مردى از آنان مرا پنهان کرد و گرامى داشت و هر گاه که بر من در مى‏آمد و یا بیرون مى‏شد مى‏گریست، چندانکه گفتم اگر در کسى خیرى هست، در این مرد است.تا اینکه جارچى پسر زیاد بانگ برداشت : هر کس على بن الحسین را بیاورد، بدو سى صد درهم مى‏دهیم.همین مرد نزد من آمد و مى‏گریست .پس دستهاى مرا به گردنم بست و میگفت مى‏ترسم.آنگاه مرا دست بگردن بسته نزد آنان برد و سیصد درهم گرفت.و مرا نزد پسر زیاد بردند.پرسید نامت چیست؟ ... (34) .

و شمس الدین محمد ذهبى در این باره روایتى دارد که خواندنى است:

على بن الحسین گوید: چون به کوفه در آمدیم مردى ما را دید و بخانه خود برد و مرا با لحاف پوشاند من بخواب رفتم تا بانگ سواران در کوچه بیدارم کرد.پس ما را نزد یزید بردند .یزید چون ما را چنان دید گریست پس هر چه مى‏خواستیم به ما داد.و مراگفت بزودى مردم شهر تو دست بکارى خواهند زد (وقعة حره) تو با آنان همراه مباش (35)

این نوشته‏هاى مکرر را براى آن مى‏آورم که خوانندگان بدانند گزارش گران، روى دادى را بچند گونه باز گفته‏اند.نیز بدانند در طول زمان چگونه سندها به سود خاندان اموى دستکارى شده است. «على بن الحسین گفت چون به کوفه در آمدیم مردى ما را دید و بخانه خود برد و با لحاف پوشید» این سیره نویس هیچ بدین نمى‏اندیشید که چگونه اسیرى که پایش در زنجیر و گردنش در غل بسته است میتواند بخانه کسى برود و در آنجا زیر لحاف بخوابد.بر فرض که بگوئیم او را زنجیر نکرده بودند، مأموران همراه وى که از کربلا به کوفه آمدند چگونه بدو رخصت میدادند تا هر کجا مى‏خواهد برود.از اینها گذشته چگونه ممکن است اسیران را از خانه این مرد یکسره نزد یزید برده باشند.مضحک‏تر از اینها غیب گوئى یزید است که گفت : «بزودى مردم شهر تو دست بکارى خواهند زد تو با آنان مباش» یزید از نابخردى بکار سیاست روزانه کشور خود نا آشنا بود و اگر نا آشنا نبود دست بچنان کارهاى بى نتیجه نمیزد، این سیره نویس او را سیاستمدارى روشن بین مى‏شناسد که حادثه سال بعد را هم پیش بینى میکند .

از میان این گزارشهاى گوناگون چنانکه اشارت شد، داستان پنهان شدن على بن الحسین (ع) در خانه مردى از شهر کوفه بهر صورت که باشد، پذیرفتنى نیست.زیرا پسر سعد و سپاهیان او با خاندان امام حسین (ع) کارى کردند که حکم اسلام درباره کافر حربى مقرر داشته است! : «کسانى را که بحد بلوغ رسیده‏اند باید کشت و زنان و کودکان آنانرا اسیر باید کرد» .آنان بهنگام حرکت از کربلا اسیران را دست و گردن بسته کوچ دادند و سربازان را بر آنان گماردند.مبادا کسى بگریزد، و همچنان آنانرا به کاخ پسر زیاد بردند.

در مجلس پسر زیاد ـ چنانکه نوشتیم ظاهرا گفتگوى کوتاهى میان او و امام على بن الحسین (ع) رفته است، زیرا این گفتگو در چند سند ـ هر چند کلمات آن یکسان نیست دیده میشود ـ .

اما بهنگام در آمدن اسیران به شهر کوفه و از مدخل شهر تا قصر پسر زیاد چه‏حادثه‏هائى رخ داده سندهاى دست اول چون طبرى، یعقوبى، و دیگران در این باره اطلاعات فراوانى بما نمیدهند.

براستى هم از آنان نباید متوقع بود، چه اولا این رویدادها را جزئى میدانسته و در خور نوشتن نمیدیده‏اند! دیگر اینکه تاریخ‏هاى دست اول در دوره حکومت عباسیان و شدت سختگیرى آنان به خاندان على (ع) نوشته شده و این خود موجبى براى نانوشتن بسیارى از گفتگوهاست، مگر آنجا که موافق خواست حکومت باشد و نیز طبیعى است که با گذشت سالیان دراز بسیارى حادثه‏ها که در حافظه راویان انباشته بوده فراموش گردد.

پى‏نوشت‏ها:

1.خدا کشته شدن را براى آنان مقدر فرمود، پس بخوابگاهها (کشتنگاهها) ى خود بیرون شدند .

2.موضعى است در پایان راه مدینه به مکه، در آغاز سرزمینهاى حرم و در آنجا مسجدى است .

3.موضعى است میان حنین و انصاب حرم بر جانب چپ آنکه از مشاش به مکه آید و در این منزل بود که فرزدق حسین (ع) را دید چنانکه گوید:

لقیت الحسین بأرض الصفاح‏ علیه الیلامق و الدرق

4.حد بین نجد و تهامه است (معجم البلدان)

5.حاجز آن بود که مانع آب گردد.و بطن رمه منزلگاهى است مردم بصره را که به مدینه روند (معجم البلدان ذیل رمه)

6.ریگ‏زارى است که آب در آن فرو رود، میان ثعلبیه و خزیمیه (معجم البلدان)

7.از منزل‏هاى راه مکه به کوفه است پس از شقوق و پیش از خزیمیه (معجم البلدان) ریگ‏زاریست که آب در آن فرو رود و در آنجا برکه و قصر و حوض است (معجم البلدان) .

8.دهى است آبادان که در آن بازارهاست میان واقصه و ثعلبیه (معجم البلدان)

9.منزلى است در راه مکه بعد از واقصه (معجم البلدان.ذیل عقبه)

10.موضعى است بین واقصه و قرعاء که در آن سه چاه آب بزرگست (معجم البلدان)

11.ضبط مطابق طبرى (ج 7 ص 296) است و در بعض مأخذ ذو خشب

12.آبى است بین قادسیه و مغیثه (معجم البلدان)

13.قصریست منسوب به مقاتل بن حسان (معجم البلدان) مسیرى که نوشته شد مطابق ضبط طبرى و ابو مخنف است.

14.اى روزگار اف بر تو چه ناستوده دوستى هستى؟ ! تا چند هر بامدادان و شامگاهان

15.آرزومندى و یارى بخون غلتیده دارى؟ روزگار کسى را بجاى دیگرى نمى‏پذیرد

16.کار بدست خداست و هر زنده‏اى راه مرگ را مى‏پیماید.

17.یعقوبى ج 2 ص 217.طبرى ص 323 ج 7

18.رجوع شود به ناسخ التواریخ.حالات سید الشهدا ج 2 ص 169

19.کامل ج 4 ص 79

20.تاریخ طبرى ج 7 ص 367

21.طبرى ج 7 ص 369

22.منتهى الآمال ص 292 ج 1

23.جامعه طوق مانندى است که دست‏ها و گردن را با آن بهم مى‏بندند.

24.امالى شیخ طوسى ج 1 ص 90 مقتل خوارزمى ج 2 ص 40

25.ناسخ ج 3 ص 30

26.اى جد. (از گفته زینب (ع) خطاب به رسول خدا (ص) این فرزند حسین است، بیمار و در غل و زنجیر دست بر گردن بسته

27.بگوشه چشم به پدر و بحال خود مینگرد، حالیکه فرزندان امیه در کورى گمراهى هستند. (دیوان دعبل تصحیح دکتر اشتر ص 329) .

28.مقتل خوارزمى ص

29.انساب الاشراف ج 3 ص 207

30.خدا جانها را بهنگام مرگشان مى‏میراند (الزمر: 42) هیچ کس جز با اجازت خدا نمى‏میرد (آل عمران: 145)

31.مقتل ج 2 ص 42 ـ 43

32.الله یتوفى الأنفس حین موتها (الزمر: 42) و ما کان لنفس أن تموت إلا بإذن الله. (آل عمران: 145)

33.کامل ابن اثیر ج 4 ص 82 و نگاه کنید به لهوف ص 68

34.نسب قریش ص 58 تذکرة الخواص ص 258

35.سیر اعلام النبلاء ج 3 ص 217

______________________________________________________________________________________________________________________________________

برگرفته از سایت رسول نور به نشانی:  http://www.rasoolnoor.com/modules.php?name=Maghaleh&pa=showpage2&pid=356

سخنان آتشین امام سجاد با کوفیان

کتاب: امام سجاد جمال نیایشگران، ص 103

نویسنده: احمد ترابی
رسالت بیدارگرانه امام سجاد - علیه السلام - چندان دیر آغاز نشد.با فاصله اى کوتاه ، على رغم همه دردهاى درونى و رنجهاى جسمى ، امام بر سکوى رهبرى ایستاد.از لابلاى توده هاى غم و درد، قد برافراشت و چنان با سخنان برنده اش ‍ فضاى تیره اتهامها و تبلیغات مسموم امویان را شکافت که کورترین چشمها، درخشش حقیقت را دیدند و سنگترین دلها، لرزید و بر مظلومیت حیسن و خاندانش گریستند و بر آینده خویش بیمناک شدند!امام على بن الحسین - علیه السلام - در مدت اقامت خویش در کوفه ، دو بار به احتجاج برخاست ، یک بار روى سخنش با مردم پیمان شکن کوفه بود، و بار دیگر در دارالاماره و در برابر عبیدالله بن زیاد.نخست ، احتجاج آن حضرت با مردم کوفه را مى آوریم :قافله حسینى را پى از عاشورا به سوى کوفه آوردند و براى آنان در کنار شهر، خیمه زدند.خاندان حسین - علیه السلام - را - که اکنون اسیران حکومت اموى شناخته مى شوند - در آن خیمه ها جا دادند.جارچیان حکومت ، در شهر نفرت و خیانت ، کوفیان را فرا مى خوانند تا از اسیران جنگى خویش دیدار کنند!از میهمانانشان ، فرزندان پیامبرشان ، استقبال نمایند!براستى مگر خانه هاشان را براى پذیرایى از حسین و خاندانش تزیین نکرده اند!مگر نخلستانها و باغستانهایشان به ثمر ننشسته است !و مگر براى حمایت از ولایت و امامت آماده نیستند !آیا با مسلم ، نماز پیمان نخوانده اند !اکنون نامه اى که مسلم از زبان آنان براى حسین (ع ) نوشته بود، قاصدان شهادت پاسخش را آورده اند و در کنار دروازه هاى کوفه ، منتظر استقبالند !کوفیان ، آن قدرها هم که شهرت یافته اند بى وفا نیستند !خون از سرنیزه و لبه شمشیرهایشان شستند.و غبار شرم و خجالت از چهره هاى سیاهشان پاک کردند.و مهر سکوت خانه نشینى وترس از قلبها و قدمهایشان برداشتند !عبیدالله اجازه داده بود که از خانه ها بیرون بیایند !کوفیان هم ، بى شرمان آمدند.آمدند براى تماشا !تماشاى بزرگترین ستم تاریخ بر اهل بیت پیامبر - صلى الله علیه وآله -.ستمى که کوفیان پایه هاى آن را بنیان نهاده بودند!کوفیان ایستاده اند و منتظر دیدن اسیران !على بن الحسین - علیه السلام - از خیمه ها خارج مى شود.براى نخستین بار نگاهش در چشمان بى مهر و چهره هاى پیمان شکن کوفیان خیره مى گردد.براستى ، على بن الحسین با غم انبوهى که در سینه دارد و با شکوه هاى بى پایانى که از کوفیان در قلبش نهفته است ، چه بگوید واز کجا آغاز کند!تاریخنگاران ثبت نکرده اند که در نخستین لحظه ، کوفیان با مشاهده على بن الحسین (ع ) چه عکس العملى نشان دادند.گریستند، ناله بر آوردند؟یا هلهله کردند و کف زدند!هر چه بود، فضاى بیابان آرام نبود.حذیم بن شریک اسدى روایتگر آن صحنه مى گوید:على بن الحسین (ع ) با اشاره از مردم خواست تا قدرى آرام شوند.همه آرام شدند.امام برجاى ایستاد، سخنش را با ستایش پروردگار آغاز کرد و بر پیامبر اسلام درود فرستاد و سپس چنین فرمود:هان اى مردم ! آن که مرا مى شناسد، سخنى با او ندارم ولى آن کس که مرا نمى شناسد، بداند که من على بن الحسین فرزند عمان حسین هستم که در کنار رود فرات ، با کینه و عناد، سرمقدسش را از بدن جدا کردند بى این که جرمى داشته باشد و حقى داشته باشند!من فرزند کسى هستم که حریم او را حرمت ننهادند، آرامش او را ربودند، اموالش را به غارت بردند و خاندانش را به اسارت گرفتند.من فرزند اویم که دشمنان انبوه محاصره اش کردند و در تنهایى و بى یاورى - بى آن که کسى را داشته باشد تا به یاریش برخیزد و محاصره دشمن را براى او بشکافد - به شهادتش رساندند.و البته این گونه شهادت ،
-
شهادت در اوج مظلومیت و حقانیت -افتخار ماست !هان ، اى مردم اى کوفیان !شما را به خدا سوگند، آیا به یاد دارید نامه هایى را که براى پدرم نوشتید!نامه هاى سراسر خدعه و نیرنگتان را!در نامه هایتان با او عهد پیمان بستید و با او بیعت کردید! ولى او را کشتید، به جنگ کشاندید و تنهایش گذاشتید!واى بر شما! از آنچه براى آخرت خویش تدارک دیده اید!چه زشت و ناروا، اندیشیدید و برنامه ریختید!پیامبر اکرم (ص ) را با کدام رو با کدام چشم نگاه خواهید کرد. (1)امام سجاد - علیه السلام - در این بخش از سخنان خویش به آیه اى از قرآن اشاره کرد که خداوند مى فرماید ولکم فى رسول الله اسوة حسنه یعنى برنامه هاى پیامبر و شیوه عمل او الگویى شایسته براى شماست . گویا امام با مطرح ساختن این آیه ، مى خواست به کوفیان بنمایاند که روش آنان مخالف روش پیامبر اسلام است ، چه این که پیامبر (ص ) نسبت به خویش بویژه نسبت به فاطمه زهرا و على بن ابى طالب و فرزندان ایشان - حسن بن على وحسین بن على - علیه السلام - محبتى خاص ‍ داشت و درباره رعایت حقوق و حرمت آنها سفارشهاى صریحى به امت کرده بود. از سوى دیگر کوفیان که به ظاهر هوادار اهل بیت بوده و از دیرزمان با منطق استدلالى شیعه آشنایى داشتند بسرعت منظور امام سجاد - علیه السلام - را دریافتند و یک بار دیگر سخنان على بن ابى طالب - علیه السلام - در گوشهایشان طنین افکند و گویى با همین آیه ، همه چیز را دریافتند از این رو به جاى این که بگذارند بیان امام سجاد و استدلال آن حضرت تمام شود، به اضهار پشیمانى و ندامت و ابراز همدردى پرداختند.کوفیان یکصد فریاد بر آوردند:اى فرزند رسول خدا! تمامى ما گوش به فرمان شما و پاسدار حق شماییم بى این که از این پس ، روى بگردانیم و نافرمانى کنیم !اکنون با کسى که به جنگ شما برخیزد خواهیم جنگید. و با کسى که در صلح با شما باشد صلح و سازش خواهیم داشت .ما حق خودمان را از ظالمان باز خواهیم گرفت ! (2)سخنان ندامت آمیز کوفیان ، جدى مى نمود و شعارهایشان رنگى جذاب داشت ولى نه براى امام سجاد و نه براى آنان که بارها شعارها و دعوتها و حمایتهاى کوفیان را تجربه کرده بودند! از این رو امام سجاد - علیه السلام - بى این که تحت تاءثیر شعارهاى مقطعى و بى اساس کوفیان قرار گیرد بدانها پاسخى مناسب داد.امام سجاد (ع ) در پاسخ کوفیان فرمود:هرگز! هرگز تحت شعارهاى شما قرار نخواهم گرفت و به شما اعتماد نخواهم کرد اى خیانت پیشگان مکار!میان شما و آرمانهایى که اظهار مى دارید فاصله ها و موانع بسیار است . (3)آیا مى خواهید همان جفا و پیمان شکنى که با پدران و من داشتید، دوباره درباره من روا دارید!نه به خدا سوگند! هنوز جراحتهاى گذشته اى که از شما بر تن داریم ، الیتام نیافته است همین دیروز بود که پدرم به شهادت رسید در حالى که خاندانش در کنار او بودند.داغهاى برجاى مانده از فقدان رسول خدا، پدرم و فرزندانش و جدم امیر مؤمنان فراموش نشده است .طعم تلخ مصیبتها هنوز در کامم هست و غمها در گسترده سینه ام موج مى زند.در خواست و سفارش من درباره یارى خواستن از شما نیست تنها مى خواهم که شما - شما کوفیان ! - نه هزم یارى ما کنید و نه به دشمنى و ستیز با ما برخیزید! (4)امام سجاد (ع ) در پایان این سخنان که آتش ندامت و حسرت را درجان کوفیان برافروخت و مهر بى اعتبارى و بى وفایى را براى همیشه بر پیشانى آنان زد، اندوه عمیق خویش را با این شعرها اظهار کرد و بر التهاب قلبها افزود:

 

لا غرو اءن الحسین و شیخه

قد کاان خیرا من حسین و اءکرما

قتیل تفرحوایا اهل نفسى فداؤ ه

جزاء الذى اءراده نار جهنما

یعنى : اگر حسین - علیه السلام - کشته شد، چندان شکفت نیست .چرا که پدرش با همه آن ارزشها و کرامتهاى برتر نیز قبل از او شهادت رسید.اى کوفیان ! با آنچه نسبت به حسین روا داشتند شادمان نباشید.واقعه اى عظیم صورت گرفت و آنچه گذشت رخدادى بزرگ بود!جانم فداى او باد که در کنار شط فرات ، سر بر بستر شهادت نهاد.آتش دزخجزا کسانى است که او را به شهادت رساندند.

پی نوشتها:
1-
قال حذیم بن شریک الاسدى : خرج زین العابدین - علیه السلام - الى الناس و اومى الیهم ان اسکتوا فسکتوا، و هو قائم فحمدالله و اثنى علیه و صلى على نبیه ، ثم قال : ایها الناس ، من عرفنى فقد عرفنى ! و من لم یعرفنى فاءنا على بن الحسین المذبح بشط الفرات من غیر ذحل و ل ترات ، انا ابن من انتهک حریممه ، و سلب نعیمه و انتهب ماله و سبى عیاله ، اءنا ابن من قتل صبرا، فکفى بذلک فخرا.ایها الناس ناشد بالله هل تعلمون انکم کتبتم الى الى و خدعتمئه ، و اعهطیتموه من انفسکم العهد و المیثاق و الیبعة ؟ثم قاتلتموه فتبا لکم ما قدمتم لا نفسکم و سوء لرایکم ، باءیه عین تنظرون الى رسول
الله - صلى الله علیه وآله -.
2-
فقالو باجمعهم : نخن کلنا یا ابن رسول الله سامعون مطیعون حافظون لذمامک ، غیر زاهدین فیک و لا راغبین عنگ ، فمرنا باءمرک رحمک الله فانا حرب لحربک ، وسلم لسلمک ، لناءخذن ترئک و ترئنا، ممن ظلمک و ظلمنا.
3-
امام سجاد - علیه السلام - در اینجا به آیه اى اشاره دارد که از جهات مختلف به موضوع مورد سخن آن حضرت ارتباط دارد. پیوند عمیق این آیه با موضوع یاد شده ژرفاى علم امام و احاطه آن خضرت بر مفاهیم پیام وحى را مى رساند. در این آیات خداوند به پیامبر مى فرماید: اى پیامبر به امت خویش بگو شما را موعظه مى کنم به قیام در راه هدا.. اى پیامبر به اینان بگو: آنجه من از شما مى طلبم در جهت منافع خود شماست ... در ادامه این آیه خداوند به مجرمان و متخلفان از جهاد و یارى پیامبر هشدار داده و مى فرماید: کافران هنگام مشاهده غذاب الهى نگران و مضطرب شده و مى گویند ما هب حق ایمان آوردیم ولى آنها کجا و ایمان کجا! آنها در زندگى دنیا و در آنجا که فرصت و زمینه داشتند کافر شدند و امروز که میان ایشان و آرمانهایشان فاصله افتاده ، دم از ایمان مى زنند! و حیل بینهم و بین ما یشتهون رک : سوره سباء آیه 46 تا 54.
4-
فقال على بن الحسین - علیه السلام -: هیهات ! ایها الغدره ، المکرة ، یل بینکم بین شهوات انفسکم ، اتریدون ان تاءتوا الیکما اتیتم الى آبائى من قبل . کلا و رب الرقصات الى منى ، فاءن الجرح لما یندمل ، قتل اءبى بالامس و اهل بیته معه ، فلم ینسنى ثکل رسول الله (ص ) و ثکل اءبى و بنى اءبى و جدى شق لهاز و مرارته بین حناجرى و حلقى و غصصه تجرى صدرى و مساءلتى لا تکونو النا و لا علینا. ثم قال - علیه السلام - : لا غرو ان قتل الحسین و شیخه ... احتجاج طبرسى 2/306

منبع:سایت رسول نور به نشانی: http://www.rasoolnoor.com/modules.php?name=Maghaleh&pa=showpage2&pid=358

در مجلس یزید

کتاب: قصه کربلا، ص 487

نویسنده: على نظرى منفرد

پس از اینکه کاروان اسیران را وارد شام کردند، روانه مسجد جامع شهر شدند و در مسجد منتظر ماندند تا اجازه ورود به مجلس یزید را بگیرند.در این هنگام مروان بن‏حکم به مسجد آمد و از حادثه کربلا پرسید، براى او شرح دادند، و او چیزى نگفت و رفت! پس از او یحیى بن حکم وارد مسجد شد و او نیز از جریان کربلا جویا شد، براى او نیز ماجرا را نقل کردند، او از جاى برخاست در حالى که مى‏گفت: بخدا سوگند در روز قیامت از دیدار محمد محروم و از شفاعت او دور خواهید ماند، و من از این پس با شما یکدل نباشم و در هیچ امرى شما را همراهى نخواهم کرد! (1)

بهر حال اجازه ورود به مجلس یزید صادر شد و اهل بیت علیه السلام را در حالى که دست مردها ـ که دوازده نفر بودند (2) ـ به گردنشان بسته شده بود و همه اسیران نیز به یکدیگر زنجیر شده بودند وارد مجلس یزید نمودند.

یزید در قصر خود در محلى مشرف بر جیرون (3) نشسته بود و ورود سرهاى مقدس و کاروان اهل بیت را مشاهده مى‏کرد و این اشعار را زمزمه مى‏کرد:

لما بدت تلک الحمول و اشرقت‏ تلک الشموس على ربى جیرون

نعب الغراب فقلت صح او لا تصح‏ فلقد قضیت من الغریم دیونی (4) پس از وارد نمودن اسیران به مجلس یزید، ایشان را در مقابل او نگاه داشتند، امام چهارم علیه السلام به یزید فرمود: اگر رسول خدا صلى الله علیه و آله ما را در این حالت ببیند گمان دارى با تو چه خواهد کرد؟

و فاطمه دختر امام حسین علیه السلام فریاد زد: اى یزید! آیا دختران رسول خدا صلى الله علیه و آله باید اینگونه به اسارت گرفته شوند؟

اهل مجلس با شنیدن این جمله از دختر امام حسین علیه السلام به گریه افتادند به گونه‏اى که صداى گریه ایشان شنیده مى‏شد.

یزید چون وضعیت را بدین صورت دید ناچار دستور داد دستهاى امام چهارم را باز کنند.

در این هنگام سر مبارک امام حسین علیه السلام را در حالى که شستشو داده و محاسن مبارک حضرت را شانه زده بودند، در تشتى از طلا قرار داده و در مقابل یزید گذاردند، و یزید با چوبى که در دست داشت بر دندانهاى مبارک امام علیه السلام مى‏زد (5) .

یزید گفت:

نفلق هاما من اناس اعزة علینا و هم کانوا اعق و اظلما (6)

یحیى بن حکم (7) گفت: لهام بجنب الطف ادنى قرابة من ابن زیاد العبد ذی النسب الوغل

سمیة امسى نسلها عدد الحصى‏ و بنت رسول الله لیست بذی نسل (8)

یزید بر سینه او کوبید و گفت: خاموش باش! (9)

سپس یزید روى به اهل مجلس کرد و گفت: این مرد (10) مى‏بالید و مى‏گفت: پدر من بهتر از پدر یزید، و مادرم بهتر از مادر او، و جد من بهتر از جد اوست، و من خود را بهتر از او مى‏دانم و همین‏ها بود که او را کشت! ! !

اما سخن او که پدرم بهتر از پدر یزید است، کار پدر من با پدر او به داورى کشید و خدا به نفع پدر من داورى کرد! !

و اما سخن او که مادرم بهتر از مادر یزید است، آرى بجان خودم سوگند که بدون تردید فاطمه دختر رسول خدا بهتر از مادر من است.

و اما گفته او که جدم بهتر از جد اوست، بلى! مسلما کسى که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، نمى‏تواند بگوید که جد من بهتر از محمد است! (11)

و اما اینکه گفت: من بهتر از یزیدم، پس شاید او این آیه را تلاوت نکرده است

قل اللهم مالک الملک! (12) (13)

آنگاه یزید به امام سجاد علیه السلام گفت: اى پسر حسین! پدرت رابطه خویشاوندى را نادیده گرفت و مقام و منزلت مرا در نیافت! و با سلطنت من در آویخت و خدا آنگونه که دیدى با او رفتار کرد! !

على بن الحسین علیه السلام این آیه را تلاوت فرمود

ما اصاب من مصیبة فى الارض و لا فى انفسکم الا فى کتاب من قبل ان نبرأها ان ذلک على الله یسیر (14) .

یزید به فرزند خود خالد گفت: پاسخ او را بده! ولى خالد ندانست چه جوابى گوید! یزید به او گفت: بگو

ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم و یعفو عن کثیر (15) .

ابن شهر آشوب گفته است: پس از آن على بن الحسین علیه السلام فرمود: اى پسر معاویه و هند و صخر! نبوت و پیشوایى همیشه در اختیار پدران و نیاکان من بوده پیش از آنکه تو زاده شوى! به راستى که در جنگ بدر و احد و احزاب، پرچم رسول خدا در دست جدم على بن ابى طالب، و پرچم کافران در دست پدر و جد تو بود!

آنگاه على بن الحسین علیه السلام این شعر را خواند:

ماذا تقولون اذ قال النبى لکم‏ ماذا فعلتم و انتم آخر الامم

بعترتی و باهلی بعد مفتقدی‏ منهم اسارى و منهم ضرجوا بدم (16)

سپس امام چهارم علیه السلام ادامه داده فرمود: اى یزید! واى بر تو! اگر مى‏دانستى چه عمل زشتى را مرتکب شده‏اى و با پدرم و اهل بیت و برادر و عموهاى من چه کرده‏اى، مسلما به کوهها مى‏گریختى! و بر روى خاکستر مى‏نشستى! و فریاد به‏واویلا بلند مى‏کردى! که سر پدرم حسین فرزند فاطمه و على را بر سر در دروازه شهر آویخته‏اى! و ما امانت رسول خدا در میان شما هستیم؛ تو را به خوارى و پشیمانى فردا بشارت مى‏دهم! و پشیمانى فردا زمانى است که مردم در روز قیامت گرد آیند (17) .

در نقلى دیگر آمده است که یزید رو به زینب کبرى علیها السلام کرد و گفت: سخن بگو.

حضرت زینب علیها السلام به امام سجاد علیه السلام اشاره نموده فرمود: ایشان سخنگوى ماست .

سپس امام سجاد علیه السلام این اشعار را خواند:

لا تطمعوا ان تهینونا فنکرمکم‏ و ان نکف الاذی عنکم و تؤذونا

و الله یعلم انا لا نحبکم‏ و لا نلومکم ان لا تحبونا (18)

یزید گفت: راست گفتى اى جوان، ولى پدر و جد تو خواستند امیر باشند و خداى را سپاس که آنان را کشت و خونشان را ریخت! (19)

پى‏نوشت‏ها:

1.تاریخ طبرى 5/ .234

2.العقد الفرید 4/ .169

3.جیرون در دمشق، ابتدا مصلاى صابئین بوده و سپس یونانى‏ها در آن مکان به تعظیم دین خود پرداخته و بعد از آن بدست یهود افتاد و همچنین زمانى در اختیار بت پرستان بود، و درب این بنا را که از بناهاى بسیار زیبا بوده «باب جیرون» مى‏گفتند، و سر حضرت یحیى بن زکریا را بر در همین باب جیرون آویختند و پس از آن سر حسین بن على در همین موضع آویخته شد و مکان آن ظاهرا در همین مسجد اموى است. (مقتل الحسین مقرم 348) .

.4 «آن قافله‏ها پدیدار شدند، و آن آفتابها بر بلندیهاى جیرون تابیدند؛ کلاغ فریادى کشید گفتم که: فریاد بزنى یا نزنى، من از بدهکار خود طلب خود را گرفتم» .

یعنى با شنیدن بانگ کلاغ ـ که در میان مردم، نشانه شومى و بدفالى است ـ به او گفتم که کار، از کار گذشته است و هر چه پیامد مى‏خواهد داشته باشد من، به مراد دل خود رسیدم و انتقام کشته شدگان خاندان خود را گرفتم!

5.نفس المهموم .435

6.اخبار الدول و آثار الاول للقرمانى .108

.7 «سرهایى را شکافتیم از کسانى که عزیز بودند، و آنها آزار دهنده‏تر و ستمکارتر بودند» .

8.صاحب «مناقب» نام این شخص را عبد الرحمن بن حکم ذکر کرده است که برادر یحیى بن حکم بن العاص است، و ابو الفرج از کلبى روایت کرده است که عبد الرحمن بن حکم بن ابى العاص نزد یزید نشسته بود که عبید الله بن زیاد سر حسین را نزد او فرستاد و چون طشت را در پیش یزید گذاشتند عبد الرحمن گریست و گفت:

ابلغ امیر المؤمنین فلا نکن‏ کوتر قوس و لیس لها نبل

«به امیر المؤمنین ابلاغ کن که ما همانند کمانى که تیر نداشته باشد، نیستیم» .

و ابن نما این اشعار را به حسن بن حسن نسبت داده است. (مثیر الاحزان 100) .

.9 «آن کسانى که در کنار طف بودند به ما نزدیکترند از ابن زیاد عبد، که نسب پستى دارد؛ نسل سمیه مادر زیاد به شماره ریگهاست! اما از دختر پیغمبر نسلى بجاى نماند» .

10.ارشاد شیخ مفید 2/ .119

11.و در روایتى دیگر آمده است که: یزید سر به گوش عبد الرحمن نهاد و گفت: سبحان الله ! آیا در چنین موقعیتى اینگونه سخن مى‏گوئى؟ ! آیا سکوت براى تو میسر نبود؟ (الدمعة الساکبة 5/94) .

12.منظورش از این مرد، امام حسین علیه السلام است.

13.این تعبیر از یزید حاکى از بى ایمانى اوست، زیرا مى‏گوید «کسى که به خدا و روز قیامت ایمان دارد» و نمى‏گوید «من مى‏گویم که پیامبر جد حسین بهتر از جد من است» .

14.سوره آل عمران: .26

15.بحار الانوار 45/P.131>

16.سوره حدید: .22

17.سوره شورى: .30

18.ارشاد شیخ مفید 2/ .120

.19 «چه پاسخ مى‏دهید هنگامى که پیامبر شما را گوید: چه کردید در حالى که شما آخرین امتید، به عترت و خاندانم بعد از فقدان من، برخى را اسیر و بعضى را آغشته به خون نموده‏اید» .

20.بحار الانوار 45/ .135

.21 «این توقع را نداشته باشید که شما به ما اهانت کنید و ما شما را گرامى بداریم! ، و ما از آزار نمودن شما خوددارى کنیم ولى شما در آزار ما بکوشید؛ خدا مى‏داند که ما شما را دوست نمى‏داریم، و شما را بدین خاطر که ما را دوست نمى‏دارید، سرزنش نمى‏کنیم» .

22.بحار الانوار 45/ .175

منبع : سایت رسول نور به نشانی:  http://www.rasoolnoor.com/modules.php?name=Maghaleh&pa=showpage2&pid=361

خطبه حضرت سجاد علیه السلام در مسجد شام

کتاب: قصه کربلا، ص 506

نویسنده: على نظرى منفرد

حضرت على بن الحسین علیه السلام از یزید درخواست نمود که در روز جمعه به او اجازه دهد در مسجد خطبه بخواند، یزید رخصت داد؛ چون روز جمعه فرا رسید یزید یکى از خطباى مزدور خود را به منبر فرستاد و دستور داد هر چه تواند به على و حسین علیهما السلام اهانت نماید و در ستایش شیخین و یزید سخن براند، و آن خطیب چنین کرد.

امام سجاد علیه السلام از یزید خواست تا به وعده خود وفا نموده و به او رخصت دهد تا خطبه بخواند، یزید از وعده‏اى که به امام علیه السلام داده بود پشیمان شد و قبول نکرد .

معاویه پسر یزید به پدرش گفت: خطبه این مرد چه تأثیرى دارد؟ بگذار تا هر چه مى‏خواهد، بگوید.

یزید گفت: شما قابلیتهاى این خاندان را نمى‏دانید، آنان علم و فصاحت را از هم به ارث مى‏برند، از آن مى‏ترسم که خطبه او در شهر فتنه بر انگیزد و وبال آن گریبانگیر ما گردد (1) .

به همین جهت یزید از قبول این پیشنهاد سرباز زد و مردم از یزید مصرانه خواستند تا امام سجاد علیه السلام نیز به منبر رود.

یزید گفت: اگر او به منبر رود، فرود نخواهد آمد مگر اینکه من و خاندان ابوسفیان را رسوا کرده باشد!

به یزید گفته شد: این نوجوان چه تواند کرد؟ !

یزید گفت: او از خاندانى است که در کودکى کامشان را با علم برداشته‏اند.

بالاخره در اثر پافشارى شامیان، یزید موافقت کرد که امام به منبر رود.

آنگاه حضرت سجاد علیه السلام به منبر رفته و پس از حمد و ثناى الهى خطبه‏اى ایراد کرد که همه مردم گریستند و بیقرار شدند.فرمود:

ایها الناس! اعطینا ستا و فضلنا بسبع: اعطینا العلم و الحلم و السماحة والفصاحة و الشجاعة و المحبة فی قلوب المؤمنین، و فضلنا بان منا النبی المختار محمدا و منا الصدیق و منا الطیار و منا اسد الله و اسد رسوله و منا سبطا هذه الامة.من عرفنی فقد عرفنی و من لم یعرفنی انبأته بحسبی و نسبی.

ایها الناس! انا ابن مکة و منى، انا ابن زمزم و الصفا، انا ابن من حمل الرکن باطراف الردا، انا ابن خیر من ائتزر و ارتدى، انا ابن خیر من انتعل و احتفى، انا ابن خیر من طاف وسعى، انا ابن خیر من حج ولبى، انا ابن خیر من حمل على البراق فی الهواء، انا ابن من اسری به من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى، انا ابن من بلغ به جبرئیل الى سدرة المنتهى، انا ابن من دنا فتدلى فکان قاب قوسین او ادنى، انا ابن من صلى بملائکة السماء، انا ابن من اوحى الیه الجلیل ما اوحى، انا ابن محمد المصطفى، انا ابن علی المرتضى، انا ابن من ضرب خراطیم الخلق حتى قالوا: لا اله الا الله.

انا ابن من ضرب بین یدی رسول الله بسیفین و طعن برمحین و هاجر الهجرتین و بایع البیعتین و قاتل ببدر و حنین و لم یکفر بالله طرفة عین، انا ابن صالح المؤمنین و وارث النبیین و قامع الملحدین و یعسوب المسلمین و نور المجاهدین و زین العابدین و تاج البکائین و اصبر الصابرین و افضل القائمین من آل یاسین رسول رب العالمین، انا ابن المؤید بجبرئیل، المنصور بمیکائیل.

انا ابن المحامی عن حرم المسلمین و قاتل المارقین و الناکثین و القاسطین و المجاهد اعداءه الناصبین، و افخر من مشى من قریش اجمعین، و اول من اجاب و استجاب لله و لرسوله من المؤمنین، و اول السابقین، و قاصم المعتدین و مبید المشرکین، و سهم من مرامى الله على المنافقین، و لسان حکمة العابدین و ناصر دین الله و ولى امر الله و بستان حکمة الله و عیبة علمه، سمح، سخی، بهى، بهلول، زکی، ابطحی، رضی، مقدام، همام، صابر، صوام، مهذب، قوام، قاطع الاصلاب و مفرق الاحزاب، اربطهم عناناو اثبتهم جنانا، و امضاهم عزیمة و اشدهم شکیمة، اسد باسل، یطحنهم فی الحروب اذا ازدلفت الاسنة و قربت الاعنة طحن الرحى، و یذرؤهم فیها ذرو الریح الهشیم، لیث الحجاز و کبش العراق، مکی مدنی خیفی عقبی بدری احدی شجری مهاجری .

من العرب سیدها، و من الوغى لیثها، وارث المشعرین و ابو السبطین: الحسن و الحسین، ذاک جدی علی بن ابى طالب.

اى مردم! خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ویژگى بر دیگران فضیلت بخشیده است، به ما ارزانى داشت علم، بردبارى، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبت در قلوب مؤمنین را، و ما را بر دیگران برترى داد به اینکه پیامبر بزرگ اسلام، صدیق (امیر المؤمنین على علیه السلام)، جعفر طیار، شیر خدا و شیر رسول خدا صلى الله علیه و آله (حمزه)، و امام حسن و امام حسین علیه السلام دو فرزند بزرگوار رسول اکرم صلى الله علیه و آله را از ما قرار داد (2) .

(با این معرفى کوتاه) هر کس مرا شناخت که شناخت، و براى آنان که مرا نشناختند با معرفى پدران و خاندانم خود را به آنان مى‏شناسانم.

اى مردم! من فرزند مکه و منایم، من فرزند زمزم و صفایم، من فرزند کسى هستم که حجر الاسود را با رداى خود حمل و در جاى خود نصب فرمود، من فرزند بهترین طواف و سعى کنندگانم، من فرزند بهترین حج کنندگان و تلبیه گویان هستم، من فرزند آنم که بر براق سوار شد، من فرزند پیامبرى هستم که در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصى سیر کرد، من فرزند آنم که جبرئیل او را به سدرة المنتهى برد و به مقام قرب ربوبى و نزدیکترین جایگاه‏مقام بارى تعالى رسید، من فرزند آنم که با ملائکه آسمان نماز گزارد، من فرزند آن پیامبرم که پروردگار بزرگ به او وحى کرد، من فرزند محمد مصطفى و على مرتضایم، من فرزند کسى هستم که بینى گردنکشان را به خاک مالید تا به کلمه توحید اقرار کردند.

من پسر آن کسى هستم که برابر پیامبر با دو شمشیر و با دو نیزه مى‏رزمید، و دو بار هجرت و دو بار بیعت کرد، و در بدر و حنین با کافران جنگید، و به اندازه چشم بر هم زدنى به خدا کفر نورزید، من فرزند صالح مؤمنان و وارث انبیا و از بین برنده مشرکان و امیر مسلمانان و فروغ جهادگران و زینت عبادت کنندگان و افتخار گریه کنندگانم، من فرزند بردبارترین بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بیت پیامبر هستم، من پسر آنم که جبرئیل او را تأیید و میکائیل او را یارى کرد، من فرزند آنم که از حرم مسلمانان حمایت فرمود و با مارقین و ناکثین و قاسطین جنگید و با دشمنانش مبارزه کرد، من فرزند بهترین قریشم، من پسر اولین کسى هستم از مؤمنین که دعوت خدا و پیامبر را پذیرفت، من پسر اول سبقت گیرنده‏اى در ایمان و شکننده کمر متجاوزان و از میان برنده مشرکانم، من فرزند آنم که به مثابه تیرى از تیرهاى خدا براى منافقان و زبان حکمت عباد خداوند و یارى کننده دین خدا و ولى امر او، و بوستان حکمت خدا و حامل علم الهى بود.

او جوانمرد، سخاوتمند، نیکوچهره، جامع خیرها، سید، بزرگوار، ابطحى، راضى به خواست خدا، پیشگام در مشکلات، شکیبا، دائما روزه‏دار، پاکیزه از هر آلودگى و بسیار نمازگزار بود .

او رشته اصلاب دشمنان خود را از هم گسیخت و شیرازه احزاب کفر را از هم پاشید.

او داراى قلبى ثابت و قوى و اراده‏اى محکم و استوار و عزمى راسخ بود وهمانند شیرى شجاع که وقتى نیزه‏ها در جنگ به هم در مى‏آمیخت آنها را همانند آسیا خرد و نرم و بسان باد آنها را پراکنده مى‏ساخت.

او شیر حجاز و آقا و بزرگ عراق است که مکى و مدنى و خیفى و عقبى و بدرى و احدى و شجرى و مهاجرى (3) است، که در همه این صحنه‏ها حضور داشت.او سید عرب است و شیر میدان نبرد و وارث دو مشعر (4) ، و پدر دو فرزند: حسن و حسین.

آرى او، همان او (که این صفات و ویژگیهاى ارزنده مختص اوست) جدم على بن ابى طالب است .

ثم قال: انا ابن فاطمة الزهراء، انا ابن سیدة النساء.

فلم یزل یقول: انا انا، حتى ضج الناس بالبکاء و النحیب، و خشی یزید ان یکون فتنة فأمر المؤذن فقطع الکلام، فلما قال المؤذن: الله اکبر الله اکبر، قال علی: لا شی‏ء اکبر من الله، فلما قال المؤذن: اشهد ان لا اله الا الله، قال علی بن الحسین: شهد بها شعری و بشری و لحمی و دمی، فلما قال المؤذن: اشهد ان محمدا رسول الله، التفت من فوق المنبر الى یزید فقال: محمد هذا جدی ام جدک یا یزید؟ فان زعمت انه جدک فقد کذبت و کفرت و ان زعمت انه جدی فلم قتلت عترته؟

آنگاه گفت: من فرزند فاطمه زهرا بانوى بانوان جهانم.و آنقدر به این حماسه مفاخره آمیز ادامه داد که شیون مردم به گریه بلند شد! یزید بیمناک شد و براى آنکه مبادا انقلابى صورت پذیرد به مؤذن دستور داد تا اذان گوید تا بلکه امام سجاد علیه السلام را به این نیرنگ ساکت کند! !

مؤذن برخاست و اذان را آغاز کرد، همین که گفت: الله اکبر، امام سجاد علیه السلام فرمود : چیزى بزرگتر از خداوند وجود ندارد.

و چون گفت: اشهد ان لا اله الا الله، امام علیه السلام فرمود: موى و پوست و گوشت و خونم به یکتائى خدا گواهى مى‏دهد.

و هنگامى که گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، امام علیه السلام به جانب یزید روى کرد و فرمود: این محمد که نامش برده شد، آیا جد من است و یا جد تو؟ ! اگر ادعا کنى که جد توست پس دروغ گفتى و کافر شدى، و اگر جد من است چرا خاندان او را کشتى و آنان را از دم شمشیر گذراندى؟ !

سپس مؤذن بقیه اذان را گفت و یزید پیش آمد و نماز ظهر را گزارد (5) .

در نقل دیگرى آمده است که: چون مؤذن گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، امام سجاد علیه السلام عمامه خویش از سر برگرفت و به مؤذن گفت: تو را بحق این محمد که لحظه‏اى درنگ کن، آنگاه روى به یزید کرد و گفت: اى یزید! این پیغمبر، جد من است و یا جد تو؟ اگر گویى جد من است، همه مى‏دانند که دروغ مى‏گوئى، و اگر جد من است پس چرا پدر مرا از روى ستم کشتى و مال او را تاراج کردى و اهل بیت او را به اسارت گرفتى؟ ! این جملات را گفت و دست برد و گریبان چاک زد و گریست و گفت: بخدا سوگند اگر در جهان کسى باشد که جدش رسول خداست، آن منم، پس چرا این مرد، پدرم را کشت و ما را مانند رومیان اسیر کرد؟ ! آنگاه فرمود : اى یزید! این جنایت را مرتکب شدى و باز مى‏گویى: محمد رسول خداست؟ ! و روى به قبله‏مى‏ایستى؟ ! واى بر تو! در روز قیامت جد و پدر من در آن روز دشمن تو هستند.

پس یزید فریاد زد که مؤذن اقامه بگوید! در میان مردم هیاهویى برخاست، بعضى نماز گزاردند و گروهى نماز نخوانده پراکنده شدند (6) .

و در نقل دیگرى آمده است که امام سجاد علیه السلام فرمود:

انا ابن الحسین القتیل بکربلا، انا ابن على المرتضى، انا ابن محمد المصطفى، انا ابن فاطمة الزهراء، انا ابن خدیجة الکبرى، انا ابن سدرة المنتهى، انا ابن شجرة طوبى، انا ابن المرمل بالدماء، انا ابن من بکى علیه الجن فی الظلماء، انا ابن من ناح علیه الطیور فی الهواء (7) .

من فرزند حسین شهید کربلایم، من فرزند على مرتضى و فرزند محمد مصطفى و پسر فاطمه زهرایم، و فرزند خدیجه کبرایم، من فرزند سدرة المنتهى و شجره طوبایم، من فرزند آنم که در خون آغشته شد، و پسر آنم که پریان در ماتم او گریستند، و من فرزند آنم که پرندگان در ماتم او شیون کردند.

بازتاب خطبه امام سجاد علیه السلام

هنگامى که امام سجاد علیه السلام آن خطبه رسا را ایراد فرمود، مردم حاضر در مسجد را سخت تحت تأثیر قرار داد و انگیزه بیدارى را در آنان برانگیخت و به آنان جرأت و جسارت بخشید.یکى از علماى بزرگ یهود که در مجلس یزید حضور داشت، از یزید پرسید: این نوجوان کیست؟ !

یزید گفت: على بن الحسین است.سؤال کرد: حسین کیست؟

یزید گفت: فرزند على بن ابى طالب است.

باز پرسید: مادر او کیست؟

یزید گفت: دختر محمد.

یهودى گفت: سبحان الله! ! این فرزند دختر پیامبر شماست که او را کشته‏اید؟ ! شما چه جانشین بدى براى فرزندان رسول خدا بودید؟ ! بخدا سوگند که اگر پیامبر ما موسى بن عمران در میان ما فرزندى مى‏گذاشت، ما گمان مى‏کردیم که او را تا سر حد پرستش باید احترام کنیم، و شما دیروز پیامبرتان از دنیا رفت و امروز بر فرزند او شوریده و او را از دم شمشیر خود گذراندید؟ ! واى بر شما امت! !

یزید در خشم شد و فرمان داد تا او را بزنند، آن عالم بزرگ یهودى بپاى خاست در حالى که مى‏گفت: اگر مى‏خواهید مرا بکشید، باکى ندارم! من در تورات یافته‏ام کسى که فرزند پیامبر را مى‏کشد او همیشه ملعون خواهد بود و جایگاه او در آتش جهنم است (8) .

سپس یزید دستور داد تا سر مقدس امام حسین علیه السلام را بر سر درب کاخ خود بیاویزند .

هند ـ دختر عبد الله بن عامر ـ همسر یزید، چون شنید که یزید سر امام حسین علیه السلام را بر سر در خانه‏اش آویخته است، پرده‏اى که یزید را از حرمسراى او جدا مى‏کرد، پاره کرد و بدون روسرى بسوى یزید دوید، در آن هنگام یزید در مجلس عمومى نشسته بود، هند به یزید گفت: اى یزید! سر فرزند فاطمه دختر رسول خدا باید بر سر در خانه من آویخته شود؟ ! یزید از جاى خود برخاست و او را پوشاند و گفت: آرى براى حسین ناله کن! و بر فرزند دختر پیامبر اشک بریز! که همه قبیله قریش بر اوگریه مى‏کنند! عبید الله بن زیاد در کشتن او شتاب کرد که خدا او را بکشد! (9)

پى‏نوشت‏ها:

1.نفس المهموم .450

2.در این خطبه آمده که هفت عامل برترى به اهل بیت داده شده، ولى شش خصلت بیشتر ذکر نگردیده است.در نقل کامل بهائى آمده است که خصلت هفتم: «و المهدی الذی یقتل الدجال»«و مهدى که دجال را مى‏کشد، از ماست» . (نفس المهموم 450) .

3.از شجره رسالت و در بیعت شجره شرکت کرد، و از مکه به مدینه هجرت نمود.

4.ممکن است مراد از دو مشعر، دو بهشت باشد زیرا مشعر به موضعى گفته مى‏شود که داراى درخت زیادى باشد، بنابر این مراد «وارث دو بهشت است» ، و در آیه مبارکه آمده است

«و لمن خاف مقام ربه جنتان»

؛ و ممکن است مراد از مشعر، مزدلفه باشد و آن جایى است که حاجیان شب دهم تا طلوع آفتاب روز دهم ذیحجه در آنجا وقوف مى‏کنند و این موقف از جمله مکانهاى حرم است، و در این صورت مراد از دو مشعر، مزدلفه و عرفات باشد.

5.بحار الانوار 45/137؛ الاحتجاج 2/132 به اختصار نقل کرده است.

6.نفس المهموم .451

7.نفس المهموم .451

8.حیاة الامام الحسین 3/ .395

9.بحار الانوار 45/ .142

اینگونه امور باعث گردید که یزید از آن غرور و شادى که در آغاز کار داشت و بر لبان مبارک امام چوب مى‏زد و شعر مى‏خواند دست بردارد و با نسبت دادن قتل امام حسین علیه السلام به عبید الله بن زیاد خود را تبرئه کند! هم در کتاب تذکره سبط ابن جوزى و هم در کامل ابن اثیر نقل شده است که: چون سر امام را به شام آوردند، نخست یزید شاد شد و از کار ابن زیاد اظهار خشنودى نمود و براى ابن زیاد جوایز و هدایایى فرستاد، اندکى که از ماجرا گذشت، نفرت و خشم مردم را از این عمل زشت احساس کرد و دید که مردم به او دشنام مى‏دهند، از کرده و گفته خود پشیمان شد و مى‏گفت: خداوند پسر مرجانه را لعنت کند که کار را آنچنان بر حسین سخت گرفت که راه مرگ را آسانتر شمرد و شهید گردید! و مى‏گفت: مگر در میان من و ابن زیاد چه بود که مرا چنین مورد خشم مردم قرار داد و تخم دشمنى مرا در دل نیکوکار و بزهکار کاشت؟ ! (قمقام زخار 577) .

سیوطى مى‏گوید: «فسر بقتلهم اولا ثم ندم لما مقته المسلمون على ذلک و ابغضه الناس و حق لهم ان یبغضوه!» (تاریخ الخلفاء 208) .

البته این امر در تاریخ سابقه دارد که امیران و فرمانروایان و پادشاهان چون عملى انجام مى‏دادند که مردم را به خشم مى‏آورد، تلاش مى‏کردند که براى تثبیت اقتدار خود انجام آن عمل زشت را به دیگران نسبت داده و خود را تبرئه کنند! و در همین راستا یزید پس از خطبه عقیله زینب علیها السلام و خطبه على بن الحسین علیه السلام و اعتراض ابو برزه اسلمى و همسر خود هند دختر عبد الله بن عامر و دیگران، به ناگهان مشى سیاسى خود را تغییر داد و قتل امام حسین علیه السلام را به عبید الله بن زیاد نسبت داد! و مى‏گفت: «لعن الله ابن مرجانة!» ، در حالى که پس از ماجراى عاشورا عبید الله بن زیاد به شام آمد و یزید به او مال فراوانى بخشید! و در نزد خود نشانید و او را به حرمسراى خود برده و شراب خوردند و در حال مستى مى‏گفت:

اسقنی شربة تروی مشاشی*ثم مل فاسق مثلها ابن زیاد

صاحب السر و الامانة عندی*و لتسدید مغنمی و جهادی

قاتل الخارجی اعنی حسینا*و مبید الاعداء و الاضداد

تذکرة سبط 146

طبرى مى‏گوید: «فسر بقتلهم اولا و حسنت بذلک منزلة عبید الله عنده ثم لم یلبث الا قلیلا حتى ندم على قتل الحسین» ، تا آنجا که مى‏گوید یزید گفت: «لعن الله ابن مرجانة! فبغضنی الى المسلمین و زرع لی فی قلوبهم العداوة فبغضنی البر والفاجر بما استعظم الناس من قتلی حسینا!» ، از این نقل واضح است که تزلزل موقعیت اجتماعى و خشم مردم نسبت به او، یزید را وادار به تغییر روش کرد. (تاریخ طبرى 5/255) .

منبع :سایت رسول نور به نشانی: http://www.rasoolnoor.com/modules.php?name=Maghaleh&pa=showpage2&pid=362

منبع : تک بیست          www.t-a-k-2-0.sub.ir رفتن به بالای صفحه